در آزمايش شريف، تنها تقسيم تصادفى کودکان به دو گروه کافى بوده است که همانندسازى با گروه خود، پارتى‌بازى به نفع آن و مخالفت با گروه‌هاى ديگر، به‌وجود آيد (شريف و همکاران، ۱۹۶۱). از لحظه‌اى که گروه ‌B به‌وجود مى‌آيد، براى گروه ‌A، گروه ديگرى محسوب مى‌شود و برعکس.


تعداد زيادى از پژوهشگران (تاجفل (Tajfel) و همکاران، ۱۹۷۱)، فرضيهٔ شريف را، تنها با تقسيم‌بندى کودکان به‌صورت کلامي، بررسى مى‌کنند. اين پژوهشگران ، ابتدا مطمئن مى‌شوند که کودکان، پيش از آغاز تحقيق، يکديگر را نمى‌شناسند، آنگاه آنها را به دو گروه جداگانه تقسيم مى‌کنند و اسامى کاملاً خنثى به آنها مى‌دهند: ”گروه آبي“. همچنين آنها، تعامل دو گروه را به حداقل مى‌رسانند. نتايج به‌دست آمده، با فرضيهٔ اول همبستگى نشان مى‌دهد: پس از مدتي، کودکان با گروه خود همانندسازى مى‌کنند و نسبت به گروه ديگر تصورات قالبى به‌دست مى‌آورند و دربارهٔ آنها به پيش‌داورى متوسل مى‌شوند. اين پديده‌ها چيزى تشکيل مى‌دهند که سوگيرى درون‌گروهى ناميده مى‌شود.


چرا تمايل داريم گروه خود را بهتر از گروه‌هاى ديگر بدانيم؟ تاجفل و همکاران (۱۹۸۶)، به اين سؤال، چنين پاسخ مى‌دهند:


طبق نظريهٔ هويت اجتماعي، نياز به احساس غرور از خود شکوفائى خود (عزت نفس)، نه تنها بر اثر موفقيت‌هاى خود ما بلکه بر اثر همانندسازى با گروه‌هاى اجتماعى موفق نيز ارضاء مى‌شود. وقتى حسين رضازاده، اين جوان ۲۲ سالهٔ اردبيلى و پروردهٔ دامنه‌هاى کوه ساوالان (سبلان) مى‌تواند، در بازى‌هاى المپيک ۲۰۰۰ سيدني، مدال طلا بگيرد و افزون بر آن، رکورد وزنه‌بردارى جهان را بيش از ۷ کيلوگرم بالا ببرد، و افزون‌تر از آن، به سلطهٔ ۴۰ سالهٔ روس‌ها در اين ورزش خاتمه دهد، مثل اين است که خود من (مترجم) همان مدال را به‌دست آورده‌ام و رکورد جهانى بر جاى گذاشته‌ام. من ارضاء مى‌شوم و با خود مى‌گويم:


”ما واقعاً شايستگى داريم“. خوشحالى من از موفقيت حسين رضازاده خيلى بيشتر از خوشحالى حاصل از ترجمهٔ کتاب روان‌شناسى اجتماعى است. همانندسازى با گروه موجب مى‌شود که عزت نفس خود را در سطح قابل قبول نگه داريم. اين همانندسازى آنقدر اهميت دارد و آنقدر در اعماق انسان نفوذ مى‌کند که اکثر مردم، حتيٰ به هنگام صحبت کردن از گروه‌هائى که عضو آنها نيستند، ضمير ”ما“ به‌کار مى‌برند، در واقع با آنها همانندسازى مى‌کنند. مثلاً، مترجم اين کتاب، که در عمرش حتيٰ يک‌بار هم فوتبال بازى نکرده است، وقتى اسامى على دائى و کريم باقري، اين نام‌آوران اردبيلى و تبريزى را مى‌شنود، بى‌اختيار مى‌گويد: ”آري، ما هستيم، ما ترک‌ها يا ما آذرى‌ها“. و بر همين اساس است که در جريان گزارش مسابقات، گزارشگر ورزشى مى‌گويد: ”در اين قسمت خيلى خوب بازى کرديم، اما در آن قسمت ضعف نشان داديم“.


کاملاً طبيعى و مفيد است که شخص خود را مثلاً، براساس قوم يا جنس تعريف کند. در سال‌هاى جنگ بين ايران و عراق (از ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۶) هر روز شاهد شعارهاى ملى و مذهبى بوديم. رزم‌آوران غيور ما پرچم ايران را برمى‌افراشتند و با فردوسي، شهريار و ساير حماسه‌سرايان هم‌آواز مى‌شدند:


چو ايران نباشد تن من مباد بدين مرز و بوم زنده يک تن مباد
                                    ***
سلام اى جنگجويان دلاور نهنگانى به خاک و خون شناور
                                    ***
اندک‌اندک جمع مستان مى‌رسند اندک‌اندک مى‌پرستان مى‌رسند
دلنوازان نازنازان در رَهند گلعذاران از گلستان مى‌رسند


با اين همه، احتمال دارد که خيلى زود، پاى انسان تائيد ملى و بيگانه‌هراسى بلغزد. لغزش بين غرور مرد بودن و زن‌ستيزى نيز همين‌طور است. باارزش جلوه دادن گروه خود ممکن است به‌صورت بى‌ارزش کردن گروه‌هاى ديگر منعکس شود. بى‌ارزش کردن ديگران، معمولاً سوخت عزت نفس را تأمين مى‌کند، درست مثل اين است که فرد پيش خود بگويد:


”من آدم مهمى نيستم. اما، دست‌کم، زن هم که نيستم“ يا ”درست است که تهرانى نيستم، دست‌کم، ... هم که نيستم“.


اما به‌‌نظر مى‌‌رسد که بى‌ارزش جلوه دادن گروه‌هاى ديگر به اندازهٔ باارزش جلوه دادن گروه خود رواج ندارد. کدام اعضاء گروه بى‌ارزش جلوه دادن گروه‌هاى ديگر بيشتر علاقه دارند و در چه شرايطي؟ اين کار بستگى به ادراکى دارد که آنها از اعضاء گروه‌هاى ديگر دارند. در واقع، بهترين شيوه براى قبولاندن خود به اعضاء گروهى که به آن تعلق داريم اين است که نشان دهيم از گروه خود در مقابل گروه‌هاى ديگر دفاع مى‌کنيم. به عبارت ديگر، بهترين روش براى پذيرفته شدن در گروه خود، پارتى‌بازى به نفع آن در مقابل ساير گروه‌ها است.