در طول سال‌هاى ۱۹۶۰، يکى از دانشجويان ارشد، جيمز استاتر (James stoner)، اين سؤال را مطرح مى‌کند، آيا گروه‌ها تصميمات حادتر و خطرناک‌تر از تصميمات تک‌تک افراد مى‌گيرند؟ به‌عبارت ديگر، آيا تصميمات گروهى خطرناک‌تر از تصميمات فردى است؟ او، براى پاسخ‌گوئى به اين سؤال، به آزمون‌هاى خود منتهاى کوتاهى مى‌دهد که موقعيت‌هاى خيالى را تشريح مى‌کردند. شخصيت‌هاى اين موقعيت‌هاى مى‌بايستى از دو کار يکى را انتخاب مى‌کردند: خطرناک اما با سود بالا و محافظه‌کارانه اما با سود کم. آزمودنى‌ها مى‌بايستى مى‌گفتند که کمترين احتمال موفقيت در انتخاب کار خطرناک چقدر است. نمونه‌اى از اين متن در چارچوب زير آمده است. استاتر از آزمودنى‌ها مى‌خواهد که ابتدا به‌طور انفرادى نظر بدهند. بعد آنها را وادار مى‌کند تا در گروه‌هاى چهار نفرى بحث کنند و در مورد کمترين احتمال موفقيت به توافق برسند. بالاخره، آزمودنى‌ها وادار مى‌شوند در آخرين مرحله نيز به‌طور انفرادى پاسخ دهند.


- ترديد در تصميم‌گيرى:

کاپيتان تيم فوتبال دانشگاهX، آخرين بازى فصل را با رقيب هميشگى خود از دانشگاه Y انجام مى‌دهد. سابقه تقريباً به آخر رسيده است. دو تيم يک به يک مساوى هستند و اين تساوى به تيم دانشگاه X اجازه مى‌دهد که در دور ديگرى از مسابقات وارد ميدان شود. اما اگر بتواند تيم دانشگاه Y را برد به پيروزى بزرگى دست خواهد يافت. حال، کاپيتان تيم دانشگاه X بايد تصميم بگيرد که بازى را به همين ترتيب اداره کند و به تساوى رضايت دهد يا خطر کند و به دنبال افتخار بزرگى برود.


شما بايد به کاپيتان تيم دانشگاه X کمک فکرى کنيد. اينک فهرست احتمالات يا شانس‌هائى که خطر کردن کاپيتان به نتيجه مى‌رسد. به‌نظر شما، ار او ريسک کند، کمترين احتمال موفقيت چند درصد خواهد بود؟


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۰ درصد است.


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۱۰ درصد است.


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۲۰ درصد است.


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۳۰ درصد است.


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۴۰ درصد است.


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۵۰ درصد است.


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۶۰ درصد است.


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۷۰ درصد است.


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۸۰ درصد است.


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۹۰ درصد است.


- احتمال اينکه ريسک کردن به نتيجه برسد ۱۰۰ درصد است.


اين تحقيق، همچنين تحقيقات متعدد ديگر از همين نوع نشان داده است که تصميم‌گيرى‌هاى گروهى و تصميم‌گيرى‌هاى فردى پس از بحث در گروه، خطرناک‌تر از تصميم‌گيرى‌هاى اوليهٔ افراد است. با اين همه مسکوويچى و زاوالونى (۱۹۶۹) کشف کرده‌اند که اين نتيجه از پديدهٔ وسيع‌ترى به نام قطبى شدن گروه نشأت مى‌گيرد. منظور از قطبى شدن گروه اين است که تصميم‌هاى گروهي، در مقايسه با تصميم‌هاى اوليهٔ هر يک از افراد گروه، حالت افراط يا تفريط دارد. گروه، به طريقى تمايلات اوليهٔ افراد را تقويت مى‌کند (شکل گروه، تمايلات فردى را تقويت مى‌کند). اگر تمايل فردى اکثريت اعضاء گروه اين باشد که خطر کنند، تصميم‌گيرى از آن هم خطرآفرين‌تر خواهد بود. برعکس، اگر اعضاء گروه از اول محافظه کار باشند، تصميم‌گيرى گروهى محافظه کارتر خواهد بود.


گروه، تمايلات فردى را تقويت مى‌کند
گروه، تمايلات فردى را تقويت مى‌کند

مسکوويچى و زاوالونى (۱۹۶۹) کشف جلب ديگرى کرده‌اند: قطبى شدن گروه تنها در مسائل خطرآفرين تجلى نمى‌کند، بلکه در نگرش‌ها نيز ديده مى‌شود. منظور اين است که، مثلاً کسانى که درد مرگ را قبول ندارند، پس از بحث بين خود، در اين‌باره افراطى‌تر مى‌شوند.


قطبى شدن گروه آثار مهمى دارد. از آنجا که اعضاء گروه، تمايلات اوليهٔ خود را تقويت مى‌کنند، تمايلات انحرافى يک نوجوان نيز، بر اثر رفت و آمد با دوستانى که همان تمايلات را دارند، تقويت مى‌شود. به‌خاطر داشته باشيم که نوجوان ابتدا به طرف کسانى که مثل او تمايلات انحرافى دارند، براساس ضرب‌المثل ”کند همجنس با همجنس پرواز“ کشيده مى‌شود. وقتى هستهٔ گروه از افرادى تشکيل شد که تمايلات انحرافى دارند، اين تمايل تقويت خواهد شد. به همين شيوه، نوجوانان همرنگ (به‌خاطر داشته باشيم که همرنگي، برخلاف باور عمومي، در نفس خود عيب نيست) متقابلاً به سوى يکديگر جذب مى‌شوند و تمايلات همرنگى خود را تقويت مى‌کنند. همين پديده در کار گروهى نيز تجلى مى‌کند. کسانى که براى کار کردن انگيزهٔ قوى دارند، وقتى گروه تشکيل مى‌دهند معمولاً حالت افراطى به خود مى‌گيرند (مثلاً، ديده مى‌شود که برخى دانشجويان، وقتى گروهى کار مى‌کنند، به جاى ۳۰ صفحه، ۱۵۰ صفحه گزارش تحويل مى‌دهند!) کسانى هم که کار کردن را دوست ندارند، وقتى گروه تشکيل مى‌دهند، ته ماندهٔ انگيزهٔ خود براى کارکردن را نيز از دست مى‌دهند.