اصطلاح شناخت (cognition) به فرآيندهاى درونى ذهنى يا راه‌هائى که در آنها اطلاعات پردازش مى‌شوند، يعنى راه‌هائى که ما به‌ توسط آنها به‌اطلاعات توجه مى‌کنيم، آنها را تشخيص مى‌دهيم و به‌ رمز در مى‌آوريم و در حافظه ذخيره مى‌سازيم، و هر وقت که نياز داشته باشيم آنها را از حافظه فرا مى‌خوانيم و مورد استفاده قرار مى‌دهيم گفته مى‌شود (بايلر و اسنومن، ۱۹۹۳ ص۳۹۰). به سخن ديگر، ما از راه فرآيندهاى شناختى جهان پيرامون خود را مى‌شناسيم، از آن آگاه مى‌شويم و به ‌آن پاسخ مى‌دهيم. سيفرت (۱۹۹۱)‌ مى‌گويد شناخت به فرآيندهائى اشاره دارد که افراد به‌کمک آنها ياد مى‌گيرند، فکر مى‌کنند و به‌ياد مى‌گيرند، فکر مى‌کنند، و به‌ياد مى‌‌آورند (ص ۳۰). به‌طور خلاصه، شناخت يعنى دانستن، و کسب دربارهٔ جهان هستى يعنى دانستن جهان هستي.


اصطلاح فراشناخت (metacognition)، به‌دانش ما دربارهٔ فرآيندهاى شناختى خودمان و چگونگى استفادهٔ بهينه از آنها براى رسيدن به‌هدف‌هاى يادگيرى گفته مى‌شود (بايلر و اسنومن، ۱۹۹۳، ص۳۹۰). به‌سخن ديگر، فراشناخت به‌دانش يا آگاهى فرد از نظام شناختى خود او يا به دانستن دربارهٔ دانستن گفته مى‌شود. دانش فراشناختى ما را يارى مى‌دهد تا به‌هنگام يادگيرى و دانستن امور پيشرفت خود را زيرنظر بگيريم. هم‌چنين اين دانش به ما کمک مى‌کند تا نتايج تلاش‌هاى‌ خود را برآورد کنيم و ميزان تسلط خود را بر مطالبى که خوانده‌ايم بسنجيم. کوتاه سخن اينکه، دانش فراشناختى به ‌ما مى‌گويد که راه‌هاى مختلفى براى سازمان دادن مطالب به‌منظور سهولت بخشيدن به يادگيرى و يادآورى آنها وجود دارند.


مى‌توان به‌گونه‌اى ديگر به فراشناخت نگريست، بدين‌ صورت که آن را شناختِ شناخت دانست. از آنجا که شناخت را به دانستن و يادگيرى معنى کرديم، پس مى‌توانيم فراشناخت را به ‌دانستن دربارهٔ نحوهٔ يادگيرى و تفکر خود معنى کنيم. به‌همين سبب، يکى از تعابير بسيار نزديک به فراشناخت ياد گرفتن يادگيرى (Learning to learn) است.


براون (Brown - سال ۱۹۷۸) فراشناخت را به‌دو صورت معرفى کرده است:


۱. آگاهى ما از فعاليت‌ها يا فرآيندهاى شناختى خودمان


۲. روش‌هاى مورد استفادهٔ ما براى تنظيم فرآيندهاى شناختى‌ خود


به‌سخن ديگر، فراشناخت از يک سو شامل دانش روش‌ها و فرآيندهاى يادگيرى و از سوى ديگر شامل روش‌هاى نظارت و کنترل بر يادگيرى است.


بخش نخست تعريف بالا به ‌آگاهى يادگيرنده از نحوهٔ تأثيرگذارى دانش او بر عملکردش اشاره مى‌کند. يادگيرندگان، با هر تجربهٔ يادگيري، دانش تازه‌اى دربارهٔ توانائى‌هاى خود کسب مى‌کنند. به‌ويژه يادگيرندگان موفق از تجارب يادگيرى خود اطلاعات تازه‌اى مى‌آموزند. براى مثال، مى‌آموزند که من در رياضيات کاملاً مهارت دارم، اما در علوم چندان موفق نيستم. هم‌چنين تجارب موفقيت‌آميز يادگيرى به يادگيرنده اطلاعات تازه‌اى دربارە روش يادگيرى‌ او مى‌دهد، در حالى‌که تجارب شکست‌آميز او را از ناکارآمدى روش يادگيرى‌اش آگاه مى‌سازند. دانش‌آموزان و دانشجويانى که در يادگيرى يک موضوع درسى روش‌هاى کارآمدى را به‌کار مى‌گيرند و نتايج مثبتى به‌دست مى‌آورند، در برخورد با تکاليف مشابه آتي، همين روش‌ها را مورد استفاده قرار مى‌دهند. اما آنجا که روش مورد استفاده موفقيت‌آميز نباشد، درآينده از آن استفاده نخواهند کرد. بدين منوال، نه‌تنها تجارب موفقيت‌آميز براى دانش‌آموزان و دانشجويانِ داراى دانش فراشناختى راه‌گشاى پيشرفت‌هاى آتى آنان است، بلکه شکست‌هاى گاه‌به‌گاهى آنها نيز مى‌تواند در يادگيرى آينده برايشان آموزنده باشد.


دومين بخش تعريف فراشناخت، يعنى کنترل يا نظم‌دهى شناخت، بدين معنا است که يادگيرندگان مى‌توانند از اين دانش فراشناختى براى نظم دادن و هدايت کردن روش‌هاى يادگيرى خود استفاده کنند. دانش‌آموزان بهره‌مند از دانش فراشناختي، از راه وارسي، نقشه‌ريزي، هدايت، آزمودن، تجديدنظر کردن، و ارزشيابى کردن فعاليت‌هاى شناختى خود به‌طور فعالانه و تفکر دربارهٔ عملکرد شناختى خود، به اين فعاليت‌ها نظم مى‌دهند. تنها زمانى که دانش‌آموزان قادر باشند هشيارانه فعاليت‌هاى شناختى خود را تحت نظارت و ارزيابى درآورند مى‌توانند از شکست‌ها و موفقيت‌هاى خود بهره بگيرند و به ادامهٔ راهبردهاى سودمند و کنار نهادن راهبردهاى غيرسودمند اقدام کنند.