اعتقاد مردم بر اين است که ”دو فکر بهتر از يک فکر“ است و ”وحدت نيرو مى‌آورد“. آيا درست است که اگر گروه تشکيل دهيم بهتر مى‌توانيم بر مشکلات چيره شويم؟ به‌عبارت ديگر، آيا گروهى عمل کردن، الزاماً در حل مشکلات اثر بيشترى دارد؟


تصميم‌گيرى‌هاى گروهي، در مجموع، بهتر از تصميم‌گيرى‌هاى فردى است. چرا؟ در درجهٔ اول به اين علت که گروه‌ها، براى پيدا کردن راه‌حل درست مسائل (البته اگر وجود داشته باشد) و رد راه‌حل‌هاى غلط يا کمتر قابل قبول، توانائى بيشترى دارند. گروه‌ها به اين‌ علت مؤثر هستند که صلاحيت‌هاى فردى را در اختيار همهٔ اعضاء گروه مى‌گذارند. مثلاً، اگر قرار باشد کار تحقيقى انجام دهيد و بدانيد که در آمار قوى هستيد، اما در نوشتن خيلى خوب نيستيد و صفحه‌آرائى شما نيز در حد متوسط است، کار گروهى اين امکان را در اختيار شمار مى‌گذارد که از مهارت‌هاى ساير دانشجويان، چه در نوشتن و چه در صفحه‌آرائى متن، استفاده کنيد و کار کامل‌ترى تحويل دهيد.


با اين همه، گروه‌ها اغلب در تصميم‌گيرى افراط يا تفريط مى‌کنند، کارى که افراد به تنهائى انجام نمى‌دهند و هميشه هم پسنديده نيست. اين پديده را اصطلاحاً قطبى شدن گروه مى‌نامند. بنابراين، انسجام بالا مى‌تواند تفکر گروه را راه بيندازد، يعنى تمايل به اتخاذ تصميم‌هاى افراط ـ تفريطي، که پى‌آمدهاى آن ممکن است شوم باشد. حال اين دو پديده را از نزديک بررسى مى‌کنيم.