هنجار چگونه به وجود مى‌آيد؟ هنجار يا نورم عبارت از قاعده است که از طرف اجتماع ديکته مى‌شود و معيارهاى تائيد يا عدم تائيد اجتماعى را منعکس مى‌کند (گروسک و ليتون Grusec and Lytton، ۱۹۸۶). براى برقرارى هنجار، لازم است که گروهى از اشخاص در مورد برداشت از واقعيت به توافق برسند. در زندگى روزمره، هنجارهاى فرهنگ خود را تا آن اندازه مى‌شناسيم که بدانيم آنها، رفتارها، باورها و نگرش‌هاى بهنجار را چگونه تعريف مى‌کنند. بنابراين، فرهنگ يا حتى تجربهٔ شخصي، به‌عنوان معيار، براى ارزيابى واقعيت مورد استفاده قرار مى‌گيرد.


در يکى از نوشته‌هاى بسيار مشهور روانشناسى اجتماعي، مظفر شريف (۱۹۳۵) از خود مى‌پرسد که اگر اشخاص را در موقعيتى قرار دهيم که در آن هيچ معيارى براى راهنمائى رفتار آنها وجود نداشته باشد، چه اتفاقى خواهد افتاد؟ آيا اين افراد، به آنجا خواهند رسيد که واقعيت را مستقل از يکديگر در نظر خواهند گرفت؟ يا، برعکس در مورد شيوهٔ ”بهنجار“ تفسير واقعيت، به توافق خواهند رسيد؟ براى بررسى آزمايشى اين سؤال، پژوهشگر به پديده‌اى متوسل مى‌شود که در آن عصر خيلى خوب شناخته شده بود:


حرکت خودزاد (autokinetic movement). حرکت خودزاد يا حرکت خودبه‌خودى نوعى خطاى ادراکى است، که وقتى شخص در اتاق کاملاً تاريکى قرار مى‌گيرد، معيارهاى عادى خود را از دست مى‌دهد. اگر از او بخواهند که به يک نقطهٔ روشن خيره شود، خيال خواهد کرد که نقطه حرکت مى‌کند، در حالى که واقعاً ثابت است.


شريف، ابتدا افراد را به تنهائى در اين شرايط قرار مى‌دهد. نقطهٔ روشن به مدت چند ثانيه نشان داده مى‌شود. پس از آنکه نقطه محو مى‌شود، از آزمودنى‌ها مى‌خواهد که بگويند آن نقطه چند سانتى‌متر جا‌به‌جا شده است. بدين ترتيب، ۱۰۰ تخمين متوالى به‌دست مى‌آورد. در اين آزمايش، شريف متوجه مى‌شود که به هنگام فقدان معيار بيروني، آزمودنى‌ها براى خود معيار مى‌سازند. وقتى فرد به تنهائى در اتاق تاريک قرار مى‌گيرد، ابتدا سعى مى‌کند که يک معيار جابه‌جائى تعيين کند و از روى آن به ارزيابى ساير جابه‌جائى‌ها بپردازد. برخى آزمودنى‌ها اولين جابه‌جائى را به‌عنوان معيار درنظر مى‌گيرند و سعى مى‌کنند تا برابري، بزرگتر يا کوچکتر بودن ساير جابه‌جائى‌ها به جابه‌جائى اول را برآورد کنند. بنابراين، هر آزمودنى يک هنجار و يک انحراف متوسط از آن هنجار براى خود خلق مى‌کند. مثلاً اگر ميانگين برآوردهاى يک شخص معين، هفت سانتى‌متر باشد، اکثر برآوردهاى او از اين ميانگين، بيشتر از سه سانتى‌متر تفاوت نخواهد داشت.


شريف، آزمايش اصلى خود را با آزمودنى‌هاى ديگر تکرار مى‌کند، اين بار آنها را در گروه‌هاى دو يا سه نفرى جاى مى‌دهد. او متوجه مى‌شود که پديدهٔ مشاهده شده در مورد تک‌تک آزمودنى‌ها، از برآورد سوم به بعد، دامنهٔ جابه‌جائى استاندارد براى خود به وجود مى‌آورند که از روى آن همهٔ جابه‌جائى‌ها متوالى ارزيابى مى‌شود. اين هنجار از يک گروه به گروه ديگر تغيير مى‌کند، اما در داخل هر گروه افراد براى پيروى از هنجار تثبيت شده اشتياق نشان مى‌دهند.


همگرائى برآوردهاى فردى در جهت برآورد مشترک را بهنجارسازى مى‌نامند. وقتى واقعيت ابهام پيدا مى‌کند، در مورد شيوهٔ مناسب قضاوت کردن، بين اعضاء گروه توافق ضمنى به وجود مى‌آيد. در آزمايش شريف، توافق در مورد نظر چيزى نبود جز خطاى مشترک. اين خطا به خوبى نشان مى‌دهد که پديدهٔ توافق، بر نقش نفوذ متقابل آزمودنى‌ها بر يکديگر استوار است نه بر تحليل عينى و مستقل آنها از واقعيت اما اکثر آزمودنى‌ها از نفوذهائى که تحمل مى‌کردند بى‌اطلاع بودند.


با اين آزمايش، شريف پديده‌اى را آشکار مى‌سازد که همان تفاهم خودبه‌خودى افراد در تفسير ”درست“ از واقعيت است. در اين آزمايش، هيچ چيز از چشم دور نمى‌ماند. همهٔ آزمودنى‌ها شريف وارد ماجرا مى‌شوند. به‌نظر مى‌رسد که در انسان نوعى تمايل غيرقابل مقاومت وجود دارد: وقتى واقعيت مبهم مى‌شود، انسان اشتياق نشان مى‌دهد که آن را تعريف کند و در اين کار، بر اثر تفاهم با ديگران در همان جهت، موفق مى‌شود. بنابراين، کسى که هنجار را نمى‌پذيرد فردى منحرف به حساب مى‌آيد، در حالى که احتمال دارد حق با او باشد!


تمايل به بهنجارسازي، همان‌طور که بعداً خواهيم ديد، اغلب رفتار جمعى را مشخص مى‌کند. اين رفتار مخصوصاً در پديدهٔ شايعه ديده مى‌شود، زمانى که يک خبر غلط يا دست کم تائيد نشده، از طرف مردم طورى پذيرفته مى‌شود که گوئى واقعيت را به چشم خود ديده‌اند. براى تائيد اين گفته، کاپ فرر (Kap Ferer -۱۹۸۷)، داستان زنى را تعريف مى‌کند که در يکى از روستاهاى فرانسه زندگى مى‌کرد و بين مردم شايع بود که شوهرش را کشته است. برخى نشانه‌ها، به‌نظر همه، مجرم بودن او را تائيد مى‌کرد و بيچاره زن، پيش از محکوم شدن، پنج سال در زندان مانده بود. آنگاه کاپ‌فرر مى‌نويسد:


”حتى اگر افراد زيادى متفق‌القول باشند، الزاماً نمى‌توان گفت که اظهارات آنها حقيقت دارد“.


به سخن ديگر، اشخاص زيادى که تصورات قالبى يکسان دارند، واقعيت‌ها را به يک شيوه دريافت مى‌کنند، ام دليلى ندارد که درست و بدون خطا دريافت کنند.