ابونصر محمد محمدبن طرخان بن اوزلغ، معروف به ابونصر فارابى در سال ۲۵۹ هجرى در شهر فاراب از توابع خراسان بزرگ متولد شد سپس به عراق رفت و در بغداد سکونت گزيد و حکمت را نزد ”يوحنا بن حيلان“ در ايام حکومت ”مقتدربالله“ فرا گرفت. سپس به دمشق رفت و به ”سيف‌‌الدوله حمداني“ حاکم حلب پيوست و در سال ۳۳۹ هجرى در سن ۸۰ سالگى وفات يافت و جنازه او در دمشق دفن شد.


اهميت کار فارابى بيشتر در شرح‌هائى است که بر آثار ارسطو نوشته و به سبب همين شرح‌ها، او را ”معلم ثاني“ خوانده و در مقام بعد از ارسطو که ”معلم اول“ است قرار داده‌اند.


فارابى داراى رساله‌ها وکتاب‌هاى متعددى است که برخى از آنها عبارت هستند از:


کتاب آراء اهل‌المدينه‌الفاضله - کتاب السياسةالمدينه - الجمع بين رائى‌الحکمين - احصا‌العلوم - تحصيل‌العباده (در اخلاق) - عيون‌المسائل و اغراض مابعدالطبيعه ارسطو و...


نکات عمده جامعه‌شناسى فارابى براساس آراء اهل‌المدينه‌الفاضله:


۱. فارابى نظرات اجتماعى خود را در دو کتاب ”آراء اهل‌المدينه‌‌الفاضله“ و ”کتاب السياسته‌المدينه“ به رشته تحرير درآورده است:


کتاب آراء اهل‌المدينه‌الفاضله که شايد معروف‌ترين کتاب او در موضوع مورد بحث ما يعنى جامعه‌شناسى است داراى ۳۷ فصل است که ۲۰ فصل آن را به مباحث خداشناسى و جهان‌شناسى اختصاص داده است. از فصل ۲۰ تا ۲۵ يعنى در شش فصل به انسان‌شناسى فلسفى پرداخته و از فصل ۲۶ الى ۳۷ به مباحث اجتماعى سياسى (يا به اجتماعيات) روى آورده است.


۲. فارابى جامعه را ”مدينه “ نام مى‌گذارد که ترجمه (Polis) يونانى است و آن را بر دو نوع تقسيم مى‌کند:


- مدينهٔ فاضله.


- مدينهٔ نازله يا مدينه جاهله.


مدينه فاضله او همانگونه که از اسم آن پيدا است برعلم اخلاق مبتنى مى‌باشد و اصولاً اشتراک افراد فاضله را در اعتقادات آنها نسبت به خدا و مجردات جهان مادى و انسان و نظام اجتماعى خود مى‌داند.


۳. از نظر فارابى در جامعه انساني، اصل بر تعاون است و تضاد فرع است و سعادت افراد تنها در گروه اتصال نفوس آنها و آميختگى فکرى آنها است و هر چه حالت اجتماعى و تعاون در آنها قوى‌تر گردد، سعادت آنها بيشتر خواهد بود.


۴. زندگى اجتماعى براى افراد بشر، امرى ضرورى است. زيرا بشر به‌تنهائى و انفرادى قادر به زندگى نيست و زندگى جمعى کارش را تسهيل و هستى‌اش را غنى مى‌کند.


اجتماع بشرى را از نظر فارابى به سه نوع مى‌توان تقسيم کرد.


- جماعت عظمى که امم مختلف را در بر مى‌گيرد و آن حاوى تمام معموره ارض است (مناطق آباد کره زمين).


- جماعت وسطى که يک ايالت را در بر مى‌گيرد..


- جماعت صغرى که اهالى يک شهر يا يک کوى يا يک خانه را در بر مى‌گيرد.


۵. ديد او نسبت به جامعه ديد ارگانيسمى است. در کتاب آراء اهل‌المدينه‌الفاضله مى‌گويد: ”مدينه فاضله مشابه بدن تام و صحيحى است که اعضاء آن براى تداوم و حفظ حيات موجودات با هم تعاون و تعاضد مى‌نمايند“.


۶. در جامعه ترسيمى فارابي، رهبر سياسى و يا رئيس مدينه داراى نقشى است به‌مراتب مهم‌تر و بالاتر از افراد مدينه و شايد بتوان ادعا کرد که نقش رهبرى را مطلق و نقش افراد جامعه را صفر و هيچ فرض کرده است.


۷. از نظر فارابى جامعه شبيه به بدن است و همان‌طور که هر يک از اعضاء مختلف بدن عهده‌دار وظيفه‌اى است، اعضاء جامعه نيز بايد عهده‌دار وظيفه‌اى شود. در بدن بعضى از اعضاء از بعضى ديگر برتر هستند و تنها يک عضو است که فرمانده همه و رئيس اول است و آن قلب است.


بنابراين از نظر فارابى اعضاء رئيس مانند قلب در بدن است.


