نخستين مرحله زندگى اجتماعى انسان، طبق نظريات مک‌لوهان، دورهٔ تمدن‌هاى ابتدائى فاقد کتابت است. ويژگى‌هاى اين نوع تمدن‌ها، برترى تسلط بيان شفاهى و دريافت شنيدارى است. به عبارت ديگر، انسان در اين دوره به گونه‌اى طبيعي، از هر پنج حس خود استفاده مى‌کند و در ميان آنها، حس شنوائى براى ارتباط با ديگران که به‌گونه‌اى لفظى و شفاهى صورت مى‌گيرد، طبعاً بيش از ساير حواس به کار مى‌افتد.


در اين دوران که مک‌لوهان آن را دوران دودمانى و قبيله‌اى مى‌خواند، انسان در يک مجموعهٔ هماهنگ و طبيعى مى‌زيست و از اين طريق، با گروه اجتماعى خويش يعنى قبيله پيوند برقرار مى‌کرد. در اين محيط طبيعي، ادراک او به‌طور مستقيم از جهان خارج به‌وسيلهٔ حواس طبيعى آن صورت مى‌گرفت. زندگى انسان به‌صورت جمعى بود و امور دست جمعى مورد بحث و گفتگو قرار مى‌گرفت و بدين ترتيب، انسان فاقد يک هويت شخصى و زندگى خصوصى بود و تفکر او در پرتو تأثير شگرف کلام، به تقديس جهان مى‌پرداخت. در چنين شرايطى چون شعاع و حوزهٔ نفوذ کلام و صداى انسان محدود بود، افراد به‌صورت طايفه‌ها و قبيله‌هاى کوچک زندگى مى‌کردند و تعداد آنها فقط تا حدى بود که بتوانند در يک ميدان عمومى جمع بشوند و به سخنان يک نفر گوش بدهند.


در اين مرحله از زندگى اجتماعي، همچنانکه نشانه‌هاى آن هنوز در کشورهاى عقب‌مانده يافت مى‌شود، افراد همه بيسواد هستند و انديشهٔ آنان، بدون هيچ‌گونه نظم و نسقى رشد پيدا مى‌کند و اطلاعات و مهارت‌ها سينه به سينه منتقل مى‌شوند.