از قرن هفتم ميلادى (۶۲۲ ميلادى - سال اول هجري) به مدت چند قرن تمدن نيرومندى به‌نام تمدن اسلامى در برابر تمدن مسيحى اروپا (که با تمدن قديم يونان و رم ترکيب شده بود) به‌وجود آمد که سرزمين‌هاى وسيعى را از شمال آفريقا و جنوب اسپانيا (آندلس) از يک سو و تا آسياى مرکزى را از سوى ديگر در برگرفت و شکوفائى علم و هنر و اخلاق را موجب گرديد.


نکته جالب توجه اينکه، اين دوره درخشان اسلام، مصادف با دوره خاموشى قرون وسطاى اروپا است که تنها در آن شرايع و مسائل مذهبى مورد بحث و تفسير واقع مى‌شد و علم و هنر و ... کلاً تحت تأثير کليسا قرار داشت و تنها در زمينهٔ بسيار محدودى امکان ظهور پيدا مى‌کرد. در صورتى‌که در اين دوره، مسلمين در همه ممالک به تتبع و تحقيق و تفحص مى‌پرداختند و با تسخير ميراث تمدن بشر، زمينهٔ مساعدى براى توسعهٔ علوم مختلف به‌وجود آوردند، افکار تازه خود را اشاعه دادند و آثار گرانبهائى به‌وجود آوردند و علم مجدداً رونق گرفت و حتى براى توسعهٔ مکاتب علمى و فلسفي، جمعيت‌هاى مختلفى مانند: اخوان‌الصفاء تشکيل شد که به انتشار اولين دائرةالمعارف دست زدند. از دانشمندان، مورخين، سياحان و فلاسفه‌اى ک آثار آنها حاوى منابع تمدن و فرهنگ اسلامى است مى‌توان به‌عنوان نمونه از:


ابن‌فضلان، ابن حوقل (المسالک و المالک) حمدالله مستوفي، الادريسي، ابن بطوطه (رحله‌ابن بطوطه)، قابوس‌نامه عنصرالمعالى قابوس بن وشمگير، اخلاق ناصرى خواجه نصيرالدين طوسي، ناصر خسرو (سفرنامه)، ابوعلى سينا (حکمت علمي)، ابونصر فارابي، ابوريحان بيروني، ابن خلدون نام برد که از ميان اين دانشمندان، ابونصر فارابي، ابوريحان بيرونى و ابن خلدون براى بحث ما از اهميت زيادترى برخوردار هستند.