اعضائى که رؤساى درجه دوم به حساب مى‌آيند نيز خود به اعضاء رئيسه و غيررئيسه تقسيم مى‌شوند که هر يک جنود، اعوان و انصارى دارند مانند معده و جوارح و... ليکن همه اين رؤسا بايد فرمان‌بردار قلب با رئيس و رهبر باشند و هدف او را دنبال کنند.


بعد از اينها اعضاء درجه سوم يا اعضائى قرار دارند که فقط خادم هستند مانند: مثانه و غيره.


منتها در جماعت انسانى سير امور، ارادى است و حال آنکه در بدن انسان امور طبيعى و تکوينى است.


عضو رئيسه يعنى رئيس اول بدن که قلب باشد کامل‌ترين و هوشيارترين اعضاء تن است و نخستين امرى است که در کالبد تکوين مى‌يابد.


در مدينه فاضله نيز، رئيس اول و فرمانفرماى اولى لازم است که زمام همه جامعه و رؤساى درجه اول، دوم و سوم تا همه افراد عادى به‌دست اوست و همه بايد از فرمان او اطاعت کنند و همان‌طور که قلب افضل اعضاء است. رئيس اول مدينه بايد افضل افراد باشد. بنابراين رئيس اول مدينه نمى‌تواند هر فردى باشد بلکه بايد واجد خصايل و صفاتى چند باشد (ويژگى دوازده‌گانه زير) که او را از ساير افراد جدا و متمايز گرداند و بتواند به منزله قلب باشد بدين لحاظ همانگونه که بهترين اجتماع، ”اجتماع واحد جهاني“ است. بهترين نوع حکومت هم حکومت فيلسوف است. البته فيلسوفى که داراى ويژگى‌هاى خاص بوده و براى رياست ساخته شده باشد و در صورت فقدان اين فرد با ويژگى‌هاى معين، حکومت به شوراء اداره شود. اين خصوصيات عبارت هستند از:


- داراى جسم و جانى نيرومند و سالم (تام‌الاعضاء) و نقص عضوى نداشته باشد.


- خوش فهم و خوش فکر باشد.


- قوه حافظيه و ضابطه نيکوئى داشته باشد.


- تيزهوش و با ذکاوت باشد.


- خوش‌بيان و نيکوکلام باشد.


- دوستدار تعليم و تعلّم باشد (دانش‌دوست).


- پرخور و شکم‌پرست نباشد (کم ‌شهوت).


- دوستدار صدق و صادقين باشد.


- بزرگ‌منش و داراى کرامت‌نفس باشد.


- مال‌دوست و پول‌پرست نبوده به امور دنيوى بى‌اعتنا باشد.


- دوستدار عدل، عدالت و عادلين باشد و ظلم و ظالمين را دشمن بدارد.


- از ارادهٔ قوى و تصميمى قاطع برخوردار باشد.


که البته جمع اين ويژگى‌ها در يک انسان مشکل است، به‌همين لحاظ افرادى که داراى چنين ويژگى‌هاى فطرى و ذاتى باشند يافت نمى‌شوند. مگر تک‌تک و به‌صورت انفرادي.


۸. در جامعه و مدينه‌اى که تحت رياست چنين مدير و مدبرى است نظم و تعادل بين افراد برقرار بوده و منافع مردم تأمين مى‌گردد و مضرات از آنان دفع مى‌شود. براى آنکه رئيسى بتواند به مقام رئيس على‌الاطلاق برسد که معموره اراضى را اداره کند بايد به هر ترتيب عقل بالمستفاد (که مقام کسب همه دانش‌ها، اعم از نظرى و اکتسابى است) برسد و بر عقل فعال (که خود از نور محض است ولى در آن صورت کليه اشياء منعکس است و نفوس بشرى را از قوه به فعل منتقل مى‌کند) اتصال يافته و حقايق، مانند پيغمبران به او وحى مى‌شود.


۹. اما مدينه نازله، يا جاهله را فارابى به انواع مدينه‌ها تقسيم کرده است که از آن جمله هستند:


- مدينه بذاله: که در آن هدف به‌‌دست آوردن ثروت است.


- مدينه تغلب يا مدينه جلاّدين: که در آن هدف ستمگرى است.


- مدينه خسّت يا مدينه سياده: که در آن هدف نيل به لذت است.


- ميدنه جماعيه: که در آن هرج و مرج حکمروا و هرکس خود را مساوى ديگران مى‌شمرد.


- مدينه ضاره يا مدينه جاهله: که در آن گمراهى و عوام‌فريبى و دروغ حکم‌فرما است.


- مدينه ضروري: که هدف آن است که حداقل ضروريات زندگى تأمين شود.


- مدينه نذالت: که هدف جمع کردن زر و سيم است.


- در بين مدينه فاضله و مدينه نازله يعنى جامعه عالى و فاسد، مدينه مبدّله‌اى قرار دارد که در آن ترکيبى از آراء نيک و بد مشاهده مى‌شود.


- اصطلاحات فارابى ترجمهٔ درهمى از اصطلاحات افلاطون است و فارابى با الهام از او تقسيم بندى خاصى کرده است.