از آنجا که روش‌ها و فنون جديد يادگيرى عمدتاً در روانشناسى خبرپردازى ريشه دارند، ابتدا کلياتى دربارهٔ اين نظريهٔ جديد توضيح داده مى‌شود و پس از آن روش‌هاى يادگيرى و مطالعهٔ برخاسته از آن مورد بحث و بررسى قرار مى‌گيرند. تازه‌ترين رويکرد يا ديدگاه روانشناسى يادگيرى رويکرد خبرپردازى يا پردازش اطلاعات (information processing) نام دارد. اين رويکرد مجموعه نظرهائى را در بر مى‌گيرد که وجه اشتراک همهٔ آنها اين است که يادگيرى انسان را يک فعاليت مستمر پردازش اطلاعات مى‌دانند. اين نظريه‌ها به مطالعهٔ راه‌هائى مى‌پردازند که انسان‌ها به ‌توسط آن دانش را کسب، ذخيره، و يادآورى مى‌کنند و مورد استفاده قرار مى‌دهند. بنابراين، در نظريه‌هاى وابسته به روانشناسى خبرپردازى هم فرآيندهاى يادگيرى بحث مى‌شوند، هم فرآيندهاى به يادسپاري، و هم فرآيندهاى يادآوري.


در روانشناسى جديد خبرپردازي، فرآيندهاى خبرپردازى در انسان با فرآيندهاى خبرپردازى در کامپيوتر (رايانه) شبيه دانسته شده است. در تمام طول تاريخ روانشناسي، همواره روانشناسان به‌دنبال الگوئى بوده‌اند تا انسان را با آن مقايسه نمايند. در قرن هفدهم ميلادى ساعت و ديگر ماشين‌هاى ساده به‌عنوان الگوئى براى شناسائى جهان و از جمله ذهن آدمى به‌کار مى‌رفتند. آن ماشين‌ها الگوهاى قابل دسترس و قابل فهمى براى درک چگونگى کارکرد ذهن بودند (شولتز - Schultz- و شولتز، ۱۹۹۶، ص۴۵۲). در اواخر قرن نوزدهم و در آغاز پيدايش روانشناسى علمى نيز، همين ماشين‌هاى ساده براى روانشناسان اوليه الگوى ذهن انسان به‌حساب مى‌آمدند.


در نيمهٔ اول قرن بيستم ميلادي، زمانى که رويکرد رفتارگرائى (behaviorism) رويکرد غالب در روانشناسى بود، انسان‌ها بيشتر به حيوان‌ها شبيه دانسته مى‌شدند، زيرا موضوع‌هاى مطالعهٔ روانشناسان رفتارگرا عمدتاً حيوان‌ها بودند. به‌همين سبب، تأکيد عمدهٔ اين روانشناسى بر رفتار بود و فرآيندهاى فکرى و ذهنى چندان مورد توجه قرار نداشتند. در روانشناسى رفتارگرائى محيط مجموعه‌اى از محرک‌ها و رفتار به‌عنوان پاسخ‌هائى به آن محرک‌ها به‌حساب مى‌آمد و چنين فرض مى‌شد که يادگيرى ايجاد پيوندهاى تازهٔ محرک - پاسخ در نتيجهٔ شرطى شدن است.


در آغاز نيمهٔ دوم قرن بيستم، به‌تدريج روانشناسان به اين نتيجه رسيدند که گرچه الگوهاى رفتارى قادر هستند اصول و قوانين حاکم بر رفتار موجودات زنده از جمله انسان را توضيح و تبيين کنند، اما نمى‌توانند صرفاً به‌ کمک شبيه‌سازى انسان با حيوان فرآيندهاى پيچيده‌ٔ فکرى و ذهنى را بيان نمايند. از سوى ديگر، ساعت نيز براى ديدگاه قرن بيستمى از ذهن انسان ديگر مثال مناسبى نبود. استعارهٔ تازه‌اى لازم بود و ماشين قرن بيستم يعنى کامپيوتر (رايانه) به‌صورت الگوئى براى تبيين ذهن انسان به‌کار رفت (شولتز و شولتز ۱۹۹۶، ص۴۵۲).


