کردارشناسى (Ethology) نيز، که به مطالعهٔ تطبيقى پايه‌هاى زيستى رفتار حيوان و رفتار انسان علاقمند است، به مطالعهٔ پرخاش تمايل دارد. کردارشناس‌ها متوجه شده‌اند که محرک‌هاى خاص مى‌توانند، در حيوانات برخى انواع، رفتار خاصى راه بيندازند. مثلاً، اِپينوش (Epinoche) نر (ماهى کوچک آب‌هاى شيرين)، در مقابل نقطهٔ قرمز، با حمله واکنش نشان مى‌‌دهد. اين نقطه براى او يک محرک راه‌انداز است، زيرا آن را به نقطهٔ قرمزى که همهٔ نرهاى همان نوع روى شکم دارند تشبيه مى‌کند. باري، در فصل جفت‌گيري، نرهاى ديگر شانس توليد مثل او را تهديد مى‌کنند. شما مى‌توانيد (در صورتى که کمى ساديسم داشته باشيد) روى ديوارهٔ آکواريومى که در آن ماهى اپينوش نر وجود دارد، يک نقطهٔ قرمز بچسبانيد. خواهيد ديد که ماهى بيچاره، به‌طور غريزي، روى نقطه فشار مى‌‌دهد. با اين همه، ماهى هميشه به همين صورت واکنش نشان نمى‌‌دهد. به‌نظر کردارشناسان، ماهى نر بايد آنقدر نيرو داشته باشد که بتواند حمله کند. به محض آنکه ماهى به اندازهٔ کافى نيرو جمع مى‌کند و با محرک راه‌انداز تحريک مى‌شود، پرخاش خودبه‌خود راه مى‌افتد.


کنراد لورنز، مشهورترين کردارشناس، در کتابى که به سال ۱۹۶۶ منتشر کرده، موضع خود را دربارهٔ علت‌هاى پرخاش بيان کرده است. نظريهٔ او بر نظريه‌ٔ تکاملى داروين، که از مفهوم انتخاب طبيعى کمک مى‌گيرد، استوار است. لورنز معتقد است که کرهٔ زمين آنقدر منابع غذائى توليد نمى‌کند که رشد نامحدود انواع حيوانات تضمين شود. بنابراين، افراد هر نوع در رقابت دائمى هستند تا بقاى خود را تضمين کنند. انواع و افرادى که بهتر سازگار مى‌شوند باقى مى‌مانند و توليدمثل مى‌کنند؛ بقيه از بين مى‌روند.