توسعه در عرف عام، به معنى ”شگفتى تدريجي“ بارور و کامل‌تر شدن، اجزاء هر چيزى است که در نطفه مکنون است. اين مفهوم که در سال‌هاى اخير به‌خصوص بعد از جنگ جهانى دوم بسيار به‌کار برده مى‌شود. در معناى پيشرفت اقتصادي، افزايش درآمد ملى و درآمد سرانه است. مى‌گويند جامعه‌اى توسعه يافته است که از حداقل لازم درآمد سرانه برخوردار باشد. ولى اين مفهوم اخيراً توسعه بيشترى پيدا کرده و شامل تغييرات اجتماعى هم شده است و گفته مى‌شود جامعه‌اى توسعه يافته است که علاوه بر ازدياد توليد و درآمد ملى از بعضى پيشرفت‌هاى اجتماعى چون: عدم بى‌سوادى در جامعه، بالا بودن سن متوسط عمر، پائين بودن مرگ و مير نوزادان، جمعين متناسب و... نيز برخوردار باشد.


اما اين مفهوم نيز، مفهوم جامع و خنثائى نيست در آن:


- انديشه پيشرفت و بهترشدن وضع زندگى وجود دارد که در بحث ما جائى ندارد. زيرا بحث ما، احتياج به مفهومى خالى از سنجش‌هاى اخلاقى و ارزشيابى مثبت يا منفى دارد. بدين جهت جامعه‌شناسان ”تغييرات اجتماعي“ را که تا اندازهٔ زيادى خالى از قضاوت ارزشى و پيش‌داورى است به‌کار مى‌برند. چرا که تغيير لزوماً در جهت ترقي، تنزل يا حرکت به سوى مشخصى نيست و از تمام چنين ملازمات ذهنى و فکرى فارغ است. با اين همه در غالبت آثار جامعه‌شناسان واژه توسعه:


۱. به‌منظور تفکيک جوامع صنعتى پررونق از همه جوامع غيرصنعتى و فقير به‌کار برده مى‌شود و از نوعى داورى ارزشى برخوردار است.


۲.صنعتى شدن نوسازى اينگونه جوامع، اين نکته را مورد تأکيد قرار مى‌دهد که رشد علم و معرفت و تسلط بر طبيعت يا به عبارت ديگر توسعهٔ قدرت توليد انسان، رشد علم و معرفت و تسلط بر طبيعت يا به عبارت ديگر توسعهٔ قدرت توليد انسان، مهم‌ترين عنصر در دگرگونى اجتماعى است که اين خود نيز موجب پيدايش يک نوع ”جبر فني“ و ناديده گرفتن بسيارى از جنبه‌هاى مهم ساخت اجتماعى چون: ارزش‌ها و هنجارهاى فرهنگي، ساخت خانوادگى و طبقاتى و عوامل طبيعى و انسانى شده است.