رفتار پرخاشگرانه، معمولاً از هدف آزار رساندن به ديگران ناشى مى‌شود. در اين حالت از پرخاشِ دشمنانه صحبت مى‌شود (رال و نسدال (Rule And Nesdale)، ۱۹۷۴؛ برکوويتز، ۱۹۸۴، ۱۹۸۹). شوهرى که زنش را، تنها با هدف آزار رساندن به او کتک مى‌زند، دقيقاً پرخاش دشمنانه نشان مى‌دهد. گاهى هم اتفاق مى‌افتد که دشمنى پيش از ساير هدف‌هاى پرخاشگر صورت مى‌گيرد. مثلاً، شوهرى که نمى‌تواند جدائى از زنش را بپذيرد و در نتيجه او را مى‌کشد، به جدائى قطعى مى‌رسد. ممکن است دشمنى آنقدر قوى باشد که همه چيز را تحت‌الشعاع قرار دهد.


پرخاش، هر چند که هميشه با هدف آزاررسانى آگاهانه همراه است، مى‌تواند وسيلهٔ رسيدن به هدفى ديگر، غير از آزار رساندن، باشد. وقتى پرخاش، در جهت رسيدن به هدف، يک مرحلهٔ واسطه‌اى تشکيل مى‌دهد، از پرخاش ابزارى سخن گفته مى‌شود (رال و نسدال، ۱۹۷۴؛ برکوويتز، ۱۹۸۴ و ۱۹۸۹). اگر پول شخصى را به‌منظور خريدن لباس براى خودتان بدزديد، مسلماً هدفتان آزار رساندن به او خواهد بود، زيرا به‌طور يقين مى‌دانيد که اين دزدى او را ناراحت خواهد کرد. با اين همه، هدف نهائى شما آسيب رساندن به خود فرد نبوده است، بنابراين، پرخاش شما ابزارى يا وسيله‌اى است.


براى نشان دادن تفاوت پرخاش دشمنانه و پرخاش ابزاري، از مثال‌هاى ساده استفاده کرديم. اما، تميز بين اين دو نوع پرخاش هميشه به اين آسانى نيست، زيرا يک رفتار معين، معمولاً ويژگى‌هاى هر دو شکل پرخاش را نشان مى‌دهد. در اکثر موقعيت‌ها، پرخاش، هم با هدف آزاررسانى و هم براى رسيدن به اهداف ديگر انجام مى‌گيرد.فرماندهان نظامي، اغلب سعى مى‌کنند کينهٔ دشمن را در دل سربازان خود طورى فرو کنند که هدف از پرخاش، هم به‌علت دشمنى باشد و هم به دلايل ابزارى (رسيدن به اهداف ديگر). سربازان، دشمنان را مى‌کشند زيرا:


۱. از آنها نفرت دارند (پرخاش دشمنانه)


۲. مى‌خواهند براى کشور خود افتخار کسب کنند (پرخاش ابزاري). به همين شيوه، بعضى مربيان ورزش، اعضاء تيم خود را برمى‌انگيزند تا از حريف خود نفرت داشته باشند و حتيٰ از داشتن تماس‌هاى شخصى با آنها در خارج از بازى يا در فاصلهٔ دو دور بازى جلوگيرى کنند. در واقع، مربيان روى ادراک قالبى حريف حساب مى‌کنند. مربيان مى‌ترسند که ايجاد رابطه با حريفان، اين تصور را در ورزشکاران به‌وجود آورد که آنها افراد نفرت‌انگيزى نيستند و، در نتيجه، در مقابل آنها کمتر پرخاشگر باشند.


- پرخاش با هدف مثبت:

در مورد استفاده از رفتار پرخاشگرانه براى رسيدن به هدف مشروع چه بايد گفت؟ گاهى پيش مى‌آيد که پرخاش، حتيٰ زمانى‌که در ديگران آسيب جسمى يا روانى کوتاه‌مدت ايجاد مى‌کند، براى نيل به اهداف مثبت از ديد پرخاش‌کننده انجام مى‌گيرد. والدينى که کودک خود را، با محروم کردن از بازى يا زندانى کردن او در اتاق تنبيه مى‌کنند، طبق تعريف، رفتار پرخاشگرانه نشان مى‌دهند، زيرا عمداً در کودک ناراحتى روانى به‌وجود مى‌آورند. با اين همه، اگر والدين سعى کنند کودک را از تکرار رفتارهاى خطرناک بازدارند (مثلاً، عبور از خيابان بدون نگاه کردن به اطراف)، قبول خواهيم کرد که رفتار آنها، در عين پرخاشگرانه بودن، منفى به حساب نمى‌آيد.


از طرف ديگر، مى‌دانيم که پرخاش، گاهى براى دفاع لازم است و از قديم گفته‌اند: ”گربه که به تنگنا افتد، چشم آدمى را درآورد“. در دنياى امروزي، که روابط بيش از پيش پيچيده است، اشخاص با انواع ناکامى‌ها روبه‌رو مى‌شوند. مى‌دانيم که اولين واکنش در مقابل ناکامى پرخاش است. گاهى پرخاش جابه‌جا مى‌شود و موضوع ديگرى را، غير از عامل اصلي، هدف قرار مى‌‌دهد. مثلاً، احتمال دارد کارمندى که موفق نمى‌شود، احساس ناکامى کند و ناکامى خود را به‌صورت پرخاش به همکار ديگر نشان دهد. اينجا است که پرخاش طرف مقابل، براى دفاع از خود، ضرورت پيدا مى‌کند.


مسلماً، مطالب بالا نمى‌تواند هر نوع رفتار پرخاشگرانه را، به بهانهٔ اين که علت يا هدف‌هاى قابل دفاع دارد، توجيه کند. مى‌توان اَعمال وحشتناکى نام برد که از ديد پرخاش‌کنندگان براى کسب افتخار بوده است، اما هيچ يک از آنها قابل بخشش نيست. به همهٔ جنگ‌هاى قومى يا ايده‌ئولوژيک توجه کنيد، ببينيد چگونه مردم را، تحت عنوان ايده‌ئولوژي، تکه‌پاره کرده‌اند و هنوز هم تکه‌پاره مى‌کنند. بنابراين، هدف اين است که بگوئيم، هر چند که پرخاش معمولاً مورد پذيرش نيست، در برخى شرايط، بر حسب ديدگاه اتخاذ شده، قابل توجيه به‌نظر مى‌رسد.