ارزش‌هاى اجتماعى در ارتباط با ويژگى‌هاى حيات اجتماعى جوامع مختلف، نسبى هستند. ارزش‌ها در هر نوع فرهنگى تغيير مى‌کنند و در داخل يک فرهنگ واحد نيز ارزش‌هاى هر گروه، قشر و طبقه اجتماعى با ارزش‌هاى گروه، قشر و طبقهٔ اجتماعى ديگر فرق مى‌نمايد. اخلاق، ذوق و سليقه و سبک زندگي، کارگر، کارمند، تحصيل‌کرده، بى‌سواد، دهقان و سرمايه‌دار و... از هم ديگر متفاوت است.


ارزش‌هاى اجتماعى نه تنها در طول تاريخ يک جامعه، بلکه در طول دورهٔ زندگى يک فرد نيز دگرگون مى‌شود. اين امر حتى در مورد برخى از ارزش‌ها مانند: رسوم اخلاقى و معتقدات که به نظر برخى ”نسبيت“ را در آنها راه نيست و براى کسى‌که بدان اعتقاد دارد و با آن زندگى مى‌کند ”متعالي“ و ”مطلق“ است کم و بيش صدق مى‌کند. چه ارزش‌ها از نظر جامعه‌‌شناس ”نسبي“ هستند و هيچ چيز مطلق وجود ندارد. (همين نکته باعث مى‌شود که جامعه‌شناسى ارزش‌ها، در نظر کسانى که به مطلق بودن رسوم اخلاقى اعتقاد دارند مخاطره‌آميز باشد) به اين معنى که ممکن است در زمان معينى از تاريخ، پديدهٔ خاصى در جامعه به‌عنوان ارزش اجتماعى شناخته شود ولى در زمان ديگر آن امر موردتوجه مردم نباشد و ارزش اجتماعى تلقى نگردد و حتى نامطلوب و بى‌ارزش باشد. ارزش‌ها سازمان مى‌يابند و به‌صورت يک ”آرمان“ (ايده‌آل) درمى‌آيند که جامعه آن را به افراد خود عرضه مى‌کند. اين آرمان‌ها، راهنماى انديشه‌ها و اعمال افراد است. در يک جامعه معين ارزش‌ها سازمان مى‌يابند و به‌صورت يک دستگاه يا مقياس ارزش، درمى‌آيند که بايد نظمى منطقى در آن وجود داشته باشد. حتى اگر در بعضى موارد متناقض به‌نظر آيد.


در اکثر جوامع براى تعيين خصايص انسانى و جنبه‌هاى اجتماعي، روش کم و بيش يکسانى به‌کار رفته است. اختلاف اصلى بين فرهنگ‌هاى اين جوامع ناشى از اختلاف ارزش‌گذارى اين خصايص انفرادى و جنبه‌هاى گوناگون روابط اجتماعى است.


به‌طور مثال در جوامعى ماند سرخ‌پوستان ”کواکى يوتل“ (Kwakiutl) که مخترع ”پوتلاچ“ (Potlatch) و سرمست از وجهه‌خواهى و محو در اعمال رقابت‌آميز هستند و قبائل ”دوبو“ (Dobu) و سرخ‌پوستان دشت‌هاى بزرگ (قبائل سوز Siouse، کرو Crow، داکوتا Dalota) که همه ”ديونوسوسي“ (Dionysienne) هستند روح پرخاشگرى و جنگجوئى مطلوب و ارزش به حساب مى‌آيد و روح اعتدال و آرامش و تمکين مذموم است. برعکس در جوامع ديگر مانند سرخ‌پوستان ”زوني“ (Zuni) که ”آپولوني“ (Apolinienne) هستند. آرامش، اعتدال و صلح‌جوئى و آرامش مورد توجه است. در يک جامعه مانند قبائل ”بالي“ (Bali جزاير بالى در جزاير اندونزي) عصبانيت معنائى ندارد و هيچ‌کس به خاطر هيچ چيز عصبانى نمى‌شود. به قول ”ميدوبى تسن“ (M.Mead& G.Bateson) گوئى صبر و حوصله اين مردم پايان‌ناپذير است. خلاصه آنکه يک جامعه به يک جنبه و جامعه ديگر به جنبه ديگر توجه دارد.


يکى از مطالعات جالب در اين زمينه به‌وسيله ”فلورانس کلاک هون“ (F.Kluckhon) به عمل آمده است. وى نخست شروع به تعريف برخى ”مسائل مشترک انسانى که کليه افراد بشر هميشه بايد راه حلى براى آن پيدا کنند“ پرداخت و سپس تائيد کرد که جوامع بشرى بدون استثناء، براى روابط آدمى با همنوع خودش و مناسبات انسان با طبيعت، کار و زمان و... اهميت خاص قائل هستند و مدارج ”ارزش‌گذاري“ دارند. لکن فرهنگ‌هاى مختلف مبانى گوناگونى را براى ”ارزش‌گذاري“ اين اصول به کار برده‌اند.


”کلاک هون“ براى تأييد نظريه خود اجتماع کوچک را که در منطقه جنوب غربى آمريکا قرار داشتند و هر کدام داراى شيوهٔ زندگى خاص بود مورد مطالعه قرار داد. اين پنج اجتماع، عبارت بودند از: يک گروه ”مورمن“ (Mormon)، يک گروه ساکن قديم تگزاس، يک قصبه آمريکائى اسپانيائى‌نژاد و دو گروه سرخ‌پوست ”زوني“ (Zuni) و ”ناواهو“ (Navaho)، نتيجه بررسى نشان دارد که نظريات افراد نمونهٔ پنج گروه فوق‌العاده از هم دور است و الگوهاى رفتارى آنها به‌هم نزديک نمى‌باشد.


دو گروه انگليسى زبان (مورمن و تگزاس) با اينکه از بسيارى لحاظ با هم اختلاف داشتند، با اين وجود نسبت به گروه‌هاى ديگر به‌هم نزديک‌تر بودند و در مقابل گروه آمريکائى اسپانيائى‌نژاد، دو قطب مخالف را تشکيل مى‌دادند. حال آنکه گروه‌هاى سرخ‌پوست (زونى و ناواهو) بين اين دو گروه قرار داشتند.


به‌طور مثال، گروه تگزاسى‌هاى قديم بيشتر روح انفرادى داشتند تا تمايل به گروه خانوادهٔ گسترده و همچنين توجه آنها‌ بيشتر معطوف به آينده بود تا گذشته و انسان را فوق طبيعت مى‌دانستند. بر آن بودند که طبيعت قابل تسخير است . بيشتر به کار و فعاليت متمايل بودند. برعکس آمريکائيان اسپانيائى‌نژاد معتقد به فرهنگ ”خطي“ بودند. بدين معنى که مقام و موقعيت انسان و اصول اخلاقى او را با توجه به گذشته ”ارزش‌گذاري“ مى‌کردند و بيشتر به زمان حال اهميت مى‌دادند تا به آينده و انسان را تابع طبيعت مى‌دانستند و ”بودن“ را بر ”انجام دادن“ ترجيح مى‌دادند.