به ‌نظر بسيارى از مؤلفان، نظريه‌هاى اجتماعي، از اينکه در روابط عاشقانه تنها روابط دوستانهٔ بسيار شديد مى‌بينند، نقص دارند. اين نظريه‌ها بيشتر بر جنبهٔ کمى روابط عاشقانه تأکيد مى‌کنند. آنها مى‌خواهند بگويند که هر اندازه جاذبه قوى‌تر باشد، به‌همان اندازه بيشتر شانس خواهيم داشت که رابطه، به جاى دوستانه، عاشقانه باشد.


به‌جا است از خود بپرسيم که آيا اين نوع تميز عشق و دوستى از يکديگر مى‌تواند با واقعيت تطبيق کند؟ رابين (۱۹۷۳)، يکى از اولين پژوهشگران مصمم براى مطالعهٔ روابط عاشقانه معتقد است که بين دوستى و عشق تفاوت کيفى وجود دارد (بين Loving و Liking). اشتغال ذهنى براى ديگري، دلبستگى و نياز به انحصارى بودن رابطه از ويژگى‌هاى عشق است، در حالى که آگاهى به تشابهات با ديگرى و ارزش قائل شدن به او جزء عوامل تشکيل‌دهندهٔ دوستى است.


اما، به‌غير از اين تفاوت‌ها عشق چيست؟ احتمالاً شما، در دوران جوانى خيلى زود اين ”خشونت ملايم“ را که مولير Moliere از آن حرف زد، احساس کرده‌ايد و براساس آن، آنچه را که با احساس شما مطابقت نمى‌کرد، تيره و تار ديده‌ايد. آيا بايد اين احساس را تحليل کرد يا، همان‌طور که اکثر مردم توصيه مى‌کنند، به حال خود گذاشت تا رد شود يا از آن دفاع کرد بدون آنکه براى درک آن به تکاپو افتاد؟ به‌عبارت ديگر، آيا بايد با مولوى همنوا شد؟ آنجا که مى‌گويد:


هر چه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل گردم از آن
عقل در شرحش چو خر در گِل بخفت شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت


اما، تعداد زيادى از روانشناسان اجتماعى و روانشناسان بالينى معتقد هستند که عشق، آنقدر هم که برخى مردم تصور مى‌کنند، پديدهٔ سحرآميزى نيست و مى‌توان آن را، مثل ساير عواطف و رفتارهاى انسان، مطالعه کرد. در مبحث‌هاى بعدي، نظريه‌هائى بررسى خواهد شد که عشق را به کمک سوگيرى جلوه‌هاى مختلف آن، توصيف يا حتى تبيين مى‌کند.