در آغاز پيدايش نظريه‌هاى جديد خبرپردازي، برخى از روانشناسان (از جمله ميلر - Miller- گالانتر - Glanter - و پريبرام - Pribram - ۱۹۶۰؛ به نقل بيگز - Biggs - و مور - Moore در سال ۱۹۹۳) رفتارهاى شناختى از جمله حل مسئله را بيشتر به کار کامپيوتر شبيه مى‌دانستند. به توضيحات زير در اين باره که از کتاب مقدمه‌اى بر نظريه‌هاى يادگيرى (هرگنهان و السون، ۱۹۹۳، ترجمهٔ سيف، ۱۳۷۶) نقل مى‌شود توجه کنيد:


هم کامپيوتر و هم انسان اطلاعات را از محيط مى‌گيرند. کامپيوترها با استفاده از وسايل کارت‌خواني، نوارخواني، و غيره اين کار را انجام مى‌دهند، در حالى که انسان‌ها از اندام‌هاى حسى خود براى اين منظور سود مى‌برند. در درون کامپيوتر، اطلاعات رسيده از محيط مورد دست‌کارى واقع مى‌شوند، به رمز در مى‌آيند، و با اطلاعات ديگرى که از قبل در کامپيوتر ذخيره شده‌اند ترکيب مى‌يابند. اين کار توسط فعال شدن ثبت‌کننده‌هاى الکترونيکى انجام مى‌گيرد. در درون انسان، اطلاعات مورد دست‌کارى واقع مى‌شوند، به رمز در مى‌آيند، و با اطلاعات ديگرى که از قبل در انسان ذخيره شده‌اند ترکيب مى‌شوند. اين کار به‌‌توسط فعال شدن نورون‌ها انجام مى‌گيرد. بالاخره، کامپيوتر اطلاعات را از طريق تدابير برون‌دادي، نظير دورنويس‌ها و چاپگرها، بيرون مى‌دهند. به‌همين قياس، انسان اطلاعات را از طريق تدابير برون‌دادي، نظير دهان و دست‌ها، بيرون مى‌دهد. (ص ۴۱۵)


بنا به‌گفتهٔ بيگز و مور (۱۹۹۳)، در ديدگاه روانشناسى خبرپردازي، ذهن آدمى به‌ يک جعبهٔ سياه ماننده است. شما مى‌توانيد درون‌داد و برون‌داد را ببينيد، اما نمى‌توانيد ببينيد که چه به‌سر درون‌داد مى‌آيد (ص۲۰۶). بعضى کسان با گفتن اينکه هم انسان سخت‌افزار و نرم‌افزار دارد و هم کامپيوتر شباهت بين اين دو را فراتر برده‌اند.


در کامپيوتر، سخت‌افزار عبارت است از چارچوب فلزي، ترانزيستورها، مقاومت‌ها، و مدار الکترونيکي. در انسان، ماهيچه‌ها، استخوان‌ها، پوست و مدار عصبى سخت‌افزار را مى‌سازند. افزون بر اين، ... در کامپيوتر، نرم‌افزار عبارت است از برنامه‌هائى که به ‌آن اجازه مى‌دهند تا عمليات را انجام دهد. برنامهٔ کامپيوتر مجموعه دستوراتى است که به کامپيوتر مى‌گويد بر روى اطلاعات دريافتى چه عملياتى انجام دهد. در انسان، نرم‌افزار عبارت است از عملياتى که از تجربه آموخته مى‌شود؛ مثلاً چگونگى جمع و تفريق انجام دادن، نحوهٔ صحبت کردن و نوشتن، چگونگى راندن اتومبيل، نحوهٔ شناسائى و طبقه‌بندى اشياء، نحوهٔ خواندن، و جزء اينها. اين برنامه‌هاى آموخته‌شده به انسان‌ها امکان مى‌دهند تا اعمالى را که در موقعيت‌هاى مختلف مناسب هستند انجام دهند. زمانى که يک انسان، به‌هنگام پردازش اطلاعات، عمليات پيچيده‌اى را انجام دهد، ما به‌چنين عملياتى هوش مى‌گوييم. وقتى که يک کامپيوتر به ‌انجام چنين عملياتى مى‌پردازد، به آن هوش مصنوعى مى‌گويند. براى مثال، کامپيوترى که برنامه‌ريزى شده است تا شطرنج بازى کند از خودش هوش مصنوعى نشان مى‌دهد. (صص ۶۴-۳۶۳).


با توجه به آنچه گذشت، مى‌بينيم که روانشناسان در تمام طول تاريخ روانشناسى سعى کرده‌اند فرآيندهاى ذهنى و رفتارى انسان‌ها را به‌کمک الگوهائى خارج از انسان تبيين کنند که عمده‌ترين آنها ماشين بوده است. بنا به گفته شولتز و شولتز (۱۹۹۶)، در بيشتر از ۱۰۰ سال تاريخ علمى شدن، روانشناسى در استفاده از الگو براى موضوع خود از ساعت به کامپيوتر پيشرفت کرده است، اما قابل توجه است که هر دو ماشين بوده‌اند (ص۴۵۴).