اثر طبقه‌بندى تنها اين نيست که دنيا به گروه‌هاى اصلى و فرعى تقسيم شود. اثر طبقه‌بندي، همان‌طور که قبلاً نيز اشاره کرديم، ساده‌سازى واقعيت نيز هست. يکى از جلوه‌هاى ملموس اين ساده‌سازى عبارت است از سوگيرى همگنى گروه‌هاى ديگر يا سوگيرى همگنى برون‌گروهي، يعنى تمايل به حداقل تصور کردن تفاوت‌هاى موجود بين افراد يک طبقه‌، مثلاً، کسانى که معتقد هستند ”ترک‌ها سخت‌کوشند و تعصب يکديگر را دارند“ يا ”ترک‌ها، يا خوبِ خوب هستند يا بدِ بد“ در واقع پاک‌کن برمى‌دارند و تمام تفاوت‌هاى فردى آنها را پاک مى‌کنند. درست است که اکثر ترک‌ها سخت‌کوشند، تعداد زيادى از آنها نيز واقعاً تنبل و تن‌پرور هستند. نه تنها اکثر ترک‌ها بلکه اکثر فارس‌ها، لرها و کردها نيز در بين اين دو حد افراط و تفريط قرار مى‌گيرند. جاى دادن اين همه افراد متفاوت در يک طبقه، ساده‌اِنگارى است.


سوگيرى همگنى تنها براى افراد گروه‌هاى ديگر وجود دارد. مثلاً، ايرانى‌ها خيال مى‌کنند که همهٔ چينى‌ها مثل هم هستند. اروپائى‌ها و آمريکائى‌ها نيز، وقتى براى اولين بار چند ايرانى مى‌بينند، خيال مى‌کنند که همهٔ آنها مثل هم هستند. اما مى‌‌دانيم که چينى‌ها در بازشناسى يکديگر هيچ مشکلى ندارند، همچنان که ايرانى‌ها همديگر را به آسانى مى‌شناسند. چگونه بايد اين پديده را تبيين کرد؟ به‌نظر مى‌رسد که بايد پاى تجربه در ميان باشد. هر اندازه بيشتر با چينى‌ها رفت و آمد داشته باشيم به همان اندازه بيشتر با ويژگى‌هائى آشنا خواهيم شد که تميز آنها از يکديگر را ممکن مى‌سازد (جونز و همکاران، ۱۹۸۱). اين پديده را اصطلاحاً يادگيرى پنهان مى‌نامند.