جامعهٔ انسانى تنها مجموعه ساده‌اى از افراد نيست، بلکه نظامى است که از پيوند آنها نتيجه مى‌شود و معرف واقعيت ويژه‌اى است که خصلت‌هاى خاص خود را دارد. از نظر دورکيم جامعه تنها از گرد آمدن اجزاء خود از تجمع انسان‌ها به‌وجود نيامده؛ بلکه داراى هويت خاص و مستقلى است که او اين هويت مستقل را ”وجدان جمعي“ مى‌نامد و مى‌گويد:


همان‌طور که در شيمى از ترکيب دو عنصر، عنصر جديدى پيدا مى‌شود که داراى هويت خاصى است، اجتماع افراد هم چيزى جزء آحاد تشکيل‌دهندهٔ آن را به‌وجود مى‌آورد. بديهى است که جامعه از افراد ترکيب يافته و رفتار افراد مى‌تواند موجب تغيير آن گردد. ولى در عين حال، جامعه خود داراى ماهيت مستقلى است که بر رفتار افراد تأثير مى‌گذارد. چنانکه بسيارى از رفتارهاى آدمى و راهنمائى جامعه‌اى که در آن پرورش مى‌يابد، شکل مى‌گيرد، به قول حافظ:


مکن در اين چمنم سرزنش به بدنامى چنانکه پرورشم مى‌دهند، مى‌رويم


براى فهم چگونگى و چرائى رفتار انسان‌ها در جامعه، لازم است از طبيعت و ماهيت کنش‌هاى متقابل گروه‌ها و افراد تشکيل‌دهنده جامعه، لازم است از طبيعت و ماهيت مختصات‌ و ويژگى‌هاى زندگى اجتماعى و سه جنبه اساسى آن (ساختار، کارکرد، فرهنگ) که تا حد زيادى شکل‌دهنده رفتار انسان است، لازم مى‌نمايد؛ زيرا شناخت آسيب‌هاى اجتماعى بدون شناخت ساختارها و کارکردهاى پديده‌هاى اجتماعى و بى‌توجه به جنبه‌هاى اجتماعي، اقتصادى و فرهنگى مقدور نيست.


درست است که جامعه از افراد تشکيل مى‌شود و قاعدتاً بايد قرار بر اين باشد که هر کس روح افراد يک جامعه را شناخت، بايد روح آن جامعه را هم شناخته باشد، اما در عمل چنين نيست، مردم وقتى جمع مى‌شوند يک حالت تازه پديد مى‌آيد که غير از حالات افراد است، کمال خجندى مى‌گويد:


قطره‌اى قطره زدريا چو به ساحل‌هائى چون به دريا برسي، قطره نئي، دريائى


ساده‌ترين مثال استقلال ”روح جامعه“ از ”روح افراد“ اين است که آدم وقتى به تنهائى فيلمى را تماشا کند، غيرممکن است براى آن دست بزند، و حال آنکه در سينما ديده‌ايد که جمعيت ناگهان به‌دست زدن مى‌پردازد و ابراز احساسات مى‌کند (باستانى پاريزي، ۴۳۲:۱۳۵۷).


(Social Interacion) فرآيندى اساسى است که دو يا چند انسان زبان و اشارات را به‌کار مى‌گيرند و بر حرکات، افکار، انتظارات و رفتارها بر يکديگر تأثير متقابل مى‌گذارند.