پيش‌داورى‌ها در يک واقعيت تاريخى مسلم قرار مى‌گيرد. ديروز و امروز نيست که ترک‌ها و فارس‌هاى ايران دربارهٔ يکديگر تصورات قالبى پيدا کرده‌اند. براى اين پديده، مى‌توان علت‌هائى پيدا کرد که ريشه‌هاى آنها به تاريخ اين دو قوم، حملهٔ مغول، حملهٔ اعراب، تجاوز کشورهاى همسايه، انقلاب مشروطيت، انقلاب اسلامي، رشادت‌هاى جداگانهٔ هر قوم و ظهور حماسه‌آفرينانى چون بابک خرمدين، ستارخان، باقرخان، ثقة‌الاسلام و شيخ محمد خيابانى مى‌رسد. جوک‌هائى که معمولاً براى ترک‌زبان‌ها مى‌سازند، نشانهٔ درگيرى تاريخى اين قوم با اقوام ديگر ايرانى است. البته گيلانى‌ها، کرد‌ها، لرها و ... نيز از پيش‌داورى‌ها استثناء نيستند.


طبق ديدگاه جامعه‌شناسى مارکسيستي، ريشهٔ پيش‌داورى‌ها را بايد در روابط سلطه‌گرى بين گروه‌هاى اجتماعى جستجو کرد (آلپورت، ۱۹۵۸). در زمان‌هاى قديم، روابط بين گروه‌ها به اين صورت بود: گروهي، گروه ديگر را به زير سلطهٔ خود درمى‌آورد و آنگاه سلطه‌گرى خود را بدين صورت توجيه مى‌کرد که آن گروه توانائى اداره کردن خود را ندارد، مثلاً، شوروى سابق، به بهانهٔ اينکه مردم چک و اسلواکى و مردم افغانستان، به حقوق خود آشنا نبودند و نمى‌توانستند از آن دفاع کنند، به آن کشورها حمله مى‌کرد. اعضاء گروه مسلط در اعضاء گروه تحت سلطه ضعف‌هاى غيرقابل اصلاح، تنبلي، عقب‌ماندگي، بى‌فرهنگى و بى‌سوادى مى‌بينند و در نهايت به اين نتيجه مى‌رسند که با تسلط بر آنها، برايشان اعتبار و شرافت به ارمغان مى‌آورند. گروه مسلط ويژگى‌هاى ذاتى به خود نسبت مى‌دهد، ويژگى‌هائى که تسلط را توجيه مى‌کنند. (در اين پديده، خطاى اِسناد بنيادي، نقش غيرقابل اِنکار دارد). اعضاء گروه مسلط، شرايطى محيطى را فراموش مى‌کنند تا نهايتاً به اين نتيجه برسند که موفقيت آنها محصول توانائى‌هاى درونى ‌‌آنها است. همچنين، آنها به استدلال‌هاى چرخشى متوسل مى‌شوند. بدين صورت که شانس ارتقاء اجتماعى فقرا را، با دشوار کردن ورود آنها به تحصيلات عاليه، کاهش مى‌دهند، بعد فقر آنها را به ناکامى و نقص در تحصيلات نسبت مى‌دهند (گينز و ريد (Gaines And Reed)، در سال ۱۹۹۵).


بنابراين، مى‌توان ريشهٔ پيش‌داورى‌ها را در تاريخ پيدا کرد. با اين همه، خواهيم ديد که اين عوامل نمى‌گويد که چرا و چگونه همهٔ مردم، به‌رغم تعلق به يک گروه معين، پيش‌داورى‌هاى يکسان ندارند.