”تلويزيون پديدهٔ بزرگ قرن حاضر نام گرفته است در اين وسيلهٔ ارتباطي، مى‌توان به‌طور هم‌زمان از مطالب چاپ شده، سخنراني، فيلم، رنگ، موزيک، هيجان، حرکت و صدا به‌خوبى براى ابلاغ پيام استفاده کرد“، (امينى رضا، روابط عمومي، ۱۷۱). ”تلويزيون يک وسيلهٔ جديد ارتباطى است که مانند روزنامه، سينما و راديو جنبه‌هاى گوناگون خبري، تفريحي، فرهنگي، آموزشى و تبليغاتى دارد و به طرق گوناگون مورد استفاده قرار مى‌گيرد. از لحاظ ارتباطى خبري، تلويزيون يک وسيلهٔ جديد است که در عين حال تکنيک‌هاى مختلف راديو، سينما و روزنامه را در خود جمع کرده است و از آن بهره بردارى مى‌کند“، (معتمدنژاد کاظم، وسايل ارتباط جمعي، ۲۳۳). ”در تلويزيون واژه‌ها، صرفاً بخشى از حس را حمل مى‌کنند. بقيه توسط لحن صدا، حالت چهره، موسيقي، عکس، فيلم يا حتى يک مکث بيان مى‌‌شوند“، (تيرل رابرت، ژورناليسم تلويزيوني، ۵۸). با اختراع تلويزيون، بشر اين فرصت را يافت که از دريچهٔ دوربين در صحنهٔ رويدادها حضور يابد و هر مخاطبى در درون منزل يا محيط کار، از طريق ديدن تصاوير، با موضوع آن ارتباط برقرار کند. ”يک فيلم تجربه دوگانه‌اى از تصوير و صدا است که به‌وسيلهٔ دوربين و ضبط‌صوت تهيه مى‌شود و بعد به ديگران منتقل مى‌گردد. فيلم‌ساز با دوربين و ميکروفن، مطالب و موضوعات را انتخاب مى‌کند و پس از آن راهى براى همراه کردن اين دو عنصر مى‌يابد تا يک فيلم ناطق به‌وجود آيد“، (شهبازيان فرامرز، تصوير و صدا، ۱۱).


به تصوير کشيدن رويدادها، وقايع، مناظر و واقعيات موجود، فرصت‌هاى جديدى را براى دست‌اندرکاران رسانه‌ها ايجاد کرد تا بتوانند پيام‌هاى خود را به‌نحو شايسته و بارزترى به مخاطبان ارائه دهند و اثربخشى پيام خود را بيشتر کنند. در واقع ”زبان تصوير قادر است مؤثرتر از هر وسيلهٔ ارتباطى ديگر دانش را نشر دهد. زبان تصوير به انسان امکان مى‌دهد که تجربه کند و تجربيات خود را در شکلى قابل مشاهده، مستند سازد“، (کپس جئورگي، زبان تصوير، ۱۶).