نخستين محيطى که کودک بعد از خانواده وارد آن مى‌گردد، مدرسه است. مدرسه به‌خاطر تدوين وظايف و حقوق افراد و انتقال ارزش‌هاى اجتماعى با وسايل مؤثرى که براى کنترل اجتماعى در اختيار دارد، يکى از مراکز مهم ”اجتماعى کردن“ فرد تلقى مى‌گردد.


يک سلسله هنجارهاى رفتارى وجود دارد که انتظار داريم افراد در جامعهٔ بزرگتر خود را با آن هنجارها تطبيق بدهند. در جامعهٔ کوچک مدرسه نيز هنجارهائى از اين قبيل وجود دارد. گاه کودکى که در جامعه و در خانه، از قانون تبعيت کامل مى‌کند، ممکن است در مدرسه رفتار انحرافى داشته باشد و بعضى از والدين با دريافت گزارش رفتار فرزندان خود از مدرسه کاملاً متحير مى‌شوند.


از طرف ديگر، جوانى که در مدرسه خوش رفتار است احتمال دارد از لحاظ برخى از جنبه‌هاى رفتارى در جامعهٔ بزرگتر منحرف يا بزهکار باشد. از اين رو، مفهوم ”کجروي“ مفهوم نسبى و تابع زمينه (زمينهٔ اجتماعى و مناسبات گروهي) است.


باراباووتون (Barabara Woothon)، (۱۹۵۳) بسيارى از بزهکاران در طول سال‌هاى تحصيل از مدرسه غيبت غيرموجه مى‌کرده‌اند و همچنين اين احتمال وجود دارد که ”بخش فوق‌العاده بزرگى به آنها“ به خانواده‌هاى از هم پاشيدهٔ مختلف تعلق داشته باشند. به‌طور کلي، از لحاظ تندرستى بدتر از افراد غيربزهکار نيستند، ولى پيشرفت تحصيلى آنان احتمالاً کمتر بوده است، با اين حال، بسيارى از کجروان در مدرسه خوشنام نبوده‌اند. البته، ممکن است اين بدنامى از پيشداورى معلمان که مربوط به اطلاع آنان از بزهکارى اين افراد بوده ناشى شده باشد.


اين تمايل وجود دارد که اصطلاح ”بزهکار“ را به جوانان و اصطلاح ”مجرم“ را به بزرگسالان نسبت مى‌دهند و محدود مى‌کنند. اين واقعيت که ”جواني“ و ”بزهکاري“ در کنار هم به کار مى‌رود اما ”بزرگسالي“ به‌ندرت با بزهکارى همراه است، بر اين نکته تأکيد دارد که نسبت بزهکارى جوانان و مجرميت بزرگسالان رويه‌هاى نسبتاً متفاوتى وجود دارد.