حافظهٔ درازمدت حفظ اطلاعات از چند دقيقه پس از يادگيرى تا تمامى طول عمر شخص را شامل مى‌شود، و براى گنجايش آن نيز هيچ محدوديتى وجود ندارد. به ‌سخن ديگر، اين حافظه مى‌تواند تمامى اطلاعات دريافتى را براى هميشه نگهدارى کند. وول‌فولک (Woolfolk - سال ۱۹۹۵) حافظهٔ درازمدت و حافظهٔ کوتاه‌مدت را از لحاظ گنجايش و طول مدت نگهدارى اطلاعات به‌گونهٔ زير با هم مقايسه کرده است:


اطلاعات خيلى سريع وارد حافظهٔ کوتاه‌مدت مى‌شوند. اما وارد ساختن اطلاعات به ‌حافظهٔ درازمدت به‌زمان و کوشش بيشترى نياز دارد. در حالى‌که گنجايش حافظهٔ کوتاه‌مدت محدود است، ظرفيت حافظهٔ درازمدت از تمام جهات عملى نامحدود به‌نظر مى‌رسد. علاوه بر اين، پس از آنکه اطلاعات به‌طور صحيح در حافظهٔ درازمدت ذخيره شدند براى هميشه در آنجا باقى مى‌مانند. از لحاظ نظري، ما بايد بتوانيم هر چه را که مى‌خواهيم و براى هر مدت زمانى که مى‌خواهيم به ياد آوريم. البته مشروط به اينکه بتوانيم اطلاعات مورد نياز را پيدا کنيم. دسترسى ما به‌اطلاعات در حافظهٔ کوتاه‌مدت فورى است، زيرا اطلاعات موجود در اين حافظه همان چيزى است که در آن زمان دربارهٔ آن فکر مى‌کنيم، اما دسترسى به‌اطلاعات در حافظهٔ درازمدت مستلزم زمان و کوشش زياد است. (ص۲۴۹)


بنابر آنچه گفته شد، بزرگ‌ترين محدوديت حافظهٔ درازمدت ماهيت غيرفعال آن است. به‌همين سبب غيرفعال بودن اطلاعات موجود در حافظهٔ درازمدت است که بازيابى آنها مستلزم کوشش زياد و گاه همراه با دردسر است. پديدهٔ برسرزبان بودن -tip-of-the-tongue معرف اين نوع مشکل است. گاه اتفاق مى‌افتد که ما هنگامى که مى‌خواهيم اطلاعاتى را از حافظهٔ درازمدت به ياد بياوريم و در آستانهٔ يادآورى آن مطلب هستيم از عهدهٔ آن برنمى‌آئيم. مثلاً آشنائى را مى‌بينيم که نام او بر سر زبان ما است اما آن را به‌ياد نمى‌آوريم. حتى ممکن است حرف اول آن را هم به ‌ياد آوريم ولى خود اسم شخص موردنظر به‌ياد ما نمى‌آيد. اين تجربهٔ نزديک شدن به‌اطلاع موردنظر همان چيزى است که به پديدهٔ برسر زبان بودن شهرت يافته است.