تمرکز قدرت در رأس سازمان‌هاى بزرگ اداري، سياسى و اقتصادى به‌تدريج حاکميت تعداد قليلى از مديران را در پى مى‌آورد که به آن اليگارشى مى‌گويند. اليگارشى در حقيقت يکى از پى‌آمدهاى ماهيت بوروکراتيک سازمان‌هاى بزرگ محسوب مى‌شود.


پديده اليگارشى در نظام‌هاى طبقاتى عبارت‌ است از تسلط و نفوذ مقتدرانه عده‌اى قليل از ثروتمندان و سياستمداران که يکى از اشکال حکومت‌هاى استبداديى به حساب مى‌آيد. در عرصه فعاليت‌هاى اقتصادي، مقوله ”اليگارشى مالي“ يعنى تسلط تعداد کمى از سرمايه‌داران بزرگ مالى بر انحصارات صنعتى و بانکى پديد مى‌آيد که در جوامع سرمايه‌دارى عينيت يافته است.


از اين‌رو مرکزيت قدرت در سازمان‌هاى بزرگ، به نوعى با دموکراسى (که مشارکت مردم و گروه‌ها را در تصميم‌گيرى منعکس مى‌کند) در تغاير و تضاد مى‌باشد. دموکراسى نتيجه مشارکت افراد در سازمان‌هاى سياسى و اجتماعى است که سازمان‌يابى گروه‌هاى انسانى را محقق مى‌سازند. در عين حال شکل‌گيرى احزاب و سازمان‌هاى سياسى مروج نوعى بروکراتيسم مى‌باشند.


روابط متقابل بوروکراسى و اليگارشى به مراتب گسترده‌تر از اين است.