اکثر دانشمندان رشته ارتباطات متفق‌القول هستند که ارتباط يک فراگرد٭است.


٭ فراگرد، معادل Process آورده شده است. براى Process معادل‌هاى ديگرى نيز چون کلمه پويش از سوى اميرحسين آريان‌پور در کتاب زمينه‌ جامعه‌شناسي، ثريا شيبانى در کتاب آسيب‌شناسى اجتماعي، فرهاد نعمانى در کتاب مردم‌شناسى و منوچهر مناجيان در کتاب نظريه شناخت، کلمهٔ روند از سوى فير وزشير وانلو در کتاب ضرورت هنر در روند تکامل اجتماعي، کلمهٔ روانه از طرف على اصغر هدايتى در کتاب آشنائى با علم اقتصاد، کلمهٔ رويداد از سوى جلال‌الدين مجتبوى در کتاب فلسفه يا پژوهش حقيقت کلمهٔ فراشد از طرف على‌محمد کاردان در کتاب روانشناسى اجتماعى و حسن صفوى در کتاب روانکاوي، کلمهٔ فرآيند از سوى مسعود مير بهاء در کتاب مقدمه‌اى بر روانشناسى يونگ، کلمهٔ فرا روند به وسيلهٔ ايرج نيک آئين در کتاب درست و نادرست در روانشناسي، کلمهٔ مراحل از سوى اصغر زمرديان و مهر وژان آرمن در کتاب اصول مديريت، کلمهٔ عمل و جريان به‌وسيلهٔ على‌اکبر شعارى نژاد در کتاب روانشناسى يادگيري، کلمهٔ شيوه از طرف منوچهر فرهنگ در کتاب نظريهٔ عمومى اشتغال و بهره و پول.


وجود چنين آشفتگى براى معادل يک کلمه کليدى در علوم اجتماعى شايد ناشى از نبود يک مرکز نمادسازى يعنى فرهنگستان زبان است. به هر حال به نظر من که در اثر گفت و گوهاى بسيار با مهدى شيخيان در سال ۱۳۵۵ شکل گرفته است، معادل فراگرد براى Process حداقل در حوزهٔ ارتباطات انسانى مناسب‌ترين است. حميد عنايت در کتاب فلسفه هگل و شهيندخت خوارزمى در کتاب موج سوم، معادل فراگرد را به کار برده‌اند.


واتسون نقل مى‌کند که رينه‌هارت پس از بررسى ۱۲۶ تعريف از ارتباط مشخص کرد که ضمن آنکه اين تعاريف با يکديگر تفاوت‌هاى قابل ملاحظه‌اى دارند اکثراً در اين مورد توافق دارند که ارتباط يک فراگرد است. (Watson,1984,p43)


اگر بخواهيم ارتباط را بشناسيم ناچار ابتدا بايد به دقت مفهوم فراگرد را بررسى کنيم. ديويد برلو، در کتاب فراگرد ارتباط (The Percess of Communication)، دربارهٔ فراگرد مى‌نويسد: ”يک فرهنگ لغت، فراگرد را چنين تعريف مى‌کند: هر رويدادى (Phenomenen) که يک تغيير ممتد در زمان را نشان دهد يا هر عمل يا نحوهٔ عملى (Treatment) که ممتد باشد.


۵۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح، هراکليتوس (Herachitus) به اهميت مفهوم فراگرد اشاره کرده است وقتى او مى‌گويد که يک انسان هرگز نمى‌تواند دوبار پايش را در يک رودخانه بگذارد (زيرا هم او تفاوت کرده است و هم رودخانه) به همان مطلب اشاره مى‌کند.


وقتى ما مفهوم فراگرد را براى چيزى بپذيريم در واقع به اين نکته توجه کرده‌ايم که رويدادها و روابط بين عناصر آن چيز، به‌صورتى پويا و به‌طور مداوم در حال تغيير است. آغاز و پايان ندارد. يک تسلسل ايستا از رويدادها وجود ندارد و اصولاً فراگرد چيزى ايستا نيست بلکه پويا است. اجزاء داخل يک فراگرد داراى کنش‌هاى متقابل (interact) هستند و هريک بر ديگرى تأثير مى‌گذارد و از ديگرى تأثير مى‌گيرد.


