ضرب‌المثل ”کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز“ در مورد عاشق و معشوق‌هاى واقعاً هماهنگ يا دوستانى که به‌نظر مى‌رسد عقايد و سليقه‌هاى يکسانى دارند به کار مى‌رود. البته اين ضرب‌المثل نيز وجود دارد: ”قطب‌هاى مخالف يکديگر را جذب مى‌کنند“. خوب، کدام يک از اين دو ضرب‌المثل واقعيت را منعکس مى‌کند؟ چه چيزى ما را به طرف ديگران جذب مى‌کند: شباهت آنها به ما يا تکميل شدن ما به آنها؟


- شباهت : (کبوتر با کبوتر باز با باز             کند همجنس با همجنس پرواز)

تحقيقات بسيار متعدد و فراوان، بارها قدرت شباهت را به‌عنوان جذابيت نشان داده است. ما به طرف کسانى که واقعاً شبيه ما هستند يا خيال مى‌کنيم که به ما شباهت دارند، جذب مى‌شويم. اين پديده موضوع بسيارى از تحقيقات را تشکيل مى‌دهد.


تحقيقى که در مورد دانشجويان کوى دانشگاه انجام گرفته، اين پديده را به‌خوبى نشان داده است (نئودورنوکومب، ۱۹۶۱). دانشجويان، به‌طور کلى و خودبه‌خود، هم اتاق‌هائى را ترجيح مى‌دهند که نگرش‌هاى آنها را دارند. همچنين، آنها کسانى را ترجيح مى‌دهند که همان ويژگى‌هاى اجتماعى و جمعيت شناختى را نشانى مى‌دهند، کسانى که سن، رشتهٔ تحصيلي، اصليت روستائى يا شهري... آنها را دارند. کندال Kandal (۱۹۷۸) نيز، زمانى که از ۲۰۰۰ دانش‌آموز دبيرستان‌هاى آمريکا مى‌خواهد که به پرسشنامه پاسخ دهند، نتايج مشابهى به‌دست مى‌آورد. او متوجه مى‌شود که دوستان از خيلى جهات به يکديگر شباهت دارند: جنس، سطح تحصيلات، سن، اصليت قومى و ميانگين نمرات.


به‌نظر مى‌رسد، آنچه در مورد روابط درست است، در مورد روابط عاشقانه نيز مصداق دارد. مردم يکديگر را براساس اصل جور شدن انتخاب مى‌کنند: آنها تمايل دارند همسرانى انتخاب کنند که به خود آنها شباهت دارند. دوستان صميمى و زوج‌ها، تمايل دارند پيش از آنکه از نظر توانائى‌هاى ذهنى به يکديگر شبيه باشند، بيشتر از نظر جسمى و اجتماعى به يکديگر شباهت داشته باشند. به‌علاوه، زن و شوهرهائى که شخصيت‌هاى مشابه دارند، نسبت به زن و شوهرهائى که شخصيت‌هاى خيلى متفاوت دارند، شادتر هستند (آنتيل، ۱۹۸۳).


بنابراين، در مجموع به اين نتيجه مى‌رسيم که ”کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز“ . اما کار ما هنوز تمام نشده است، زيرا بايد بگوئيم که چرا؟ روانشناسان اجتماعى اين پديده را به صورت‌هاى متعدد تبيين کرده‌اند. يکى از آنها از نظريهٔ هايدر (۱۹۵۸)، کمک مى‌گيرد.


ما اشخاصى را دوست داريم که به خود ما شبيه هستند، نگرش‌ها، علايق و شيوهٔ زندگى ما را دارند، زيرا رابطه با آنها متعادل است. مثلاً، اگر دوست داشته باشيد عصر روز پنج‌شنبه مسابقهٔ فوتبال تيم ملى ايران با تيم ملى عراق را تماشا کنيد. اما دوست شما حسن، که احترام خاصى براى او قائل هستيد، از اين کار خوشش نيايد، ارتباط مثلثى که به وجود آمد نامتعادل خواهد بود. (شکل شباهت و نظريهٔ تعادل هايدر). براى آنکه بتوانيد تعادل را دوباره برقرار کنيد، سه امکان وجود خواهد داشت:


