از زمانى‌که اگوست کنت، نهادها را به‌عنوان عوامل اجتماعى به شمار مى‌آورد، اهميت مطالعه و بررسى آنها به‌عنوان تشکيل‌دهندهٔ نظام اجتماعى در هر جامعه‌اى براى جامعه‌شناسان روشن گرديد و بيش از بيش مورد توجه قرار گرفتن که اين امر تاکنون نيز ادامه دارد.


در اهميت نهادها همين بس که اميل دورکيم در تعريفى که از جامعه‌شناسى به عمل آورده، آن را ”علم نهادهاى اجتماعي“ مى‌داند.


همچنين به‌نظر الکس اينکلس، چهار بنيانگذار جامعه‌شناسي، کنت، اسپنسر، دورکيم و ماکس وبر درباره موضوع جامعه‌شناسى کمابيش هم‌داستان هستند، بدين ترتيب که معتقد بودند جامعه‌شناسي:


- بايد بر مطالعه نهادهاى گوناگون از خانواده تا دولت و حکومت بپردازد و آنها را صرفاً از ديدگاه جامعه‌شناسى مورد بحث و مطالعه قرار دهد.


- آنها در اين فکر هم عقيده بودند که موضوع منحصر به‌فرد جامعه‌شناسى را در مناسبات ميان نهادهاى گوناگون بايد جست.


تکامل‌گرايان، با در نظر گرفتن يک نهاد به‌خصوص مى‌کوشند، اين نکته را دريابند که چگونه مراحل تکاملى جامعه به‌طور کلى شکل آن نهاد را قالب‌گيرى مى‌کند. در حالى‌که پيروان مکتب ”ساختى - کارکردي“ در عوض سعى مى‌کنند تأثير ”نهاد“ را در طرز کار جامعه تجزيه و تحليل کنند براى تحليل مکتب (ساختى - کارکردي) درک اين نکته بسيار ضرورى است که نهادهاى گوناگون چگونه به‌هم پيوسته‌اند که مى‌توانند وحدت جامعه را به‌عنوان يک نظام کامل يا (ارگانيسم) تأمين کنند. نهادها مرکز ثقل توجه جامعه‌شناسى به شمار مى‌رود و آن را بايد به‌عنوان سنگ بناى اصلى جامعه تلقى کرد. زيرا مجموعه‌اى از نهادها در حقيقت يک نظام اجتماعى را تشکيل مى‌دهند.


در اهميت نهادها همين اندازه کافى است که بگوئيم، نهادها ترکيب‌کنندهٔ فرهنگ بشر و با ارزش‌ترين ارکان ميراث نسل‌هاى گذشته انسان مى‌باشند. اين نهادها در زندگى اجتماعى بشر، تأثير وافر داشته و نيازمندى‌هاي، حياتي، نفسانى و جسمانى انسان را رفع و تأمين مى‌کنند. پس منشاء اين نهادها، نيازمندى‌ها و محرک‌هاى اصلى و اساسي، مى‌باشند. اين نهادها در عين حال که داراى نظم و نسق هستند، در همان حال نظارت‌کنندهٔ کارهاى افراد جامعه نيز مى‌باشند.