آزمايش‌ها نشان مى‌دهد که احساس ناشناخته بودن بر اثر تغيير لباس، رفتارهاى پرخاشگرانه را بر مى‌انگيزد. مثلاً، در تحقيق زيمباردو Zimbardo (۱۹۷۰)، آزمودنى‌هائى که تغيير لباس داده بودند، در مقايسه با کسانى که لباس‌هاى خودشان را پوشيده بودند و نام خودشان را نيز برسينه داشتند، به آزمودنى‌هاى خود شوک‌هاى الکتريکى بيشترى مى‌دهند. تودهٔ مردم نيز مى‌تواند همان اثر تغيير لباس را داشته باشد. شخصى که در بين تودهٔ مردم گم مى‌شود، براى مدتي، آگاهى از فرديت خود را از دست مى‌دهد. نظريهٔ فرديت‌زدائي، که فستينگر و همکارانش پيشنهاد کرده‌اند، فقدان آگاهى از خويشتن را عنصر اصلى روانشناسى توده‌ها مى‌داند.


آگاهى از خويشتن، آگاهى از مسؤوليت شخصى را به همراه مى‌آورد. باري، در درون تودهٔ مردمي، احتمال دارد که شخص معناى وجودى و ارادهٔ خاص خود را از دست بدهد. به‌نظر برخى روانشناسان اجتماعي، اين برداشت گاهى بسيار دلچسب است: حل شدن در درون توده‌هاى مردمي، آگاهى از خويشتن را کاهش مى‌دهد و، در نتيجه با احساس خوشايند شناور بودن و خود را به‌دست توده سپردن همراه مى‌شود.


فرديت‌زادئى در سطح جمعي، با عدم بازدارى در سطح فردى مطابقت مى‌کند. به‌عبارت ساده‌تر، عدم بازدارى موجب مى‌شود که فرد آگاهى از خويشتن را از دست بدهد و کارهائى انجام دهد که از او انتظار نمى‌رفت؛ فرديت‌زدائى در جمع نيز موجب رفتارهائى مى‌شود که در حالت انفرادى از او انتظار نمى‌رفت. فردى که فرديت‌زدائى را تجربه مى‌کند، مثل کسى که تحت تأثير الکل قرار مى‌گيرد، با خطر اقدام به عمل روبرو است. بنابراين، رفتارهاى خشونت‌آميز يا غيراخلاقى زمانى که فرد در زير چادر توده پنهان مى‌شود، عينيت پيدا مى‌کند، در صورتى‌که اگر تنها بود، اين رفتارها در سطح تخيلات باقى مى‌ماند. اين پديده در موارد اعدام بدون محاکمه (اعدام سريع فرد به‌دست توده) مشاهده شده است: هر اندازه تعداد پرخاشگران، نسبت به تعداد قربانيان، بيشتر باشد، احساس مسؤوليت شخصى به‌‌همان اندازه کم اهميت‌تر خواهد بود و احتمال تهديد به قتل بدون محاکمه به‌همان اندازه بيشرت تحقق خواهد يافت. بين فرديت‌زدائى و پرخاش کودکان ۱۱ ساله نيز، در بافت طبيعى ميدان بازي، رابطه ديده شده است. مطالعات نشان مى‌دهد، هر اندازه شرکت‌کنندگان در بازى بيشتر مى‌شوند، به‌همان اندازه خطر تقلب افزايش مى‌يابد. بنابراين، اگر مى‌خواهيد جمع امتيازهاى شما خيلى بالا برود تا مى‌توانيد با افراد زيادى بازى کنيد.


نمونه‌هائى که تا اينجا ارائه داده‌ايم، ممکن است اين تصور را به‌وجود آورند که فرديت‌زدائي، پيش از هر چيز، رفتارهاى ضد اجتماعى را موجب مى‌شود. اما اين‌طور نيست، زيرا رفتارهاى موافق اجتماعى را نيز بر مى‌انگيزد، مثلاً، درخواست از آزمودنى‌ها براى پوشيدن لباس پرستاران، موجب مى‌شود که آنها اعمال مثبت انجام دهند (جانسون و ديگران، ۱۹۷۹). برعکس، وقتى برانگيختگى در جهت نوع‌دوستى روشن نيست، مردم در موقعيت‌هاى فرديت‌زدائي، خودبه‌خود در جهت رفتارهاى پرخاشگرانه سوق داده مى‌شوند (اسپيوى Spivey و ديگران، ۱۹۹۰). حتى وقتى از اشخاص مى‌خواهند که اعمال خود را در حالت ناشناخته بودن خيال‌پردازى کنند، خيال‌پردازى‌هاى پرخاشگرانه تسلط پيدا مى‌کند (داد Dodd، ۱۹۸۵). جالب است بدانيم که از اين نظر، بين نمونهٔ دانشجويان دانشگاه و نمونهٔ در دسترس هيچ تفاوتى پديده نشده است. به‌علاوه، فرديت‌زدائي، جنسيت‌گرا نيست، در مردان و زنان هما اثر را برجاى مى‌گذارد.


در مجموع، فرديت‌زدائى احساس زندگى کردن در زير نگاه‌هاى انتقادآميز ديگران و خود را کاهش مى‌دهد. در حالت فرديت‌زدائي، خود را در شادى ملايمى غرق مى‌بينيم که موجب فراموشى لحظه‌اى پى‌آمدهاى رفتارهاى ما مى‌شود.