ديديم که در رفتارهاى موافق اجتماعي، ويژگى‌هاى کمک‌کننده نقش دارد. حال اين سؤال را مطرح مى‌کنيم که ويژگى‌هاى دريافت‌کنندهٔ کمک کدام‌ها است؟ آيا ويژگى‌هاى او، تمايل به کمک ‌رسانى را تحت تأثير قرار مى‌دهد؟ به‌عبارت ديگر، آيا به همه کمک مى‌کنيم؟ اگر پاسخ منفى است، پس به چه کسانى کمک مى‌کنيم؟


- به کسانى کمک مى‌کنيم که ما را جذب مى‌کنند:

فرض کنيد در پياده‌رو خيابان هستيد و فردى از شما پول خرد مى‌خواهد تا تلفن بزند. در کدام يک از حالت‌هاى زير بيشتر تمايل خواهيد داشت که کمک کنيد؟ يک زن جوان زيبا يا مردى خوش هيکل و شيک پوش؟ تحقيقات نشان مى‌دهد که احتمالاً به شخصى کمک خواهيد کرد که او را بيشتر جذاب خواهيد يافت. مثلاً، در تحقيق رادين (۱۹۷۵)، مردم به فردى که خال طبيعى بزرگى به‌صورت دارد، در مقايسه با فرد ديگرى که آن خال را ندارد، کمتر کمک مى‌کنند. تحقيقات ديگر نشان مى‌دهد که مردان، به زنان جذاب بيشتر از زنان عادى کمک مى‌کنند (وست و ديگران، ۱۹۷۵). بالاخره مردم بيشتر تمايل دارند به مردان خوش‌لباس کمک کنند تا به مردان ژنده‌پوش، همچنين بيشتر تمايل دارند صاحب کارتى را که در کيوسک تلفن جا مانده است، در صورتى‌که صاحب عکس آن زيبا به‌نظر برسد، پيدا کنند (بنسون و ديگران، ۱۹۷۶).


- به کسانى کمک مى‌کنيم که شبيه ما هستند:

به مثال خود در پياده‌رو خيابان برگرديم و فرض کنيم که لباس‌هاى شما شبيه لباس‌هاى کسى باشد که براى تلفن کرد نپول مى‌خواهد. آيا در اين حالت تمايل خواهيد داشت بيشتر به مردى که شبيه شما لباس پوشيده است کمک کنيد يا به زن جوان و زيبا؟ احتمالاً به مردى که مثل شما لباس پوشيده است. تشابه بين کمک‌کننده و کمک‌شونده، از نظر ظاهر فيزيکي، نگرش‌ها، ريشهٔ قومى و... در رفتار موافق اجتماعى اثر تعيين‌کننده دارد. اين رويداد نبايد تعجب‌آور باشد، زيرا بالا اعلام کرديم:


بيشتر به کسانى کمک مى‌کنيم که ما را جذب مى‌کنند، کسانى که به ما شباهت دارند، ما را به طرف خود جذب مى‌کنند، بنابراين به افرادى که شبيه ما هستند کمک مى‌کنيم. تحقيق امسويلر Emswiller و همکارانش (۱۹۷۱)، اين گفته را تائيد مى‌کند. آنها از دستياران خود مى‌خواهند که در لباس هيپى و در لباس معمولي، پيش دانشجويانى که لباس هيپى و لباس معمولى پوشيده‌اند بروند و پول خرد بخواهند. نتايج به‌دست آمده همان‌طور بود که انتظار داشتند. هر دو گروه (با لباس‌هاى هيپى و معمولي) بيشتر به کسانى کمک مى‌کنند که لباس آنها را پوشيده بودند.


تفسير نتايج تحقيقات مربوط به اثر تشابه قومى يا نژادى در نگاه اول دشوار به‌نظر مى‌رسد. برخى تحقيقات نشان مى‌دهد که ما بيشتر به کسانى کمک مى‌کنيم که از قوم خود ما هستند، در حالى که برخى تحقيقات ديگر عکس آن را نشان مى‌دهد. گارتنر Gaertner و داويديو (۱۹۸۶)، براى اين پديده تفسير جالبى پيشنهاد مى‌کنند. در تحقيق آنها، يک زن سياه‌پوست به اندازهٔ يک زن سفيدپوست، از سفيدپوستان کمک دريافت مى‌کند، به شرط اينکه کمک‌کننده با او تنها باشد. وقتى صحنه در انظار ديگران اتفاق مى‌افتد، سفيدپوستان بيشتر به زنى که از نژاد خود آنها است کمک مى‌کنند. مؤلفان اين‌طور نتيجه مى‌گيرند که وقتى فردى از نژاد ديگر تقاضاى کمک مى‌کند، سفيد‌پوستان بيشتر کمک مى‌کنند تا نژادپرست نبودن خود را نشان دهند. با اين همه، وقتى ديگران حضور دارند، مى‌توانند عدم کمک‌رسانى خود را به چيز ديگرى غير از نژادپرستى نسبت دهند. مثلاً، مسؤوليت کمک‌رسانى را به گردن ساير ناظران صحنه بيندازند. اين کار به آنها اجازه مى‌دهد که خود را اشخاص آزادانديش و به دور از پيشداورى‌ها قلمداد کنند، بدون آنکه در کمک کردن به شخصى از نژاد ديگران احساس اجبار کنند.


