ابن‌خلدون درباره علل عظمت و انحطاط دولت‌ها نکات دقيقى بيان داشته که از لحاظ جامعه‌شناسى سياسى و فسلفهٔ تاريخ قسمتى از آن هنوز هم ارزش خود را حفظ کرده است. او ظهور و سقوط دولت‌ها را در پنج مرحله به‌گونهٔ زير مورد بررسى قرار داده است.


- مرحلهٔ نخستين: دوران پيروزى به هدف، چيرگى به مدافعان و مخالفان، استيلاء يافتن بر کشور و گرفتن آن از دست دولت پيشين است. در اين مرحله خدايگان دولت در به‌دست آوردن مجدد سروري، خراج‌ستاني، دفاع از سرزمين، نگهبانى و حمايت از آن، پيشواى قوم خويش مى‌باشد و به هيچ روى در برابر مردم يکه‌تاز و ”فرمانرواى مطلق“ نيست. زيرا اين امر بر مقتضاى عصبيتى است که به‌وسيله آن پيروزى و غلبه روى داده و عصبيت مزبور در اين مرحله هنوز در ميان آنان پايدار و مستقر است.


- مرحله دوم: دوران خودکامگى (حکومت مطلق) و تسلط يافتن بر قبيله خويش و مهارکردن آنان از دست درازى به مشارکت در امر کشوردارى است. خدايگان دولت در اين مرحله به برگزيدگان رجال و گرفتن موالى و دست‌پروردگان، همت مى‌گمارد و بر تعداد آنها مى‌افزايد تا ميدان را بر اهل عصبيت و قبيله خويش يعنى آنان که در نسب وى سهيم و در بهره‌بردارى از ملک شريک و انيباز وى مى‌باشند تنگ آورد. از اين رو آنان را از کار برکنار مى‌کند و اجازه نمى‌دهد که در دستگاه حکومتى دخالت کنند و بر جاى خود مى‌نشاند تا زمام امور فرمانروائى را به‌تنهائى در اختيار قرار دهد و حاکميت در خاندان او پايدار شود و خودکامگى (فرمانروائى مطلق) به وى منحصر گردد. از اين رو بنيانگذار دولت در اين مرحله به‌علت دفاع و زد و خورد با حريفان خويش همان رنج‌ها و مشقت‌هائى را که پايه‌گذاران مرحله نخستين در به‌دست آوردن کشور مى‌بردند تحمل مى‌کند. اما کار او دشوارتر و پررنج‌تر است زيرا پايه‌گذاران نخستين با بيگانگان به کشمکش و زد و خورد مى‌پرداختند ولى خدايگان دولت در اين مرحله مجبور است با نزديکان و افراد قبيله خويش و کسانى که خاندان او را به قدرت رسانده‌اند (يعنى ياران گذشته) به ستيزه‌جوئى برخيزد و آنان را براند. بنابراين هيچ‌کس جزء گروه اندکى از اطرافيان (بيگانگان) او را يارى نمى‌دهد. از اين رو کار او دشوارتر است.


