پيوستگى جامعه‌شناسى و انسان‌شناسى مطلق و قطعى نيست. اين دو روش و برخى از عناصر مطالعاتى با يکديگر اختلاف دارند که بعضى از آنها را ذکر مى‌کنيم:


۱. شروع مطالعات جامعه‌شناسى همراه با يک فرضيه است و محقق جامعه‌شناس با استفاده از روش‌هاى کمى (آماري) و کيفى (تحليلي) در اثبات فرضيه خود در يک جامعه مشخص مى‌پردازد تا به قانونى کلى و قابل انطباق دسترسى پيدا کند.


انسان‌شناسى اجتماعى بدون فرضيه خاصي، با استفاده از روش‌هاى شناخته شده مثل مشارکت، مشاهده، مجاورت، گردآورى اشياء و وسايل زندگي، عکس و فيلم و غيره ... به مطالعه جامعه محدود و مشخص مى‌پردازد تا با تدوين يک منوگرافى به مقايسه آن با ويژگى‌هاى فرهنگى گروه يا جامعه ديگر بپردازد و عوامل پيدائى اختلاف يا مشابهت‌هاى فرهنگى آنها را به‌دست آورد. بنابراين دستيابى به فرضيه يا نظريه در انسان‌شناسى اجتماعى در پايان تحقيق خواهد بود.


۲. روش مطالعه جامعه‌شناسى پهنانگر و استفاده از آمار و اسناد است حال آنکه انسان‌شناسى اجتماعى متکى برروش ژرفانگر است.


۳. مطالعات جامعه‌شناسى بيشتر از انسان‌‌شناسى اجتماعى جنبه کاربردى دارد. لذا شناخت علل جرائم، فقر، بيمارى و نابهنجارى‌هاى اجتماعى براى سازماندهى اجرائي، مسئولين کشورى را تعديل و کنترل آنها يارى مى‌دهد. در حالى‌که مطالعات انسان‌شناسى اجتماعى به اندازه جامعه‌شناسى جنبه کاربردى ندارد و بيشتر به شناخت نظام‌هاى خويشاوندي، اعتقادات، آداب و رسوم غيره مى‌پردازد.


اين بررسى‌ها به‌عنوان پيش‌نيازهائى در برنامه‌ريزى‌هاى اقتصادى - اجتماعى قابل استفاده هستند. مثلاً چون بين سنن و اعتقادات جامعه و رشد و توسعه اقتصادى ارتباط وجود دارد شناخت اين مقوله‌ها در تنظيم برنامه‌هائى که بتواند موانع رشد و توسعه را تعديل کند يا به کنترل درآورد بسيار مفيد خواهد بود.


۴. چنانچه در تاريخ انسان‌شناسى آمده است. انسان‌شناسى اجتماعى بيشتر افراد و اتباع سرزمين‌هاى ديگرى بوده‌اند که به مناطق مختلف مسافرت نموده و به شناخت و تهيه گزارش‌هائى از خصوصيات زندگى ديگران پرداخته‌اند، از اين‌رو زمينه‌هاى قومى و ملى در گزارش‌هاى آنها ديده نمى‌شود. به سخن ديگر آنچه را که ديده يا شنيده‌اند مى‌نگارند.


جامعه‌شناسان عموماً وابسته به جامعه‌اى هستند که مورد يا موارد خاصى از آن را مورد مطالعه قرار داده‌اند بنابراين از زمينه‌هاى فرهنگى قومى و ملى برخوردار بوده و در بررسى‌هاى خود ممکن است دستخوش پيش‌داورى بشوند.


ممکن است در بررسى‌هاى انسان‌‌شناسان اجتماعى کارکرد حقيقى مفاهيم و نهادها و آداب و رسوم مطابق آنچه که جامعه مورد مطالعه در نظر دارد شناسائى نشود و بيشتر به ظواهر امور پرداخته شود. اين نقص را مى‌توان با مشاهدات و مشارکت‌هاى مرتب و پيوسته و مکرر در جامعه مورد مطالعه برطرف کرد.


۵. چنانچه گذشت، جامعه‌شناسى به کشف قوانين و واقعيت‌ها، آنچنان که قابل انطباق و تعميم در جوامع ديگر باشد، مى‌پردازد (اگرچه قطعى نباشند)، و حال آنکه انسان‌شناسى اجتماعى حتى از يک روش واحد براى مطالعه و شناخت دو قوم مختلف نمى‌تواند برخوردار باشد. از اين‌رو چون موضوع مطالعه انسان‌شناسى اجتماعى شناخت فرهنگ‌ها است و هيچ فرهنگى و با ديگرى مشابه نيست يافته‌هاى آن کمتر قابل انطباق با ساير فرهنگ‌ها مى‌باشد.