گسيختگى فرهنگى يعنى اِشکال در نحوه انتقال تجربه‌ها از گذشته به حال. اين اِشکال در اغلب زمينه‌هاى زندگى عينى و ذهني، قابل مشاهده است. طرح مسئله گسيختگى فرهنگى از آن جهت اهميت پيدا مى‌کند که روند استمرار فرهنگى با فراز و نشيب‌هائى مواجه است. شريان فرهنگى در يک منطقه ممکن است در اثر حوادثى دچار آسيب‌ديدگى شود و دانستنى‌ها، دانش‌ها و آگاهى جمعى و نگرش مردم منطقه صدمه ببيند و انتقال ميراث فرهنگى دچار اختلال و ناهماهنگى گردد.


در اثر تکنولوژى جديد، کشورهاى در حال گذار دچار تغيير و تحول شده‌اند. در اثر اين دگرگونى‌ها، سنت‌ها، آداب و رسوم آنها رو به سستى گذارده است بى‌آنکه فرهنگ سنتى تثبيت و يا فرهنگ جديد صنعتى کاملاً جذب شده باشد. در نتيجهٔ روند مذکور، بى‌ريشه‌گى‌ها و جانيفتادگى‌ها، دامن زده شده، و مردم کشورهاى در حال‌گذار را در ارتباط با شيوه‌هاى زيستى ”بى‌اعتماد“ و ”خودبيگانه“ است.


اصطلاح کشورهاى در حال‌گذار (Transition Societies) به جاى مفهوم ”در حال توسعه“، ”جهان سوم“، ”توسعه نيافته“، ”عقب‌مانده“، يا کشورهائى که مصرف کننده هستند يا توليدکننده، به‌کار رفته است.