مفهوم فراگرد، چه از ديدگاه علمى و چه حقيقت تجربى داراى حالتى مارپيچى (inextricably) و به هم بافته است. بايد توجه داشت که توسعه و پيشرفت نظريات دربارهٔ فراگرد در علوم تجربي، در حدود قرن بيستم شکل گرفت. اگر به بررسى مباحث علوم تجربى مربوط به قبل از قرن بيستم بپردازيم نخواهيم توانست نشانى از درک صحيحى از بررسى فراگرد بيابيم. تا قبل از قرن بيستم اين اعتقاد وجود داشت که جهان به چيزها و فراگردها تقسيم شده است. همچنين اين باور وجود داشت که چيزهائى هست که وجود دارد و آنها هستى ايستا هستند. هستى آنها مستقل از هستى يا کارکرد ساير چيزها است.“ (Berlo,1960,pp23,24)


برلو در ادامهٔ مبحث فراگرد مى‌نويسد: ”انقلابى که از سوى انيشتين، راسل، وايت‌هد و سايرين در فلسفهٔ علمى انجام شد سبب شد که نظريهٔ ارتباط متوجهٔ يک ديدگاه دربارهٔ فراگرد شود. يک نظريه‌پرداز از ارتباط، اين امکان را که طبيعت شامل رويدادها يا اجزائى قابل تجزيه از بقيه رويدادها باشد رد کرده است. او معتقد بود که شما نمى‌توانيد راجع به شروع يا خاتمهٔ ارتباط صحبت کنيد و بگوئيد يک ايدهٔ خاص از يک منبع ويژه آمده است يا اينکه ارتباط فقط به‌صورت يک سويه روى مى‌دهد و مباحثى از اين قبيل.“ (Berlo,1960,p24)


ديويد برلو در ادامهٔ اين مبحث به مسئلهٔ عدم توانائى انسان در کشف واقعيت‌هاى فيزيکى پرداخته و معتقد است که اين‌گونه واقعيت‌ها بايد به وسيلهٔ انسان خلق و آفريده شود.


برلو در زمينهٔ نگاه به عملکرد فراگرد مى‌گويد: ”وقتى ما کوشش مى‌کنيم که دربارهٔ فراگرد چيزى چون ارتباط توضيح دهيم و در واقع آن را مشاهده کنيم، سرانجام دو مسئله پاسخ ما خواهد شد.


نخست بايد پويائى فراگرد را متوقف کنيم در حالى که در همان موقع ما درگير حرکت هستيم. مثلاً وقتى با دوربين عکاسى يک عکس مى‌گيريم. خواهيم توانست يک مشاهدهٔ مفيد از عکس داشته باشيم اما بى‌شک اگر فراموش کنيم که کار دوربين بازسازى کامل آن چيزى که عکس آن گرفته شده نيست دچار قضاوت غلطى شده‌ايم زيرا در عکس، کنش‌هاى متقابل ميان عناصر ديده نمى‌شود. در عکس، روانى حرکت، پويائى و همهٔ اينها متوقف هستند. عکس يک بازسازى رويدادها است، اما خود رويداد نيست. همان‌طور که هاياکاوا (Hayakawa) مى‌گويد لغت‌ها، خود چيزها نيستند. آنها فقط نقشه‌اى هستند که ما مى‌توانيم براى راهيابى جهت کشف قلمرو جهان استفاده کنيم.


گفتيم در توضيح پيرامون فراگرد، با دو مسئله مواجه هستيم. مسئلهٔ دوم، طرز استفاده از زبان است که خود يک فراگرد و چيزى در حال تغيير است. وقتى زبان را به‌صورت نوشته درمى‌آوريم کيفيت آن گم مى‌شود. کلمات نوشته شده در واقع ضبط و تصويرى از زبان هستند. اين چنين طبيعتى ثابت و هميشگى و دائمى و ايستا است. حتى زبان کلامي، در مدت کوتاهى از زمان به‌طور نسبى ايستا است.


در به کار بردن زبان براى توصيف يک فراگرد، بايد لغات خاصى را به کار بريم. بايد دنياى فيزيکى را با يک روش مخصوص به‌صورت منجمد و يخ‌زده درآوريم. به‌علاوه، بايد برخى کلمات را نخست و ساير کلمات را پس از آن بياوريم. زبان‌هاى غربى از چپ به راست و از بالا به پائين نوشته مى‌شوند. زبان ديگرى از راست به چپ، همهٔ زبان‌ها از جلو به عقب و از آغازى به سوى پايان مى‌روند.