فن خواندن انتقادى مستلزم خواندن سطور، خواندن بين سطور، و خواندن ماوراى سطور است. در نتيجه، خواننده از طريق سؤال کردن، استنباط کردن، ربط دادن، و ارزشيابى کردن به درک مطالب و قضاوت دربارهٔ ارزش مطالب مى‌پردازد. اما،


... صبر کنيد تا گرد مطالعه فرو نشيند؛ تا تضادها و سؤال کردن‌ها از بين برود؛ قدم بزنيد، صحبت کنيد، گلبرگ‌هاى مردهٔ يک گل را بچينيد، يا بخوابيد. بعد به ناگهان، بدون اينکه خواسته باشيد، کتاب ظاهر خواهد شد. لٰکن اين بار با شمايلى متفاوت. اين بار مطالب کتاب در ذهن ما به‌صورت يک کل شناور خواهد بود، و يک کتاب به‌صورت يک کل با همان کتاب که در جريان مطالعه به‌صورت عبارات مجزا تحصيل مى‌شود فرق دارد. در اين حال اجزاى کتاب هر يک جاى مناسب خود را پيدا کرده‌اند. ما شکل کتاب را از ابتدا تا انتها مى‌بينيم. آن به‌صورت يک انبار يا يک خوک‌داني، يا يک کليسا ظاهر مى‌شود. اينک مى‌توانيم کتاب را با کتاب‌هاى ديگر، چون ساختمانى را با ساختمان‌هاى ديگر مقايسه کنيم. لٰکن اين عمل مقايسه کردن نشان مى‌دهد که طرز فکر ما تغيير کرده است. ديگر دوست نويسنده نيستيم، بلکه قاضى او هستيم، و همان‌گونه که نمى‌توانيم مثل يک دوست نسبت به او احساس هم‌دلى داشته باشيم. به‌عنوان يک قاضى نيز نمى‌توانيم نسبت به او خيلى با سختگيرى عمل کنيم. آيا چون مجرمان نيستند کتاب‌هايى که وقت و احساس ما را به‌هدر مى‌دهند؟ آيا دشمنان موذى جامعه، عاملان فساد، و تبهکاران نيستند نويسندگان کتاب‌هاى دروغ، کتاب‌هاى قلابي، کتاب‌هايى که هوا را با فرسودگى و امراض فاسد مى‌کنند؟ بنابراين، بگذاريد تا در قضاوتمان سختگيرى را اعمال کنيم، بياييد تا هر کتاب را با بهترين کتاب نوع آن مقايسه کنيم. (چگونه بايد يک کتاب را خواند؟ از دومين خواننده معمولى اثر ويرجينيا وولف، ناشر: هارکورت، بريس، وورلد، ۱۹۳۲، تجديد چاپ به‌وسيلهٔ لئونارد وولف. نقل با کسب اجازه از ناشران.)


فايدهٔ خواندن انتقادى اين است که خواننده به يک قضاوت مستدل و درک کامل از راه درگيرى عميق با مطالب نائل مى‌آيد. اين کار مى‌تواند خواننده را از طرز تفکر معمول و تنگى ديد فارغ کند. اين کار، همچنين، توانايى تشخيص و ارزش نهادن به زيبايي، نظم، و حقيقت، يا هرچه که تعالى را در برمى‌گيرد، ايجاد مى‌کند.