شکل‌گيرى دولت‌هاى متمرکز در جوامع غربي، در کنار قدرتمندى اقتصادى آنان (به‌ويژه در قرون ۱۹ و ۱۸ ميلادي) موجبات لازم براى گسترش سازمان‌هاى نظامى را همه‌جانبه فراهم آورد. تکوين ارتش‌هاى بزرگ به‌منظور حفاظت از دولت و حکمرانان و حفاظت از حدود و ثغور اين ممالک، در عين حال امر سازماندهي، برنامه‌ريزى و هماهنگى اين سازمان‌هاى گسترده را به امورى مهم و اساسى بدل نمود.


دولت‌هاى ملي، به‌تدريج و بنا به ضرورت، داراى وظايف مختلفى مى‌گردند، نظير دفاع از امنيت کشورها، تأمين نيازمندى‌هاى رو به گسترش مردم (مانند خوراک، پوشاک، حفظ بهداشت و توسعه آموزش و پرورش و...) و اين خود در عين گسترش دامنه فعاليت سازمان‌هاى گوناگون، نظام مديريت اين جوامع را نيز از هرباره متحول نمود.


تحولات فکرى ژرف و عميقى در جوامع غربى (بعد از قرون ۱۶ و ۱۷ ميلادي)، پديد مى‌آيد و شيرازه بافت کهن فکرى که در اثر نهضت‌هاى علمي، ادبى و جنبش‌هاى اجتماعى در جوامع غربى (نظير انقلاب کبير فرانسه و انقلاب صنعتى انگلستان) به‌وجود آمده بود، با قدرتى شگرف کشورهاى غربى را در راستاى تمدن نوين صنعتى به جلو راندند.


انقلابات اجتماعى و علمي-صنعتى در جوامع غربي، دو گرايش عمده در اين کشورها به‌وجود آوردند: اول گرايش مساوات طلبى و عدالت‌خواهى که از شعارهاى اصلى انقلاب کبير فرانسه بود و دوم شکل‌گيرى نهادهاى علمي-صنعتى که از تحولات صنعتى انگلستان و ديگر کشورها مايه مى‌گرفت.


گرايش به تحقق عدالت اجتماعى که ضرورت بهره‌گيرى همگان از امکان جوامع صنعتى (از قبيل کار و مزد متناسب، بهداشت، آموزش و پرورش) را مطمح نظر داشت موجب شکل‌گيرى سازمان‌هاى سياسي، اجتماعى و به‌ويژه سنديکاها و اتحاديه‌ها کارگرى شد که مدافع منافع کارگران صنعتى (پرولتارياى صنعتي) در برابر سوداگران و صاحبان کارخانه‌ها و مؤسسات توليدى و صنعتى بودند.


موازى با اين پديده و به دليل ارتقاء سطح دانش و معرفت عمومى مردم کشورهاى صنعتى غرب، رشد اقتصادى نسبى عدالت اجتماعى در اين جوامع، سازمان‌هاى علمي، پژوهشى و مؤسسات صنعتى پديد آمدند و راه رشد و گسترش سريع را پيمودند.


مجموعه پديده‌هاى يادشده شرايط لازم براى گسترش فرهنگ و علم را همه‌‌جانبه مهيا نمود و با نفوذ ماشين در عرصه‌هاى مختلف فعاليت‌هاى توليدى و خدماتي، اسلوب‌هاى نوين علمى براى توليد انبوه، سازماندهي، هماهنگى و برنامه‌ربزى و هدايت و رهبرى مؤسسات مختلف به‌وجود آمدند. همه عوامل يادشده (با تأثير و تأثيرات متقابل) مفاهيم جديدى براى سازمان و روش‌هاى علمى گوناگونى در راستاى شکل‌گيرى علم نوين مديريت را پديد آوردند.


به‌منظور ترسيم سيماى روشن‌‌ترى از تحولات مختلف فکري، علمي، اجتماعى کشورهاى غربي، که در نهايت شرايط لازم براى تدوين نظريه‌هاى مختلف سازمان و مديريت در اين کشورها را فراهم آورد، مراحل مهم ذيل را يادآورى مى‌نمايد:


۱. نظام سنتى پيشه‌ورى که در آن استاد و شاگرد همه مراحل توليد کالا را مشترکاً انجام مى‌دادند و مديريت و مالکيت توأم بود، به نظام مانوفاکتور که در آن تقسيم کار وجود داشته تبديل مى‌شود.


۲. ترقى علمى و فنى و اختراع ماشين و به‌کارگيرى آن در مؤسسات توليدى و تجاري، شرايط لازم براى تبديل نظام‌‌هاى مانوفاکتورى به سازمان‌هاى بزرگ (با گستردگى کمى و کيفى و توليد انبوه) را فراهم مى‌آوردند. (در اين‌گونه سازمان‌هاى بزرگ صنعتى و تجاري، بهره‌گيرى از روش‌هاى علمى در امر برنامه‌ريزي، سازماندهي، تقسيم کار و... متداول مى‌گردد).


۳. شرايط فوق و پيچيدگى و گستردگى عوامل مختلف در سازمان، امر مديريت را به‌عنوان ضرورتى تخصصى و علمى مطرح مى‌کند و مديريت و مالکيت از هم جدا شده و مديريت عمدتاً به‌دست افراد متخصص و کارشناس مى‌افتد و ”نظام مديريت صنعتي“ تشکل مى‌يابد.


۴. به موازات پديده‌هاى ياد شده، مؤسسات کوچک توليدى و بازرگانى (به‌دليل سرمايه اندک، توليد کم، مديريت ضعيف و...) در برابر قدرت رو به رشد سازمان‌هاى بزرگ صنعتى و تجارى رو به نابودى مى‌روند.


۵. با پيدايش تحولات فکرى و اجتماعى و تراکم نيروى انسانى متخصص در سازمان‌ها، نظام تأمين اجتماعى گسترش مى‌يابد و جنبش‌هاى سياسى و کارگرى شکل مى‌گيرند.


۶. با شکل‌گيرى نهادهاى علمى و بهره‌گيرى از نتايج علوم و فنون، تئورى‌هاى سازمان و مديريت تدوين مى‌شود.