نظريه‌ها و الگوهائى که از نظر گذرانديم، در مجموع بر اين فرض استوار هستند که نگرش‌ها رفتار را تعيين مى‌کنند، اما فستينگر و بم خلاف آن را نيز قبول دارند. حال ببينيم واقعاً چنين است؟


چند سال پيش، يکى از استادان کانادا، در مصاحبه با راديو، اظهار تأسف مى‌کرد که نگرش‌هاى جوانان طرفدار محيط زيست در انتخاب شغلى آنها منعکس نمى‌شود: اکثر جوانان ادعا مى‌کنند که به حفظ محيط زيست اهميت زيادى قائل هستند، اما، تعداد بسيار کمى از آنها رشته‌هاى سالم‌سازى آب را، که در اين راستا قرار مى‌گيرد و دورنماى شغلى بسيار خوبى دارد، انتخاب مى‌کنند.


در واقع، تفسير استاد با نتايج اصلى تحقيقى که سه دههٔ پيش انجام گرفته است ارتباط پيدا مى‌کند (بيکمن (Bickman)، در سال ۱۹۷۲):


آزمايشگرى در کنار خيابان مى‌نشيند و نگرش عابران دربارهٔ جمع‌آورى اختيارى آشغال‌هاى روى پياده‌رو را اندازه‌ مى‌گيرد. تقريباً، ۹۴ درصد آنها مى‌گويند که اين کار بسيار خوب است، اما تنها ۲ درصد آنها کاغذى را که آزمايشگر در گوشه‌اى کاملاً قابل رؤيت انداخته بود، برمى‌دارند و در ظرف آشغال مى‌اندازند. در فصل مربوط به روانشناسى محيط مطرح شده است که عدم وجود ارتباط بين نگرش و رفتار، وقتى مى‌خواهند ”آگاهى دربارهٔ محيط زيست“ را بيدار کنند، اغلب دشوارى‌هائى به‌وجود مى‌آورد.


بنابراين، به آسانى مى‌توان نمونه‌هائى از موقعيت‌ها پيدا کرد که در آنها از روى نگرش‌ها نمى‌توان رفتار را پيش‌بينى کرد. آيا، نظريه‌هاى تغيير نگرش کاملاً غلط است؟ پاسخ‌گوئى به اين سؤال خيلى آسان نيست. اما فيشبين و آجزن بر اين عقيده هستند که رابطهٔ نگرش‌ها و رفتارها مستقيم نيست.