ايرانى که امروز در آن زندگى مى‌کنيم، خيلى کم به سال‌هاى اول دههٔ پنجاه شباهت دارد. تغييرات جمعيتي، فرهنگى و سياسي، به‌طور قابل ملاحظه‌اي، ماهيت روابط بين گروه‌هاى تشکيل‌دهندهٔ آن را تغيير داده است. افزايش قابل ملاحظهٔ جمعيت پس از انقلاب اسلامى سال ۱۳۵۷، هجوم روستائيان به شهرها، سرازير شدن مهاجران افغانى و عرب، هشت سال جنگ با عراق، افزايش قيمت‌ها، بالا رفتن نرخ بى‌کاري، کمبود ظرفيت دانشگاه‌ها براى پذيرش خيل دانش‌آموزانى که دبيرستان را پشت سر مى‌گذارند، فرار مغزها از کشور، آواره شدن تعداد زيادى از ايرانيان در کشورهاى اروپائى و آمريکائي، جناح‌بندى بين روزنامه‌ها و ... همه مسائلى است که مسؤولان مملکتى و مردم را سخت به خود مشغول داشته است. اجراء قوانين اسلامي، تعريف سنتى آزادى زنان و مردان را به شدت دگرگون کرده است. جوانان، به‌علت بى‌کارى و گرانى نمى‌توانند تن به ازدواج بدهند و تنها مى‌توانند با خرده پولى که والدين در اختيار آنها مى‌گذارند فقط روزگار خود را بگذرانند.


رهائى نسبى زنان از قيموميت مردان، در اجتماع تغييرات زيادى به‌وجود آورده است. در حال حاضر، تعداد دخترانى که به مدرسه مى‌روند بيش از سال‌هاى ۱۳۵۶ و قبل از آن است. هجوم زنان به بازار کار، بدون ترديد، درگيرى‌هائى به‌وجود مى‌آورد. اولين زن معاون رئيس‌جمهور، اولين زنان نماينده و ... نمونه‌هائى هستند که از تحول جامعه شکايت مى‌کنند. لازم به گفتن نيست که حتيٰ اين تحول و پيشرفت لاک‌پشتى زنان در امور سياسي، براى برخى مردان، به آسانى قابل قبول نيست و اگر به قدرت برسند بر سر زنان همان بلا را خواهند آورد که در برخى کشورهاى همسايه آمده است.


تصوير ذهنى مردان برخى نسل‌ها از زنان، با آنچه واقعيت‌هاى امروزى اجازه مى‌دهد مطابقت ندارد. اين مردان، وقتى به قدرت مى‌رسند يا قلم به‌دست مى‌گيرند و آزادانه در روزنامه‌ها به ديگران حمله مى‌کنند، عملکرد آنها در مورد زنان آشکارا با آنچه امروزه انتظار مى‌رود فرق دارد. سؤال اين است که تصوير ذهنى آنها از زنان را تا چه اندازه مردم عادى مى‌پذيرند؟ آيا زنان نيز خود را با شرايطى که امکانات تازه در اختيار آنها مى‌گذارد، هماهنگ مى‌بينند؟


تحول جامعه، مخصوصاً تحول اقتصادي، انتظارات جوانات را تغيير داده است. جوانان انتظار دارند که، به محض پايان تحصيلات يا رسيدن به سن قانوني، بتوانند شغل دل‌خواه خود را به‌دست آورند، اما عملاً غير از اين است و اين پديده بيانگر عدم وجود عدالت اجتماعى است. جوانان معمولاً والدين خود را مسؤول مى‌دانند و در نتيجه بين آنها هميشه تنش و درگيرى وجود دارد. برخى جوانان مى‌گويند که والدين آنها را ناخواسته به دنيا آورده با مشکلات متعدد روبه‌رو کرده‌اند! پاسخ‌گوئى به اين اعتراض‌ها کار آسانى نيست.