با وجود برداشت‌هاى تازه مطالعات ارتباطى آثار ديدگاه قديمى اين مطالعات، که ارتباط را به‌عنوان وسيلهٔ انتقال اطلاعات و در جهت اقناع افراد، موردنظر قرار مى‌دهد، باقى مانده است. در مجموع، گرايش عمومى ارتباط‌گران، کارگزاران دگرگونى اجتماعي، متخصصان آموزش، کارشناسان تبليغات بازرگانى و سياستگزاران، همچنان بر ارتباط عمودى و يک‌ جهتى و انگيزش فکرى و پرورش عقيدتى استوار است.


در کشورهاى جهان سوم، اين برداشت‌ها از نتايج طبيعى ديدگاه غربى توسعهٔ اجتماعى است که راه پيشرفت اين کشورها را در ”نوسازي“ آنها معرفى مى‌کند. از اين ديدگاه، کشورهاى ”عقب‌مانده“ بايد ارزش‌ها نهادهاى اجتماعى و تکنولوژى‌هاى کشورهاى پيشرفته‌تر را کسب کنند و ارتباطات نيز بايد در خدمت پيشبرد اين ارزش‌ها و نهادها و تکنولوژى‌ها به کار گرفته شوند. با اين وصف، در سال‌هاى اخير اين ديدگاه، به‌دليل شکست‌هاى مکرر آن مورد معارضه جويى واقع شده است و در برابر آن مفهوم تازه‌اى از توسعه، که به مشارکت مستقيم مردم در برنامه‌هاى دگرگونى اجتماعى توجه دارد، پديد آمده است. در همين زمينه، گرايش ”نوسازى جويانهٔ ارتباطات توسعه‌بخش“ نيز مورد انتقاد قرار گرفته و از سوى اکثر کشورهاى طرد شده است.


در دو دههٔ اخير عدهٔ زيادى از انديشمندان و متخصصان ارتباطى کشورهاى غربى و جهان سوم، به بازنگرى نظريه‌ها و الگوهاى حاکم غربى در زمينهٔ رشد اقتصادى و توسعهٔ اجتماعى و نيز نقش ارتباطات در ”نوسازي“ کشورهاى ”عقب‌مانده“ پرداخته‌اند و جنبه‌هاى منفى آنها را يادآورى کرده‌اند. يکى از مشهورترين انتقادگران در اين مورد، پائولوفريره (Paulo Freire)، انديشمند برزيلى است که ارتباطات و نظام‌هاى آموزشى کنونى را به‌عنوان شبکه‌‌هاى سلطه‌گرى و اطاعت‌جوئى خلق‌ها در جهان سوم معرفى مى‌کند. به عقيدهٔ او انتقال معلومات از يک منبع معرفتى قدرتمند، به دريافت‌کنندگان انفعالي، به هيچ‌وجه در رشد شخصيت آنها تأثير مثبت نمى‌گذارد و به ايجاد خودآگاهى مستقل و انتقادنگر و توانا کردن افراد براى مشارکت در حل مسائل اجتماعى کمک نمى‌کند. به همين جهت، به پيشنهاد او نظام کنونى آموزش، که او آن را ”آموزش مخزني“ (Banking Education) مى‌نامد و بر معلومات انباشته شدهٔ معلمان استوار است، بايد به نظام جديدى براى ”آموزش ستمديدگان“ (Pedagogy of the Oppresed) تبديل شود.


براى آگاهى بيشتر به ترجمهٔ فارسى کتابى که اين انديشمند تحت همين عنوان منتشر کرده است مراجعه شود:


پائولوفريره، آموزش ستمديدگان، ترجمهٔ احمد بيرشک و سيف‌الله داد، تهران، خوارزمى ۱۳۵۸.


پائولوفريره براى اين نظام جديد اصول زير را در نظر گرفته است:


- اعتقاد به توانائى افراد براى فراگيرى دگرگونى و رهائى خويش از شرايط سرکوب‌کنندهٔ جهل، فقر و استثمار.


- تماس مستقيم فراگيرندگان با واقعيت‌هايى خاص زندگى و مسائل مربوط به آن تجزيه و تحليل فشارها و محدوديت‌هاى تحميل شده به آنان از سوى ساختار اجتماعى و ”ايدئولوژي“ رسمي.


- طرد تفاوت‌هاى موجود بين ”آموزش‌‌دهنده“ و ”آموزش‌گيرنده“ و در نظر گرفتن هر دو به‌عنوان ”فراگيرنده“.


- گفت و شنود آزاد.


- مشارکت در کوشش‌هاى رهائى دهنده.


