نظريهٔ مورستين مى‌گويد که چگونه روابط سطحى به روابط عاشقانه تبديل مى‌شود. اين نظريه، بر اين فرض استوار است که تحول يا پويائي، در جهت تبادلات شديد پيش مى‌رود. همچنين، اين نظريه فرض مى‌کند که روابط به احساسات و نيازهاى درونى وابسته است. چنين ديدگاهي، مسلماً براى روانشناسان رفتارگرا خوشايند نخواهد بود زيرا از ديد آنها کمک گرفتن از ويژ‌گى‌هاى درونى افراد براى تبيين رفتار، يک دور بى‌فايده خواهد بود (اصولاً رفتارگرايان با درون کار ندارند، تنها رفتارهاى قابل مشاهده را مورد توجه قرار مى‌دهند).


ديدگاه رفتارگراى کلاسيک از روابط عاشقانه، بر مفهوم تقويت استوار است. اگر کسى را دوست داريم، صرفاً به اين علت است که از داشتن تعامل با او لذت مى‌بريم. عشق، مثل بقيهٔ فعاليت‌هاى انسان در جستجوى پاداش و اجتناب از تنبيه است. هر چند که به روابط خود با مردم نام‌هاى مختلف مى‌دهيم، هميشه تمايل داريم، تجربه‌هاى لذت‌آور را تکرار کنيم و از تجربه‌هاى بدون لذت يا حتى ناراحت‌کننده دور باشيم. بنابراين، شما به رفت و آمد با نامزد خود، که چند بار او را ملاقات کرده‌ايد، ادامه مى‌دهيد، تنها به اين علت که با حضور او تقويت دريافت مى‌کنيد. او به حرف‌هاى شما گوش مى‌دهد، تنها به اين علت که با حضور او تقويت دريافت مى‌کنيد. او به حرف‌هاى شما گوش مى‌دهد، از عقايد شما طرفدارى مى‌کند، مى‌گويد که خوب هستيد، شما را مى‌خنداند و بالاخره کارهائى انجام مى‌دهد که شما اغلب به ياد او مى‌افتيد. اين احساسات به همراه محرک ”نامزد“ در ذهن شما نقش مى‌بندد. به نحوى که تمايل پيدا مى‌کنيد رفتارى از خود نشان دهيد که شانس دريافت اين تقويت‌ها را به حداکثر مى‌رساند: تلفن مى‌زنيد، دعوت‌هاى او را مى‌پذيريد و...


يادآورى مى‌کنيم که رفتارگرايان، احساسات و افکار را پيامدهاى رفتار به حساب مى‌آورند. به علت ديدن نامزد و تقويت شدن در اين رفتار، به رابطهٔ خود با او نام عشق مى‌گذاريد، زيرا ياد گرفته‌ايد که عشق به روابط صميمى پايدار و ارضاء‌کننده گفته مى‌شود. به‌نظر رفتارگرايان به اين علت با نامزد خود رفت و آمد مى‌کنيد که او را دوست داريد، براى آنکه با او رفت و آمد مى‌کنيد. مصرع اول بيت زير نيز که از هاتف اصفهانى است، همين مطلب را تائيد مى‌کند:


آنچه بينى دلت همان خواهد و آنچه خواهد دلت همان بينى


ديدگاه رفتارگراى کلاسيک از روابط صميمانه، فقط در تبيين روابط انسانى امتياز نشان مى‌دهد، اما بُرد آن معمولاً محدود است. به‌عنوان مثال، اگر رابطهٔ صميمى الزاماً تقويت لازم دارد، بايد زمانى که تقويت از بين مى‌رود يا کاهش مى‌يابد، قطع شود، چيزى که اغلب اتفاق نمى‌افتد. اما اتفاق مى‌افتد که اشخاص، روابط عاشقانه يا دوستانهٔ خود را حفظ مى‌کنند، در حالى که مى‌دانند اين روابط، نه تنها به آنها تقويت نمى‌دهد، بلکه به شدت نفرت‌انگيز شده است.


به منظور پشت سر گذاشتن محدوديت‌هاى رفتارگرائى بنيادي، پژوهشگران ابتدا مفاهيم اوليهٔ خود را تصفيه کرده، مفاهيم ديگرى از روانشناسى و علوم اقتصادى به امانت گرفته‌اند. بعد، دربارهٔ عشق نظريه‌هائى پيشنهاد کرده‌اند. اين نظريه‌ها هر چند که خيلى رمانتيک نيستند، دست کم توصيف‌هاى به شدت موجه و متکى بر روابط صميمى فراهم مى‌آورند. پژوهشگران اين نظريه‌ها را تحت عنوان ”نظريه‌هاى تبادل اجتماعي“ گروه‌بندى کرده‌اند.


هامنز Hamanz (۱۹۶۱)، اولين نظريه‌پردازى که اين نوع برداشت را در روابط انسانى به کار مى‌برد، روابط صميمى را نوعى مبادله در نظر مى‌گيرد که به مبادلهٔ تجارى شباهت دارد. وقتى اجناس را با يکديگر مبادله مى‌کنند، هر يک از طرفين به دنبال سود بيشتر با هزينهٔ کمتر است. روابط زن و شوهرها نيز به همين صورت است. به‌محض آنکه سود از هزينه بيشتر مى‌شود، شخص در روابط خود با ديگران احساس راحتى مى‌کند. اما اگر سود از هزينه کمتر شود، مبادله زيان‌آور خواهد بود و سرنوشت طبيعى آن اين خواهد شد که نبايد ادامه يابد.


خوب، طرفين يک رابطهٔ صميمى چه چيزى مبادله مى‌کنند؟ انواع مختلف پاداش‌ها و تقويت‌ها: محبت، رضايت جنسي، عواطف، پرستيژ، پول، موقعيت اجتماعى و... نظريه‌پردازان تبادل اجتماعي، هرگز از مشاهدهٔ يک زن زيبا با يک با مرد زشت اما ثروتمند نمى‌کنند (گرين و همکاران، ۱۹۸۴، هاوارد و همکاران، ۱۹۸۷). آنها، در اين رابطه فقط تبادل مى‌بينند، تبادلى که در عين عادى نبودن، اساس روابط عاشقانه را تشکيل مى‌دهد. هر يک از طرفين منابعى در اختيار دارد که با منابع طرف مقابل مبادله مى‌کند. مثلاً، شما به بهترين دوست خود، شوخ طبعى و جذابيت خورد را هديه مى‌کنيد، در حالى که او شما را از سخاوتمندى و توجه بيش از اندازه بهره‌مند مى‌کند.