از قرون ۱۵ و ۱۶ ميلادى به بعد که (به رنسانس يا عصر روشنگرى معروف است)، تحولات گسترده‌‌اى در زمينه‌هاى مختلف فرهنگي، علمي، فلسفي، اقتصادى و اجتماعى در اروپا به‌وجود آمد و به‌تدريج نظريه‌هاى مختلفى در باب مديريت و سازمان شکل گرفت و اصول متعددى در اين خصوص تدوين و مفاهيم گوناگونى تبيين و ارائه گرديد و ضمن يادآورى مجدد، تحولات بنيادى اروپا در اين دوران را، مى‌توان به قرار ذيل خلاصه نمود:


۱. ترقى علوم مختلف (چون مکانيک، نجوم، فيزيولوژى و علوم اجتماعي-انساني.


۲. ابداع، اختراع و گسترش دستاوردهاى فنى مانند: راديو، تلفن، تلگراف، اتومبيل، قطار، هواپيما و...


۳. ارتقاء سطح فرهنگى و آموزشى گروه‌هاى اجتماعى و به رسميت شناختن حقوق افراد نظير آزادى بيان، فکر، چاپ کتب و مطبوعات و...


۴. نضج‌گيرى جريانات سياسى و اجتماعى و پديد آمدن احزاب و تشکل‌هاى صنفى و تحکيم نهادهاى قانونى مانند پارلمان، دولت و...


۵. نفوذ دست‌آوردهاى علمى و فنى در فعاليت‌هاى توليدى و به‌وجود آمدن مؤسسات علمى و تحقيقاتى و سازمان‌هاى صنعتي، تجارى و...


يکى از مهم‌ترين نتايج حاصله از تحولات يادشده در اروپا و کشورهاى صنعتي، تدوين اصول و نظريه‌هاى مختلف در خصوص ساختار و کارکرد سازمان‌هاى جديد توسط جامعه‌‌شناسان و متفکرين مى‌باشد.