گستردگى سازمان‌هاى گوناگون و پيچيدگى‌هاى ابزار فنى و نفوذ ”ماشينيزم“ در عرصه‌هاى مختف زندگى اقتصادى اجتماعى و فرهنگى (به‌ويژه در کشورهاى در حال توسعه) بين انسان، کار و محيط سازمانى فاصله و تضاد ايجاد مى‌کند و به‌تدريج انسان با کار و ثمره آن در تقابل و بيگانگى قرار گرفته و پديده از خود بيگانگى (يا بيگانگى با کار) شکل مى‌گيرد.


از خودبيگانگى در حقيقت جدا افتادن انسان از ماهيت کار خود و تحققق بى‌معنائي، انزواء از همکاران و محيط کار و احساس تنها ماندن انسان در زندگى مى‌باشد.


در مؤسسات و سازمان‌هائى که بر پايه نظام ادارى خشک و بى‌روح استوار هستند و انضباط چماق و سيطره و نفوذ سازمانى و تعديات فردى و گروهي، کارکنان را از سرشت معنوى و روحى آنها دور مى‌اندازند، به‌تدريج شرايط بيگانگى با کار و از خود بيگانگى تحقق مى‌پذيرد.


در جوامعى که مجموعه روابط و مناسبات اقتصادي-اجتماعى و عواملل سازمانى در مسير تکامل آزادانه ارزش‌هاى اخلاقي، روحى و در جهت رفع منطقى نيازمندى‌هاى مادى و معنوى افراد سد و مانع ايجاد مى‌کنند، ماهيت و سرشت حقيقى انسان اين موجود اجتماعى به مرحله کمال و بالندگى تکامل نمى‌يابد و به ورطهٔ بيگانگى از خود درمى‌غلطد.


از اين‌رو در اين جوامع، مجموعه عوامل و کارکردهاى سازمان‌ها و مناسبات اجتماعي-فرهنگي، به‌صورت نيروئى جدا از انسان و مسلط بر او عمل مى‌کنند و آدمى از ماهيت معنوى خويش فاصله مى‌گيرد (به عنصرى معلق در بى‌هويتي) مبدل مى‌شود.


از خود بيگانگى (يا آليناسيون) در مفهوم فلسفى به انديشه‌هاى هگل و در معناى اقتصادى (وکار) به نظريات مارکس پيوند مى‌يابد. از خود بيگانگى هم محصول عوامل مادى و سازمانى است و هم از ناهنجارى‌هاى فرهنگى و اجتماعى حادث مى‌شود. خصلت فرهنگي-اجتماعى اين پديده در کشورهاى در حال توسعه (که فرآيند صنعتى شدن ناشى از عوامل درونى آنها نبوده و به مثابه نيروى خارجى به آنها عارض شده است) از گستردگى برخوردار است.


از خود بيگانگى در عين حال يک پديده گذراى تاريخ اجتماعات بشرى است. زمانى که بين خصلت‌‌هاى سازمان‌هاى مختلف و مناسبات اقتصادي، سياسى و اجتماعى جوامع از يک سو و رشد متعادل، متوازن خلقيات، سنت‌ها و ارزش‌ها معنوى و منطبق با سرشت حقيقى نوع انسان از ديگر سو، هماهنگى و سازگارى حاصل شود و نظم نوين سازمانى مبتنى بر همکارى آگاهانه و تقسيم کار برقرار شده و توزيع منطقى و متناسب مشاغل بر پايهٔ علائق و انگيزه‌هاى مطلوب و استعدادها و توانائى‌هاى فردى و جمعى صورت پذيرد، پديده نفى از خود بيگانگى نيز از زندگى نوع انسان زدوده خواهد شد.


به‌طور کلى سازمان به‌عنوان يک سيستم اجتماعي-فنى داراى دو زيرسيستم (اجتماعي-انساني) و (فني-مادي) است که در روابطى تنگاتنگ ساختار سازمان‌ها و کارکرد آن را تحقق مى‌بخشند. ليکن عنصر متعقل، متفکر و داراى احساسات و عواطف، زيرسيستم اجتماعي-انسانى است. تصور سازمان، بدون گروه‌هاى انساني، نگرشى ساده‌انديشانه و غيراصولى مى‌باشد.


تلفيق بهينه و مطلوب اين دو زيرسيستم در قالب روابط رسمى و تشکيلاتى و توجه جدى به کنش و واکنش گروه‌هاى انسانى (با ارزش‌ها، معيارها و هنجارهاى فرهنگي) و رفع نيازمندى‌هاى فيزيولوژيکى کارکنان و لحاظ کردن نيازمندى‌هاى عاطفى و احساسى و حفظ حرمت و شئونات اخلاقى و قدر و منزلت اجتماعى آنان، شرايط لازم به‌منظور نيل به فرهنگ سازمانى مطلوب و يگانه راه زدودن پديده از خود بيگانگى و بيگانگى از کار در فضاى سازمان‌ها به‌حساب مى‌آيد.