مکتب مديريت علمى که به نام بنيانگذار آن فردريک وينسلوتيلور معروف شد اولين حرکت مشخص در زمينه تدوين پايه‌هاى تئورى مديريت علمى در آمريکا و جهان غرب به‌حساب مى‌آيد.


فلسفه تيلوريسم يا مکتب کلاسيک سازمان و مديريت بر پايه نگرشى تک‌بعدى به انسان به‌عنوان موجودى اقتصادى استوار است.


تئورى‌هاى مکتب مکانيکى تيلور که مبتنى بر تجارب کمى و محدود در فعاليت‌هاى توليدى و بازرگانى بود، انگيزهٔ انسان به حرکت و فعاليت را صرفاً در امور مادى و اقتصادى جستجو مى‌‌کرد.


مکتب تليوريسم انسان را به‌عنوان يکى از عناصر مادى و فيزيکى سازمان مى‌پنداشت و براى به‌حرکت درآوردن کارکنان يک سازمان انگيزه‌ها و عوامل مادى محيط کار (از قبيل مساعد نمودن شرايط فيزيکى محيط کار، مدت زمان کار و...) را ملحوظ نظر و مطالعه قرار مى‌داد. سازمان از ديدگاه مکتب تيلور يک سيستم بسته و بى‌ارتباط با محيط پيرامون تلقى مى‌شد. مکتب تيلور بر پايه چهار اصل استوار بود:


۱. کشف روش علمى براى هر جزء از کار.


۲. بهره‌گيرى از روش علمى براى استخدام.


۳. کنترل و نظارت و سيستم تشويق و تنبيه.


۴. همکارى و تقسيم کار.


تيلورسيم و پيروان آن معتقد بودند که کارآئى و راندمان کارکنان يک سازمان را مى‌توان و بايد براساس روش‌هاى کمى و در چارچوب يک سرى استانداردهائى که از طريق تجربه و کارسنجى به‌دست آمده است سنجش ارزيابى نمود.


امروزه مکتب مديريت علمي، با توجه به نگرش‌ها و ديدگاه‌هاى مکانيکى آن (انسان را صرفاً عنصر و موجودى مادى و اقتصادى پنداشتن) و بى‌توجهى به انگيزه‌هاى معنوى کارکنان سازمان و عدم توجه به جميع عوامل مؤثر در رفتار افراد در سازمان‌ها (که کلاً و تماماً توسط علوم مکشوف و براساس ويژگى‌هاى عمده اقتصادي، اجتماعي، سياسى و فرهنگى جوامع در مراحل مختلف رشد و تکامل، شکل گرفته‌اند) از اعتبار چندانى برخوردار نيست و بر خلاف نام آن مکتبى غيرعلمى تلقى مى‌گردد.


در دهه‌هاى اول قرن بيستم ميلادي، مديريت علمى تيلور شهرت جهانى پيدا کرد، در شوروى سابق تحت عنوان استخانفيسم (ليکن با روشى خشن‌تر) در مؤسسات توليدى رواج يافت.


ليکن منصفانه بايد قضاوت کرد که دستاوردهاى تيلوريسم در عرصه تجربه علمى و چگونگى افزايش بهره‌ورى و کارآئى سازمان (حتى با نگرش سطحى و مکانيکي)، توجه به بهره‌گيرى از روش‌هاى کمى در اقتصاد مهندسي، کار و زمان‌سنجي، تقسم کار و کوشش در تهيه استانداردهاى شغلى در سازمان‌هاى بزرگ اقتصادي-توليدي، مجموعاً به سير تکاملى تئورى‌هاى سازمان و مديريت کمک نموده است.