از نظر فستينگر، مقايسهٔ اجتماعى يک فرآيند ذهنى است، بنابراين، مى‌تواند موجب تغيير شکل واقعيت شود. به عقيدهٔ او، فرد در جستجوى اين نيست که ويژگى‌هاى شخصى خود را، با مقايسهٔ عينى خود با ديگران تائيد کند. اگر مقايسهٔ اجتماعى به برقرارى قضاوت فرد دربارهٔ خود، يعنى خودپنداره، منجر شود، حمايت از عزت نفس را نيز به دنبال خواهد آورد. بنابراين، مقايسه، از يک انتخاب دقيق ناشى مى‌شود. تمايل به مقايسهٔ خود با اشخاص ”پائين‌تر از خود“، اصطلاحاً مقايسهٔ نزولى ناميده مى‌شود که ارزش خود را بالا مى‌برد. برعکس، مقايسهٔ صعودي، در صورتى که امکان‌پذير باشد، ارزش فرد را پائين مى‌آورد: پائين‌تر از على دائى بودن در فوتبال، ناتوان‌تر از حسين رضازاده بودن در وزنه‌برداري، ضعيف‌تر از شجريان بودن در آواز خواندن و پائين‌تر از نيکى کريمى بودن در شهرت، براى اکثر پسران و دختران جوان ايرانى يک واقعيت عادى است. اگر در کارى زياد تلاش کنيم، اما به اندازهٔ همتايان خود موفق نشويم، احساس خواهيم کرد که کمتر ارزش و توان داريم.


مورس و جرجن (Morse And Gergen) در سال ۱۹۷۰، آثار مقايسهٔ نزولى و مقايسهٔ صعودى بر عزت نفس را، به‌صورت آزمايشي، مطالعه مى‌کنند. آزمودنى‌ها از بين دانشجويان پسر و کسانى که به يکى از آگهى‌هاى شغلى پاسخ داده بودند، انتخاب مى‌شوند. در جريان اولين ملاقات، که به‌نظر مى‌رسيد بايد مصاحبهٔ انتخابى باشد، هر دانشجو پرسش‌نامه‌هائى پُر مى‌کند که در ميان آنها، بدون آنکه دانشجو اطلاع داشته باشد، پرسش‌نامه‌ٔ عزت نفس نيز گنجانده شده بود. بعد، از دانشجو مى‌خواهند که در اتاق ديگرى منتظر بماند، اتاقى که در آن داوطلب ديگرى حضور داشت. متغير آزمايشي، حضور همين داوطلب ديگر بود. در واقع، براى ايفاء اين نقش، از دو هم‌دست کمک مى‌گيرند:


نصف آزمودنى‌ها با مرد جوانى روبه‌رو مى‌شوند که کت و شلوار کهنه و چرکين پوشيده بود، جوراب به پا نداشت، آشفته به‌نظر مى‌رسيد و به‌طور مرتب در اتاق قدم مى‌زد. نصف ديگر آزمودنى‌ها با مردى روبه‌رو مى‌شوند که کيف بسيار شيک به‌دست داشت، کت و شلوار سرمه‌اى و پيراهن سفيد بسيار نفيس پوشيده بود. کمى‌ ‌بعد، دوباره عزت نفس آزمودنى‌ها را اندازه مى‌گيرند تا معلوم شود که بر اثر ملاقات با هم‌دست تغيير کرده است يا خير؟ نتيجه نشان مى‌دهد، عزت نفس آزمودنى‌هائى که فرد ژوليده را مشاهده کرده‌اند، افزايش يافته است. برعکس، برخورد با هم‌دست بسيار موقّر و شيک‌پوش، عزت نفس آنها را پائين آورده است.


مقايسهٔ صعودى هميشه عامل کم‌ارزش‌ کننده نيست. مثلاً، مقايسهٔ صعودى با شخصى که بالاتر از ما است اما از نظر روانى خيلى به ما نزديک است، مى‌تواند اثر همانندسازى داشته باشد و عزت‌نفس ما را افزايش دهد. اين شيوهٔ مقايسه، ارزش آگاه‌کنندگى مهمى دارد. مثلاً، اشخاصى که قربانى حوادث ناشى از کار مى‌شوند، تمايل دارند خود را با کسان ديگرى که تصادف کرده‌اند اما بهتر از آنها هستند مقايسه کنند. اين اشخاص سعى مى‌کنند بدانند که ديگران چگونه توانسته‌اند بر مشکل وارده غلبه کنند تا آنها نيز اميد غلبه کردن بر مشکل خود را داشته باشند. همين نتايج در مورد پرستاران قربانى فرسودگى شغلى نيز مشاهده شده است. در همين راستا، کولينز (Collins) در سال ۱۹۹۶ نشان مى‌دهد که مقايسهٔ صعودى معمولاً عزت نفس را بالا مى‌برد، آيا اثر آن به اين صورت نيست که شيوه‌هاى بهبود فرد را فراهم مى‌آورد؟