۱. مکتب اصالت ساخت با طرح روش ساختى و ارائه يک مدل براى شناسائي، از جنبهٔ پويائى پديدارها غافل مانده است.


۲. توجه نکردن به جنبه‌هاى پويائى پديدارهاى به معنى آن است که جنبه تاريخى آنها فراموش شده است، يعنى اصل ويژگى تاريخى در روش ساخت‌گرايان مورد توجه نيست.


۳. به‌دليل آنکه در روش ساخت‌گرائى به دگرگونى‌هاى بنيادى اشاره شده، آن را به‌عنوان يک مکتب محافظه کارانه مى‌شناسند.


۴. توجه محض به ساخت، توانائى‌ها و خلاقيت‌هاى انسان را ناديده مى‌گيرد. اين روش منشاء هر عنصرى را ساخت جامعه مى‌داند نه انسان و تاريخ او. در اين‌باره ژان‌پل سارتر گفته است:


”انسان تاريخ را مى‌‌سازد، که در جامعيت خود عملى برتر از اين ساخت‌ها است“.


به اين ترتيب در مکتب اصالت ساخت انسان اسير و مقهور ساخت يا شبکه ارتباطات است.


۵. روش تحليل ساختى روش مطالعه هم‌زمان است يعنى به جمع‌آورى همه عوامل در يک زمان مى‌پردازد.


۶. توجه محض به ساخت و بى‌توجهى به فرد و اراده و انسان را بدل به يک موجود منفعل مى‌سازد، و او را مجبور مى‌کند از اوامرى اطاعت کند که از آنها آگاهى ندارد، و در صورت سرپيچى از آنها ارتباط آن با محيط قطع شده و منزوى مى‌گردد. به سخن ديگر او را محکوم به تبعيت از جامعه مى‌نمايد و حال آنکه انسان قضاوت، شک، نقد و انتخاب مى‌کند. پس آزاد است نه محکوم به پذيرش مطلق آنچه که به او تحميل شده است.