از تماشاى مسابقهٔ فوتبال منصرف شويد (b)، حسن را متقاعد کنيد که اين مسابقه خيلى مهم است وبه ديدنش مى‌ارزد (c)، حسن را طرد کنيد (d). موارد (b) و (c) طورى عمل مى‌کنند که شما و حسن شبيه هم هستيد و مورد (d) شما را در جهت جستجوى دوستى وادار مى‌کند که با شما همراه باشد. مسلماً براى آنکه حسن را طرد کنيد تماشاى مسابقهٔ فوتبال خيلى بايد اهميت داشته باشد. اگر اين‌طور نباشد و شما و حسن در مورد آنچه براى شما مهم است شبيه هم باشيد ارتباط خودتان را با او ادامه خواهيد داد.


شباهت و نظريهٔ تعادل هايدر
شباهت و نظريهٔ تعادل هايدر

طبق تبيين دوم، که معمولاً از رفتارگرائى الهام گرفته مى‌شود، تنها به اين علت افراد شبيه به خود را دوست داريم که ما را در اينکه خودمان هستيم کارى انجام مى‌دهيم و فکر مى‌کنيم، تقويت مى‌کنند. در مجموع، پيدا کردن شخصى که به ما شباهت داشته باشد در واقع پاداش دادن به خودمان است. تعداد کمى از مردم مى‌خواهند که به‌طور مرتب مورد مخالفت قرار بگيرند يا به‌طور مرتب خود را از کسى که پول، معلومات، هوش يا زيبائى دارد، کمتر احساس کنند. بودن با شخصى که حرف‌ها و سليقه‌هاى ما را تائيد مى‌کند و از مکان‌هائى که دوست داريم خوشش مى‌آيد، قدرت تقويت‌کنندگى قوى دارد. احساس اخذ دائمى تقويت از ديگران، يکى از عوامل بسيار قوى جاذبه است. اين واقعيت، تا اندازه‌اى مثل اين است که بگوئيم، کسى که به ما شباهت داشته باشد، نمى‌تواند آدم بدى باشد، درست مثل اينکه مترجم اين کتاب بگويد: کسى که آذرى باشد نمى‌تواند بداخلاق باشد!


همچنين، احتمال دارد که مشابهت بين دوستان يا عاشقان، پيامد روابط باشد نه مقدم بر برقرارى روابط. به‌عبارت ديگر دوستان و عاشقان، حتى اگر در ابتداى آشنائى متفاوت باشند، به تدريج و با گذشت زمان، بيشتر به يکديگر شباهت خواهند داشت. اگر خوب فکر کنيد، بدون ترديد نمونه‌هائى از اين نفوذ متقابل را در روابط خوود با ديگران خواهيد يافت. احتمالاً دوستان قديمى داريد که در حال حاضر از نظر گفتار، علايق موسيقي، ديدگاه‌هاى سياسي، عادات و... خيلى به شما شباهت دارند. اين شباهت به مرور زمان و با نفوذ بر يکديگر حاصل شده است.


بالاخره، احتمال دارد با اشخاصى که شبيه شما هستند تنها به اين علت رابطه برقرار کنيد که هر روز شانس برخورد با آنها را داريد. به دوستانى فکر کنيد که در دبيرستان داشتيد. آنها و شما در يک محيط اجتماعى - اقتصادى و در يک منطقه زندگى مى‌کرديد، سن همه يکسان بود و همه به يک مدرسه مى‌رفتيد. آيا جاى تعجب دارد که بيشترين دوستان را از دوران دبيرستان داريد؟ خير، زيرا بيشترين وقت خود را در مدرسه مى‌گذرانديد و عملاً با افرادى تماس داشتيد که ويژگى‌هاى شما را داشتند.


مکانيسم‌هائى که براساس آنها ”کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز“ آشکارا موضوع مجادله‌هاى دائمى شده است. به احتمال قوي، هر چهار تبيين (متعادل بودن رابطه، دريافت تقويت، نفوذ اجتماعي، تماس بيشتر) درست هدف ديگرى کنند و برحسب موقعيت، يکى از آنها مشابهت بين مردم را به حساب آور يا هر چهار تا در اين کار دخالت کند.