تحقيقاتى که انجام شد، اساساً با هدف شناسائى آن دسته از عوامل موقعيتى پيش مى‌روند که دست‌کارى آنها موجب تسهيل در تغيير نگرش مى‌شود. نظريهٔ قضاوت اجتماعى (شريف و هاولند، ۱۹۶۱). بيشتر اين هدف را پى مى‌گيرد که فرآيندهاى ضمنى مؤثر در اين تغيير را تفکيک کند.


در فصل مربوط به ”خود“ ديديم که بخش عظيمى از شناخت‌هائى که دربارهٔ خود داريم، از مقايسهٔ خود با ديگران به‌دست مى‌آيد (چيزى که مقايسهٔ اجتماعى ناميده‌ايم). در مورد آگاهى از نقاط قوت و ضعف و همچنين آگاهى از نگرش‌هاى خود نيز به همين صورت است. يعنى از طريق مقايسهٔ خود با ديگران به آنها پى مى‌بريم.


نظريهٔ قضاوت اجتماعي، اين انديشه را به نحوى وارونه مى‌کند. طبق اين نظريه، دلايل ديگران را بر حسب نگرش‌هاى خاص خودمان ارزيابى مى‌کنيم. موضوع‌ها را در سه حوزه‌اى که همه داريم طبقه‌بندى مى‌کنيم:


حوزهٔ پذيرش، که همهٔ عقايد موافق با نگرش ما نسبت به موضوع موردنظر را دربر مى‌گيرد؛ حوزهٔ طرد، که عقايد مخالف با عقايد ما را شامل مى‌شود؛ و حوزهٔ بى‌طرف. هر اندازه به يک موضوع بيشتر علاقه داشته باشيم، به همان اندازه حوزهٔ طرد ما با خطر مهم شدن و حوزهٔ پذيرش ما با خطر تضعيف شدن روبه‌رو خواهد شد. بنابراين، مى‌توان انتظار داشت که مخالفان سرسخت سقط جنين، کمتر تمايل داشته باشند که در ديدگاه خود مسائل استثنائاتى را جاى دهند، مثلاً سقط جنين در موارد خاص (مثل حاملگى بر اثر تجاوز) را بپذيرند. به سخن ساده‌تر، هر اندازه نسبت به يک مسئله بيشتر تعصب داشته باشيم، به همان اندازه حوزهٔ پذيرش ما محدودتر و حوزهٔ طرد ما گسترده‌تر خواهد شد.


مخصوصاً خيلى مهم است که حوزه‌هاى پذيرش و طرد را، زمانى‌که به دنبال متقاعد کردن ديگران هستيم، در نظر بگيريم. در واقع، اگر قضاوت اين باشد که دليل طرف مقابل در حوزهٔ پذيرش ما قرار مى‌گيرد، عقيده‌ٔ او را شبيه عقيدهٔ خود تصور خواهيم کرد، در حالى که ممکن است عملاً اين‌طور نباشد. اين پديده اصطلاحاً اثر جذب ناميده مى‌شود. اگر دليل در حوزهٔ طرد ما قرار گيرد، عقيدهٔ طرف مقابل خيلى متفاوت از عقيدهٔ ما به‌نظر خواهد رسيد، در حالى که ممکن است واقعاً چنين نباشد: پديده‌اى که اثر تضاد ناميده مى‌شود.


بنابراين، رابط‌هائى که مبارزات انتخاباتى را هدايت مى‌کنند، بايد بخشى از رأى‌دهندگان را متقاعد کنند که داوطلب‌ها، در اصل، خيلى فرق ندارند، در حالى که به مبارزان متعهد، يعنى کسانى که حوزهٔ طرد آنها حساس است، به‌طور دائم اطمينان دهند که اصلاً مثل رقباى خود نيستند! نتيجه اين مى‌شود که براى گروه‌هاى مختلف مقالات متناسب نوشته مى‌شود. مثلاً، در انتخابات رياست جمهورى سال ۱۳۷۶، کسانى که مبارزات انتخاباتى آقاى خاتمى را برعهده داشتند، به بخشى از مردم مى‌گفتند که هر داوطلب روحانى هستند و در نهايت خط‌مشى يکسانى خواهند داشت و اوضاع خيلى فرق نخواهد کرد. اما، به بخش ديگرى از مردم مى‌گفتند: ”درست است که آقاى خاتمى هم يک روحانى است، اما ديدگاه‌هاى او، در مقايسه با رقيب خود، کاملاً فرق مى‌کند و جاى ترديد وجود ندارد که در صورت انتخاب شدن ايشان، اوضاع به کلى دگرگون خواهد شد“. بر همين اساس، کسانى که آذربايجان، مازندران، گيلان، لرستان، کردستان و ... براى نمايندگى مجلس شوراى اسلامى داوطلب مى‌شوند، به هنگام سخنرانى براى کسب آراء، هم به زبان فارسى و هم به زبان محلى خود سخن مى‌گويند. هدف آنها اين است که بگويند اهلِ آن منطقه‌اند و مسائل مردم را بهتر مى‌فهمند و در ضمن، رأى کسانى را هم که در همان مناطق زندگى مى‌کنند اما از اقوام ديگر هستند به‌دست آورند.


سياستمداران، در آرايش کردن موقعيت‌هاى خود، به‌منظور مورد قبول واقع شدن براى بخش عظيمى از مردم، منحصر به فرد نيستند. در دنياى تجارت نيز به‌طور فراوان با اين پديده روبه‌رو مى‌شويم. به‌عنوان مثال، امروزه مردم نسبت به چربى خون خيلى حساس شده‌اند و ناراحتى‌هاى قلبى خود را به آن نسبت ‌مى‌دهند. بر همين اساس، روى ظروف شير، ماست و ساير محصولات غذائى عناوين ”پرچربي“، ”کم‌چربي“، ”بدون کلسترول“ و ... مى‌بينيم. از زمانى‌که حفظ محيط زيست به‌صورت يک نگرش رايج درآمده، برخى توليدکنندگان، ظروف يا بسته‌بندى محصولات خود را تغيير داده‌اند، با اين ادعا که آنها به محيط زيست آسيب نمى‌رسانند.