ترقى اصطلاحى است که بيشتر در آثار و نوشته‌هاى فلاسفهٔ تاريخ، اقتصاددانان و سياستمداران به‌چشم مى‌خورد و با نظريه‌هاى نخستين تکامل اجتماعى و توسعهٔ اجتماعى ارتباط نزديک داشته است. ارتباط نظريه‌هاى ”کنت“، ”اسپنسر“ و ”مارکس“ به‌قدرى واضح است که نيازى به توضيح ندارد. ”هابهاوس“ هم گرچه بين تکامل اجتماعى و ترقى تمايز قائل شد.


ليکن نظرات او آشکارا زير سلطهٔ توجه به ترقى بود.


بسيارى از محققان خوش‌بين آغاز انقلاب صنعتى نيز مانند ”کندرسه“ و ”تورگو“ عقيده داشتند که تمدن و جامعهٔ بشرى دائماً رو به پيشرفت است. اما از پايان قرن نوزدهم به اين طرف، انديشهٔ ترقى نه تنها در جامعه‌شناسى بلکه در جهان‌بينى روشنفکران جوامع غربى ديگر مورد توجه قرار نمى‌گيرد. چرا که، مفهوم ترقى داراى قضاوت ارزشى است زيرا:


۱. نظريه ترقي، فى نفسه به فلسفه تاريخ تعلق دارد نه به جامعه‌شناسى و فلسفه تاريخ، داراى قضاوت ارزشى است.


۲. ترقي، واکنشى فکرى و عقيدتي، در برابر انحطاط جوامع بشرى است که الهام‌بخش فلسفه، ”خوش‌بيني“ در برابر يأس و بدبينى فلسفه انحطاط قرار مى‌گيرد.


۳. ترقى راه معين و خاصى را نشان نمى‌دهد. بلکه از روند کلى حرکت جامعهٔ بشرى حکايت مى‌کند.