در عصر گوستاولوبن (اوايل قرن بيستم)، مردم از توده‌ها شهرنشينى و صنعتى شدن هراس داشتند، زيرا تجمع‌هائى به‌وجود مى‌آورند که اغلب به خشونت تبديل مى‌شد. در نتيجه، توده‌هاى مردمى را ديوانه، غير منطقى و حتى بسيار خطرناک مى‌دانستند.


لوبن، پزشک فرانسوي، در سال ۱۸۹۵، کتاب کوچک تقريباً بى‌اعتبارى نوشته که از همان زمان به‌طور مرتب چاپ شده است (جديدترين چاپ آمريکا آن در سال ۱۹۹۵ انتشار يافته است). تحليل سياسى او از طغيان رفتار جمعى واقعاً جاى بحث دارد. در ميان تحليل‌هاى متعدد، او به اين نکته اشاره مى‌کند که توده‌ها، حيوانات وحشى و انسان‌هاى اوليه، به يک رئيس بافر (فرمند) و با قدرت نياز دارند، رئيسى که مى‌داند چگونه نيروهاى آنها را جهت بدهد. به‌نظر مسکوويچى (۱۹۸۱)، اين نوع انديشه که به بهترين وجه مورد استفادهٔ ديکتاتورها قرار گرفته، با هدف حمايت از نظم اجتماعى مطرح مى‌شود. برخى فرآيندهاى مورد توجه لوبن، هر چند که تحليل‌هاى ديگرى به آنها اضافه شده است، هنوز هم جزء عناصر اصلى روانشناسى توده‌ها به حساب مى‌آيد.