- مرحله سوم: دوران آسودگى و آرامش خدايگان دولت براى برخوردارى و به‌دست آوردن نتايج و ثمرات پادشاهى است. نتايجى که طبايع بشر بدان‌ها وابسته و آرزومند است. مانند: کسب ثروت، به يادگار گذاشتن آثار جاويد، نام‌آورى و شهرت‌طلبي. از اين رو تمام هم و کوشش خود را مصروف امور خراج‌ستانى و موازنه دخل و خرج و محاسبه هزينه‌ها و مستمرى‌ها ميانه‌روى در آنها مى‌کند. بناهاى زيبا و کاخ‌ها و دژهاى عظيم و شهرها و آبادانى‌هاى پهناور و معابد بلند برپا مى‌سازد و به هيئت‌هاى نمايندگى از اشراف ملت‌ها و بزرگان و سرآمدن قبايل بار مى‌دهد و به بذل و بخشش در ميان اهل خويش مى‌پردازد. گذشته از اينکه به رفاه حال حاشيه‌نشينان و دست‌پروردگان خويش از نظر مال و جاه مى‌نگرد و بسان دادن سپاهان خويش و پرداختن حقوق و ارزاق ايشان در هر ماه از روى انصاف عنايت مى‌کند. چنانکه آثار آن در وضع لباس، سلاح، نشان‌ها و ديگر تزئينات و رسوم لشکريان در روز آرايش و سان نمودار مى‌گردد. آن وقت دولت‌هاى دوست بدان مباهات مى‌کنند و دولت‌هاى جنگجو و دشمن بيمناک و هراسان مى‌شوند. اين مرحله آخرين مراحل استبدادى و خودکامگى خداوندان دولت است. زيرا خدايگان دولت‌ها در همه اين مراحل مستقل براى خويش هستند و ارجمندى خويش را آشکار مى‌سازند و راه‌ها را براى آيندگان خويش هموار مى‌کند.


- مرحله چهارم: دوران خرسندى و مسالمت‌جوئى است. در اين مرحله رئيس دولت به آنچه گذشتگان وى پايه‌گذارى کرده‌اند قانع مى‌شود. وى با پادشاهان همانند خويش راه مسالمت‌جوئى پيش مى‌گيرد. آداب و رسوم و شيوه سلطنت پيشينيان خويش را تقليد مى‌کند. کليه اعمال ايشان را گام به گام دنبال مى‌کند و پيروى از آنان را به بهترين طريق وجهه همت خود قرار مى‌دهد و عقيده پيدا مى‌کند که اگر از تقليد آنان گامى فراتر نهد مايه تباهى او مى‌شود و به فرمان‌روائى او خلل راه مى‌يابد. زيرا آنان را در بنيانگذارى کاخ سرورى و بزرگى بيناتر مى‌داند.


- مرحله پنجم: دوران اسراف و تبذير است. رئيس دولت در اين مرحله آنچه را که پيشينيان او گرد آورده‌اند در راه شهوت‌رانى و خوشگذرانى و لذايذ نفسانى و بذل و بخشش کردن بر خواص و نديمان خويش در محفل‌ها و مجالس عيش تلف مى‌کند. ياران و همراهان وى نيز که ظاهر خوب و بطنى آکنده از خبث و تباهى دارند به کارهاى بد و نابکار مى‌پردازند. کارهاى بزرگ و مهم را به کسانى مى‌سپارد که از عهدهٔ انجام دادن آن برنمى‌آيد، کسانى که به آنچه انجام مى‌دهند و فرو مى‌گذارند آشنائى ندارند و از نتايج خوب و بد آن آگاه نيستند. اين در حالى است که نسبت به بزرگان و عناصر شايستهٔ قوم خويش و هواخواهان پيشينيان بدى روا مى‌دارند.


چنانکه کينهٔ او را در دل مى‌گيرند و يارى و همراهى خود را از وى دريغ مى‌دارند. همچنين به سبب اينکه مستمرى‌هاى سپاهان را در راه شهوت‌رانى‌هاى خويش خرج مى‌کند، وضع سپاهان و لشکر او رو به تباهى مى‌رود. وى ديگر شخصاً به کار ايشان توجه نمى‌کند و خود را از آنان پنهان مى‌دارد و به بررسى احوال و سروسامان دادن کارهاى ايشان نمى‌پردازد. در نتيجه، اساسى را که پيشينيان وى بنيان نهاده بودند واژگون مى‌سازد کليه پايه‌گذارى‌ها و کاخ‌هاى عظمت ايشان را ويران و منهدم مى‌کند. در اين مرحله، طبيعت فرسودگى و پيرى به دولت راه مى‌يابد و بيمارى مزمنى که کمتر مى‌تواند خود را از آن برهاند و با آن وضع درمان‌ناپذير مى‌شود، بر آن استيلاء مى‌يابد تا آنکه سرانجام منقرض مى‌گردد.