روزنامه‌نگارى تشريحى (Interpretative reporting)، زمانى متولد يافت که روزنامه‌نگارى عينى قادر نبود موضوعات، مسائل و مشکلات مهم جامعه را تبيين کند. گزارش اينکه مسئولان مملکتى چه گفتند و يا مجلس چه تصويب کرد، در بسيارى از موارد نه تنها کافى نبود، بلکه منحرف‌کننده نيز بود. ارائه حقايق متفرق نمى‌توانست ماهيت واقعيت‌ها را به‌خوبى نشان دهد. رشد روزنامه‌نگارى تشريحى در زمان جنگ جهانى اول آغاز شد، زمانى که خبرنگاران نه تنها گزارش‌هائى درباره جنگ ارائه مى‌دادند بلکه به تشريح حقايق نيز پرداختند. گسترش روزنامه‌نگارى تشريحى در اوايل دهه ۱۹۳۰ ميلادى صورت گرفت و بسيارى از خبرنگاران ”اجازه“ تشريح و تفسير رويدادها را يافتند.


”کورتيس مک دوگال“ (Curtis D.McDougall)، استاد روزنامه‌نگارى و مؤلف کتاب ”گزارشگرى تشريحي“ و يکى از طرفداران اين شيوه گزارشگرى مى‌گويد: روزنامه‌نگارى سنتي، حتى در زمانى که مى‌کوشد ”عيني“ باشد، در آن مقدارى ”تشريح“ نهفته است.


بررسى‌هائى که برروى ويژگى‌هاى روزنامه‌نگارى تشريحى انجام شده نشان مى‌دهد که در اين شيوه روزنامه‌نگاري، ارائه سابقه رويداد، تشريح، تجزيه و تحليل رويداد از خصوصيات کليدى روزنامه‌نگارى تشريحى است.


”مک دوگال“ معتقد است در روزنامه‌نگارى تشريحي، روزنامه‌نگار بايد از سطح به ”درون“ برود و عمق مسائل و رويدادها را بکاود. در اين شيوه، روزنامه‌نگار خواننده را به ”پشت صحنه رويداد“ مى‌برد و رويداد را به چارچوب ذهنى و تجربيات او مرتبط مى‌سازد.


در يک بررسى که به‌منظور مقايسه بين روزنامه‌نگارى عينى و روزنامه‌نگارى تشريحى صورت گرفت. پاسخگويان روزنامه‌نگارى ”عينى - تشريحي“ را به هر يک از دو نوع روزنامه‌نگارى ترجيح دادند. به‌عبارت ديگر، خوانندگان نه تنها تمايل به آگاهى از رويدادها داشتند، بلکه مايل بودند حقايق ارائه شده براى آنان تشريح و تبيين شود.