- به کسانى کمک مى‌کنيم که مسؤول وضعيت خود نيستند:

وقتى متوجه مى‌شويم که شخصى به کمک نياز دارد، يکى از اولين واکنش‌هاى ما اين خواهد بود که دربارهٔ علت اين نياز از خود سؤال کنيم. اين سؤال ما را هدايت مى‌کند تا براساس نظريه‌هاى اصلى اسناد به استنتاج‌هائى دست بزنيم. اگر نياز به کمک را به عواملى نسبت دهيم که مستقل از اراده است، در مقايسه با زمانى که آن را به عوامل شخصى قابل تغيير يا قابل اجتناب نسبت مى‌دهيم، بيشتر تمايل خواهيم داشت که به ديگران کمک کنيم. به‌عبارت ديگر، تمايل خواهيم داشت بيشتر به کسانى کمک کنيم که مسؤول اعمال خود نيستند، کسانى که به رغم تلاش‌هاى خود، باز به کمک نياز دارند. مثلاً، دانشجويان به کسى که بيمار است در مقايسه با کسى که براى کارکردن تنبل است، بيشتر کمک مى‌کنند. در چارچوب زير از هنجار بسيار مهمى که به اين موضوع مربوط مى‌شود، صحبت شده است: فرضيهٔ دنياى منصفانه. طبق اين نظريه ما لياقت سرنوشت خود را داريم (خلايق هر چه لايق). اين هنجار مى‌تواند مردم را در جهت عدم کمک‌رسانى به نيازمندان از جمله افراد بى‌پناه، هدايت کند، زيرا معتقد است که آنها مسؤول موقعيت خود هستند.


- فرضيهٔ دنياى منصفانه: گربخواهي، مى‌توانى!

ليرنر (۱۹۷۰) ”فرضيه دنياى منصفانه“ را چنين تعريف مى‌کند:


هنجارى که طبق آن، هرکس مسؤول رويدادى است که براى او پيش مى‌آيد. به‌عبارت ديگر، کسانى که به موقعيت بالا مى‌رسند، شايستگى آن را دارند و مسلماً کسانى هم که موقعيت‌هاى پائين را اشغال مى‌کنند، باز هم شايستگى آنها را دارند.


اين هنجار از فرهنگ بسيار قديمى نشأت مى‌گيرد، فرهنگى که معتقد است هر کس مسؤول خوشبختى خود است و با کمى اراده مى‌تواند به‌طور کامل موفق شود. هنجار ”خواستن، توانستن است“ جزء فرآيند اجتماعى شدن ايرانيان به حساب مى‌آيد و در همان معنائى به کار مى‌رود که هنجارها رفتار موافق اجتماعى را مساعد مى‌کنند. اين باور، اغلب با عدالت اجتماعى رودررو قرار مى‌گيرد. به‌نظر مى‌رسد که اين حرکت در شهرهاى بزرگ حادتر از شهرهاى کوچک باشد. بسيارى از تهرانى‌ها مخصوصاً روشنفکران از کمک کردن به افرادى که در کنار خيابان دراز کشيده‌اند، يا در چهار راه‌ها مى‌خواهند به شيشهٔ اتومبيل دستمال بکشند، خوددارى مى‌کنند. اکثر روشنفکران معتقدند که اين نوع کمک‌رساني، در واقع گداپروري، بازدارى از احساس مسؤوليت و حمايت از تن‌پرورى است. اين عقيده روز به روز رواج بيشترى مى‌يابد.


امروزه، مخصوصاً در کشورهاى پيشرفته، مردم کمتر تمايل دارند به گدايان، معتادان و الکلى‌ها کمک کنند، زيرا قانع شده‌اند که آنها مسؤول اعمال خود هستند. مؤسساتى که براى درمان الکليسم اعانه جمع مى‌کنند، اغلب با اين انديشه پيش مى‌روند که الکلى‌ها درمان نمى‌شوند، زيرا سلامت آنها از تصميم‌گيرى شخصى آنها نشأت مى‌گيرد.


فرضيهٔ دنياى منصفانه مى‌تواند يک چرخش شبه مسخره به خود بگيرد. در انگلستان برخى بيمارستان‌ها، بيمارانى را که به بيمارى ناشى از سيگار مبتلا هستند و آشکارا نمى‌خواهند سيگار را ترک کنند، در درجهٔ دوم اهميت قرار مى‌دهند. سؤال اين است که آيا، در مورد الکلى‌هائى که به پيوند کليه نياز دارند همين‌طور عمل مى‌کنند؟ در سال ۱۹۹۶، کانديداى حزب جمهورى‌خواه آمريکا، ايدز را مجازات آسمانى عليه همجنس‌بازان اعلام مى‌کند. او روى نکته‌اى انگشت مى‌گذارد که اکثر مردم سخت به آن اعتقاد دارند: مبتلايان به ايدز، مخصوصاً کسانى که بر اثر روابط همجنس‌بازى يا تزريق مواد با سرنگ آلوده، به ويروس ايدز مبتلا شده‌اند، مسؤول بيمارى خود و سزاوار سرنوشت خود هستند.