برداشتى که از اعضاء ساير گروه‌ها و قوم‌ها داريم، از باورهاى ما دربارهٔ آنها شکل مى‌گيرد. وقتى همه اين باورها را قبول داريم و آنها را در مورد ويژگى‌هاى شخصي، مخصوصاً صفات شخصيتى و رفتارهاى يک گروه از افراد به‌کار مى‌بريم، از تصورات قالبى صحبت مى‌شود.


اولين اندازه‌گيرى تصورات قالبى را کاتز و بريلى (1933) انجام داده‌اند. پاسخ‌دهندگان مى‌بايستى صفات مشخصهٔ برخى اقوام را مشخص مى‌کردند. امروزه، ديگر اين فن به‌کار نمى‌رود، زيرا مردم از اختصاص دادن يک صفه به يک قوم، بدون تصريح آن، اکراه دارند. وقتى مى‌گوئيم تُرک‌ها سخت‌کوش هستند، به آن اندازه قابل قبول نيست که بگوئيم اکثريت ترک‌ها (تقريباً ۶۰ درصد آنها) سخت‌کوش هستند. آيا اين گفته نشانهٔ وجود يک تصور قابلى است؟ الزاماً خير: شنونده مى‌تواند به اين فکر بيفتد که، در مجموع، ۶۰ درصد ترک‌ها سخت‌کوش هستند. براى آنکه تصور قالبى وجود داشته باشد. لازم است که يک گروه، در اثر حضور فراوان يک ويژگي، از گروه‌هاى ديگر متمايز باشد.


اکثر مردم، در ارتباط با گروه خودشان، تصورات قالبى دارند. اينجا است که از تصورات قالبى دربارهٔ خود صحبت مى‌شود. مثلاً، ترک‌هائى که در بازار هستند، خود را باهوش، مبتکر، جسور و متکى به خود مى‌دانند، در حالى که ترک‌هاى شاغل در دانشگاه‌ها، خود را پُرکار، اجتماعي، محبوب، روشن‌فکر و مخصوصاً مسلط به دستور زبان فارسى تصور مى‌کنند. حال اين سؤال پيش مى‌آيد که افراد هر گروه، نسبت به افراد گروه ديگر، چه نظرى دارند؟ آيا ترک‌هاى بازار، ترک‌هاى دانشگاهى را پُرکار، اجتماعي، محبوب، روشن‌فکر و مسلط به دستور زبان فارسى مى‌دانند؟ آيا ترک‌ها، اَعم از آنهائى که در بازار هستند يا در دانشگاه‌ها اشتغال دارند دربارهٔ اصفهانى‌ها، يزدى‌ها، مردم جنوب و مشهدى‌ها نيز تصورات قالبى دارند؟


امروزه، گسترش رسانه‌هاى ارتباط جمعى (راديو، تلويزيون، روزنامه، مجلات و ...) افزايش رفت و آمد بين شهرستان‌ها، همکارى نزديک قشرهاى مختلف مردم در سازمان‌ها و مخصوصاً بازار، جامعه را روز به روز در جهت کاهش عدم تجانس بين قوم‌ها پيش مى‌برد. بنابراين، بسيار جالب خواهد بود که تصورات قالبى آنها دربارهٔ ساير اقوام مورد مطالعه قرار گيرد و مخصوصاً اين کار در فواصل چند سال تکرار شود تا روند تغيير آن به‌دست آيد. امروزه، به‌نظر نمى‌رسد که تصورات قالبى تهرانى‌ها، دربارهٔ شهرستانى‌ها، مثل دهه‌هاى قبل باشد. در حال حاضر، دانشجويانى که در دانشگاه‌هاى ايران به تحصيل اشتغال دارند، از دورترين شهرستا‌ن‌ها مى‌آيند، در کنار يکديگر زندگى مى‌کنند و بر اثر تماس دائمى با يکديگر تصورات قالبى را تعديل مى‌دهند. امروزه، حتيٰ در مورد اقليت‌هاى مذهبى نيز، مثلاً ارامنه، زرتشتى‌ها، يهودى‌ها و ... تصورات قالبى را با همان شدت دهه‌هاى قبل نمى‌بينيم.