از اختصاصات علوم انسانى وجود متفکران و کارشناسان بسيارى است که هر يک از آنها از روش و نظريه‌هاى خاصى برخوردار هستند. از اين‌رو اين علم، مانند علوم طبيعي، از روش‌ها و نظريه‌هاى مشخص و تثبيت شده‌اى که مورد قبول همه يا بيشتر صاحب‌نظران آن باشد برخوردار نيست. هر يک براساس زمينه‌هاى مطالعاتى و اعتقادات علمى خود به روش و نظريه خاصى تکيه داشته و دارند. آن دسته از روش‌ها و نظريه‌هائى که پايه علمى داشته و مورد قبول واقع شوند، پيروانى خواهند داشت که تحت تأثير ويژگى و بررسى‌هاى آنها بدل به يک نظريه عمومى مى‌گردد.


در مسير تحولات و تغييراتى که در روش‌هاى تحقيق و نظريه‌هاى انسان‌شناسى فرهنگى به‌وجود آمده دو عقيده مطرح شده است:


جمعى برآن هستند که پديده‌هاى اجتماعى و انسانى از مسير مشخصى عبور مى‌کنند و تابع قوانين معين و مشخصى مى‌باشند از اين‌رو مى‌کوشند تا قوانين مربوط به آن را شناسائى نموده و تأثير آنها را در شکل حرکات آينده جامعه ارزيابى نمايند. اين گروه به تکامل جامعه معتقد هستند از اين‌رو به مکتب تکاملى فرهنگ شهرت يافته‌اند.


دستهٔ ديگر برآن هستند که هر پديده اجتماعى و انسانى را بايد به‌طور جدا مورد مطالعه و بررسى قرار داد و به جريان معينى از حرکت جامعه باور ندارند. پيروان اين نظريه به جريان تکاملى معتقد نيستند. هر يک از اين دو جريان سبب پيدايش جريان‌هاى فکرى و نظرى ديگرى شده‌اند، که مجموعاً روش‌ها و نظريه‌هاى چهارگانه را به‌وجود آورده‌اند.