جمع انواع فراوان دارد ولى هيچ‌يک از آنها به اهميت جماعت نيست. منظور از جماعت، تجمع عده‌اى از افراد است که در محل مشخصى و بر اثر بروز حادثه و علت خاصى گرد مى‌آيند و به يکديگر ”ربط“ مى‌يابند.


به‌طور مثال عده‌اى که براى تماشاى حادثه‌اى مانند واژگون شدن يک اتوبوس، يا تصادف چند اتومبيل و يا انفجار گاز و آتش‌سوزى و از اين قبيل در يک محل جمع مى‌شوند يا تحت رهبرى و فرمان يک رهبر و يا يک سازمان و... در تظاهرات اجتماعى و سياسى معينى شرکت مى‌کنند ”جماعت“ را تشکيل مى‌دهند. در اين صورت جماعت گروه متجانس و موقتى است که به اقتضاء وضع يا حادثه‌اى خودبه‌خود به‌وجود مى‌آيد و براثر ”کنش‌هاى متقابل دوراني“ يا ”واگيرى اجتماعي“ داراى رفتار مشترک مى‌شود و با ”ربط“ کافى به جنب و جوش مى‌پردازند. هرکسى تحت تأثير ديگران قرار مى‌گيرد و به نوبهٔ خود در ديگران تأثير مى‌گذارد و آنها را تحريک مى‌کند. در نتيجه ممکن است در مدت کوتاهى تعداد زيادى از مردم گرد هم جمع شوند و به يکديگر ”ربط“ يابند.


”ربط“ رابطهٔ عاطفى و عميقى است که دو يا چند تن را به يکديگر پيوند مى‌دهد به‌طورى‌که آنان بى‌اختيار با يکديگر هماهنگ مى‌شوند و دستخوش هيجانات آنى مى‌گردند و احساسات شديد و رفتار نامعقولى از خود بروز مى‌دهند. هيجان‌هاى کمابيش مشابهى که به‌صورت فرياد زدن، کف زدن، مشت گره کردن، شعار دادن و احياناً يورش و خرابکارى تظاهر مى‌کنند، در جمع به‌وجود مى‌آيند. بنابراين مى‌توان گفت ”تجانس عاطفي“ شديد که بر اثر تماس مستقيم افراد جماعت به‌وجود مى‌آيد ضامن بقاى جماعت است. بدين جهت پيدايش جماعت مستلزم گردآمدن افراد است.


”گوستاو لوبون“ (G.Le.Bon) که اصطلاح جماعت را براى نخستين بار در قرن ۱۹ عنوان کرد، مى‌گويد: منظور از جماعت عده‌اى از افراد هستند که بر اثر بروز حادثه يا علت معينى گرد مى‌آيند و بر اثر غلبهٔ ”روح جمعي“ بر ”روج فردي“ فراهم مى‌آيد.