شايعات، مثل حرکت‌هاى توده، در حاشيهٔ نهادهاى اجتماعى گسترش مى‌يابد و اجازه مى‌دهد تا واقعيت از زاويهٔ تازه‌اى طرح شود. با اين همه، شايعات و حرکت‌هاى توده‌اي، هر دو اغلب ناپايدار و سازمان نيافته‌اند. در واقع، پايدارترين شايعات به حرکت هماهنگ منجر نمى‌شود. همچنين توده، براى آنکه عطش دگرگونى را هماهنگ کند، با کمال قدرت فرياد مى‌کشد، اما پس از پايان فرياد زدن‌ها، مردم بايد مسائل را پى‌گيرى کنند تا به نتيجه برسند نه اينکه تنها به شعار دادن قناعت کنند. به‌عبارت ديگر، تودهٔ مردم بايد از حد شعار دادن تجاوز کند تا بتواند کارى از پيش ببرد.


وقتى يک عمل جمعى هماهنگ از مرحلهٔ حرکت توده‌اى فراتر مى‌رود، از حرکت اجتاعى صحبت مى‌شود. از اين عبارت تعريف‌هاى زيادى به عمل آمده است، اما در مجموع حرکت اجتماعى عبارت از يک عمل جمعى است که ويژگى‌هاى زير را دارد:


۱. موضع‌گيرى در جهت تغيير اجتماعي، که از مشغوليت‌ها و منافع آنى مبارزان فراتر مى‌رود تا کل جامعه را شامل شود


۲. تا اندازه‌اى سازمان يافته


۳. تا حدى پايدار


۴. نوعى عمل غيرنهادى يا، دست‌کم، مخلوطى از اعمال غيرنهادى و نهادى (مثلاً، مخلوطى از تظاهرات و فشارهاى سياسى).


تعداد کمى از حرکت‌ها همهٔ اين شرايط را دارد، مخصوصاً به اين علت که يک حرکت اجتماعى کاملاً پايدار، براى آنکه مورد توجه مشاهده‌گران قرار گيرد، اغلب به سطحى از سازماندهى مى‌رسد که کم و بيش نهادى مى‌شود. بنابراين ”گروه‌هاى صنفي“، يعنى گروه‌هائى که مخصوصاً براى دفاع از منافع قشر خاصى به‌وجود مى‌آيد، اغلب به غلط عنوان حرکت‌هاى اجتماعى به خود مى‌دهد. مثلاً، حرکت‌هاى اتحاديه‌هاى کارگرى يا دانشجوئي، دست‌کم تا زمانى که هدف آنها تغيير در مقياس اجتماعى نباشد، جزء حرکت‌هاى اجتماعى به حساب نمى‌آيد. بهترين نمونه از حرکت‌هاى اجتماعى را مى‌توان تظاهرات سال ۱۳۵۷ را نام برد که به دگرگونى عظيمى در سطح اجتماع منجر شد: رژيم شاهنشاهى از بين رفت، به جاى آن رژيم جمهورى‌اسلامى مستقر شد و به دنبال آن همه چيز دوباره تعريف شد: روابط سياسى با کشورهاى خارجي، شيوهٔ ادارهٔ مملکت، پوشش زنان و مردان، شيوهٔ ادارهٔ مدارس و دانشگاه‌ها، وضعيت مسکن و شهرسازى و ... .


در اصل، هدف حرکت‌هاى اجتماعى دگرگونى است، اما درجهٔ بنيادگرائى آنها کاملاً متفاوت است. معمولاً دو نوع حرکت اجتماعى تشخيص داده مى‌شود: اصلاح‌طلب و انقلابي. حرکت‌هاى اصلاح‌طلب مى‌خواهند که در درون نظام اجتماعى موجود تغييراتى به‌وجود آورند (مثل سلطنت‌طلبان قبل از ۱۳۵۷)، در صورتى‌که حرکت‌هاى انقلابى مى‌خواهند نظام موجود را از بين ببرند و خود آنها به‌جاى آن مستقر شوند (مثل حرکت انقلابى سال ۱۳۵۷). انتخابات رياست‌جمهورى در دوم خرداد ۱۳۷۶، در واقع رأى به حفظ نظام موجود و ايجاد اصلاحات در درون آن بود. اما تفاوت بين حرکت‌هاى اصلاح‌طلب و حرکت‌هاى انقلابى هميشه آسان نيست. به‌طورى‌که يک حرکت معين ممکن است از برخى جهات اصلاح‌طلب و از برخى جهات ديگر انقلابى باشد. مثلاً، حرکت‌هاى ملي، از نظر ساخت، اغلب هدف‌هاى انقلابى مطرح مى‌کنند، اما از نظر اقتصادى اصلاح‌طلب يا حتى محافظه‌کار هستند.


از مشهورترين حرکت‌هاى اجتماعى مى‌توان حرکت طرفدارى از محيط‌زيست را نام برد. گروه‌هاى طرفدار محيط‌زيست معمولاً در مورد مفهوم زندگي، مصرف و روابط با طبيعت، خواهان تغييرات کلى هستند. آنها به سطحى از سازماندهى مى‌رسند که مى‌توانند از مرحلهٔ اعتراض ساده و خودبه‌خودى فراتر روند. هرچند که طرفداران محيط‌زيست از طرف سازمان‌هاى کاملاً جاافتاده و حتى از طرف احزاب سياسى حمايت مى‌شوند، بخش مهمى از فعاليت آنها در حاشيهٔ نهادهاى اجتماعى ادامه مى‌يابد. گروه‌هاى طرفدار محيط‌زيست نيز، از نظر درجهٔ بنيادگرائى و توقع، تفاوت دارند: از ايجاد نگرانى شديد نسبت به محيط در نظام سياسى و اقتصادى گرفته تا تغيير بنيادى در نظام و ذهنيت‌ها.


حرکت‌هاى اجتماعي، از نظر روانشناسى جمعي، اهميت دارند، زيرا، مثل حرکت‌هاى توده و شايعات، در بيرون از نهادها و جريان‌هاى فکرى مسلط ظاهر مى‌شوند. در آخرين قسمت همين مبحث، مخصوصاً شرايط ظهور آنها را مورد توجه قرار خواهيم داد. به‌عبارت دقيقتر، سعى خواهيم کرد عوامل مساعدکنندهٔ تولد و رشد يک حرتک اجتماعى را شناسائى کنيم: چگونه مردم همدست مى‌شوند و آنچه را که، در ابتداى کار، چيزى جز اعمال انفرادى يا سرکشى زودگذر بود، به يک عمل جمعى تبديل مى‌کنند؟