در نماهاى کوتاه مدت بيننده فرصت کافى براى درک مفاهيم و اطلاعات موجود در نما را نخواهد داشت؛ از طرف ديگر، نماهاى طولانى توجه او را منحرف مى‌کنند. طولانى بودن يک نما باعث مى‌شود که بيننده از تعقيب ذهنى تصاوير باز بماند و متوجه عواملى شود که تمرکز او را دچار تزلزل مى‌کند. طول يک‌ نما زمان مشخص و ثابتى ندارد اما مقياس‌هائى وجود دارند که بر اثر تجربه به‌دست آمده‌اند. به‌طور مثال، زمان کافى براى ديدن و درک موضوع‌ها ۱۵ تا ۳۰ ثانيه است و در مورد نماهاى ايستا زمان کمترى مورد نياز خواهد بود. اگر نما فاقد صداى زمينه باشد، اين زمان بين ۵ تا ۱۰ ثانيه متغير است. عده‌اى معتقد هستند که نماهاى نزديک، توجه بيننده را براى مدت طولانى‌ترى نگاه مى‌دارند اما اين استدلال اصولى نيست و نمى‌توان به آن استناد کرد.


زمان ”مناسب“ براى يک‌ نما به مفهوم و هدف آن بستگى دارد. امکان دارد دستى را که سکه‌اى در آن است براى يک دقيقه بر صفحهٔ تلويزيون نگاه داريم و گوينده‌اى دربارهٔ فيزيک دست صحبت کند، در حالى که در يک نمايش، يک نماى يک ثانيه‌اى از چنين موضوعى به بيننده القاء مى‌کند که دزدى موفق به ربودن سکه‌اى از جيب يک بينوا شده است. چنان که موقعيت رويداد و سير داستانى آن اقتضاء کند مى‌توان با نمايش حتى يک قاب تصويرى (۲۵/۱ يا ۳۰/۱ ثانيه) واکنش مورد نظر را در بيننده برانگيخت.


عوامل بسيارى در زمان مفيد يک‌ نما مؤثر هستند:


- مقدار اطلاعاتى که مى‌خواهيد در اختيار بيننده قرار دهيد


- بديهى و به آسانى قابل درک بودن اطلاعات موجود در نما


- آشنايى با موضوع (ظاهر، ديدگاه و معانى آن)


- ميزان رويداد، تغيير و يا حرکتى که در نما وجود دارد


- کيفيت تصويرى (تضادمندى مشخص، جزئيات تصويرى و ترکيب‌بندى محکم توجه بيشترى را جلب مى‌کنند).


معمولاً توجه بيننده به مفاهيم نماها به ضرب‌آهنگ برنامه بستگى دارد. به‌طور مثال، نماى لحظه‌اى حاوى اطلاعات در خلال فصل کُند آهنگ، توجه چندانى را جلب نمى‌کند در حالى‌که اين نما در يک فصل پُرتحرک به‌درستى درک مى‌شود و جاى خود را پيدا مى‌کند.