تحت‌تأثير مطالعات پائولوفريره و همچنين ايوان ايليچ (Ivan Illich)، نويسندهٔ معروف کتاب ”آموزش بدون مدرسه“ و عدهٔ ديگرى از انديشمندان انتقادنگر معاصر، بسيارى از متخصصان ارتباطات، به اين نتيجه رسيده‌اند که ارتباط را به‌عنوان فراگردى جدانشدنى از ساير فراگردهاى اجتماعى و سياسى ضرورى براى توسعه و استقلال ملي، موردنظر قرار دهند. سرخوردگى‌هاى فراوانى که بر اثر شکست برنامه‌هاى ”نوسازي“ غربى در کشورهاى جهان سوم پديد آمده، نشان داده‌اند که ارتباطات، براى مؤثر واقع شدن، بايد به‌طور نهادى با فراگردهائى همچون ”هشيارسازي“ (Conscientization)، ”سازماندهي“ (Organization)، ”سياسى‌گري“ (Politization)، ”تکنيک‌دهي“ (Technification)، ترکيب شوند.


انديشمندان انتقادنگر جهان سوم معتقد هستند که براى مقابله با عوارض تبعيض آميز شيوه‌هاى ”نوسازي“ غربي، که فقط به قشرهاى مرفه اجتماعى توجه دارند و اکثريت افراد را در شرايط فقر و محروميت نگاه مى‌دارند، بايد ”سازماندهي“ وسيع اجتماعى را به ترتيبى که تمام قشرهاى محروم جامعه را در بر گيرد، گسترش داد و از اين طريق براى تسهيل اقدامات دسته‌جمعى توسعه بخشي، گروه‌هاى قدرتمند پديد آورد. به اعتقاد آنها تنها گسترش ”سازماندهي“ کافى نيست و براى آنکه اين ”سازماندهي“، مؤثرتر واقع شود، بايد مردم نسبت به حقوق اجتماعى و توانائى‌هاى جمعى خود آگاهى يابند. ”هشيارسازي“ نيز ممکن است زمانى که مردم به درجه‌اى از ”سياسى‌گري“ که آنها را نه فقط براى درگرگون‌سازي، بلکه مشارکت در تصميم‌گيرى و رهبرى سياسى نيز آماده مى‌سازد، نرسيده باشند، به سرخوردگى منتهى شود. بديهى است که ارتباطات مى‌تواند به‌عنوان وسيلهٔ مهمى در جهت تحقق ”هوشيارسازي“ ، ”سازماندهي“، ”سياسى‌گري“ و ”تکنيک‌دهي“ به کار رود. بنابراين، براى آنکه ارتباطات بتواند چنين‌وظيفه‌اى ايفاء کند، بايد تمام نهادهاى دست‌اندر کار براى تحقق اين هدف‌ها، از يک ديدگاه فلسفى و روش‌شناسى ارتباطى مناسب و موزون، پيروى کنند. چنين امرى فقط در کشورهائى که در تمام سطوح دگرگونى‌هاى اجتماعى و سياسى جامعه، يک الگوى ارتباطى مبتنى بر مشارکت عمومى انتخاب کرده‌اند امکان‌پذير است.


Juan E.Diaz Bordenave Communication and Rural Development ,pp21.23.


در اين زمينه، بررسى‌هاى انتقادى جديد ”سى‌يس‌هاملينگ“٭ محقق هلندى ارتباطات، که اخيراً به رياست انجمن بين‌المللى تحقيق در ارتباطات جمعى نيز برگزيده شده، آموزنده است. وى در مطالعات تازهٔ خود، تحت‌تأثير انديشه‌هاى ”پائولوفريره“ به تجزيه و تحليل ديدگاه‌هاى قديم و جديد ارتباطى پرداخته است و ”ارتباطات سرکوب‌کننده“ (Repressive Communication)، را از ”ارتباطات آزادکننده“ (Emancipatory Communications)، تفکيک کرده است. او در اين مورد، ارتباطات نوع اول را مظهر کاربرد وسايل ارتباط جمعى در خدمت سرمايه‌داران و صاحبان آگهى‌هاى تجارتى و ترويج‌کنندگان فرهنگ مصرفى معرفى مى‌کند، و نوع دوم را، از مهم‌ترين عوامل آگاهى‌دهى و هشيارسازى و مقابله‌جوئى با استثمار و استعمار جديد مى‌شناسد.


٭ Cees Hamelink “What Is News?: An Alternative to news“ Journal of Communicaton Vol. 26,No4, Autumn 1976.pp720-123 New Structures of international Communication The Role of Research The Hague:Institute of Social Studies 1981.


با اين بررسى دربارهٔ سير تحول مطالعات ارتباطي، مى‌توان نتيجه گرفت که از جنگ جهانى دوم تاکنون، چند برداشت مهم در اين زمينه موردنظر بوده‌اند. در نخستين برداشت‌ها، ارتباط، ابتدا به‌عنوان ”انتقال اطلاعات“ و سپس به‌عنوان ”اقناع“ طرف توجه قرار گرفته‌اند. در برداشت‌هاى جديد، ارتباط از يک سو، به منزلهٔ ”بيان شخصي“، ”تأثيرگذارى متقابل و همبستگى اجتماعي“ و از سوى ديگر به منزلهٔ ابزار اصلى دگرگونى اجتماعى و سياسى مورد بررسى و مطالعه واقع شده‌اند.