در اجتماعى که به سبب تراکم جمعيت، شناسائى افراد و ارتباط مستقيم بين آنها ممکن نباشد، برقرارى ارتباط بايد از طريق وسايل غيرمستقيم صورت گيرد؛ زيرا در يک جامعهٔ بزرگ و نامتجانس مانند اکثر جوامع مدرن، برقرارى ارتباط در تمامى سطوح جامعه کار دشوارى است. از اين‌رو وسايل ارتباط جمعى از قبيل روزنامه، راديو و تلويزيون، مى‌توانند انبوهى از اطلاعات را در حوزهٔ وسيعى گسترش دهند و از اين طريق است که مى‌توانند ميان طيف‌هاى گوناگون اجتماعى و در سطح ملى و جهاني، پيوند و وحدت ايجاد کنند. براى مثال، تماشاگرى که به تنهائى در منزل به تماشاى تلويزيون نشسته است، در واقع احساس تنهائى نمى‌کند؛ زيرا احساس او اين است که افراد ديگرى نيز با او همراه هستند و همان برنامه را از تلويزيون‌هاى ديگرى تماشا مى‌کنند؛ به‌عبارت ديگر، ارتباط با وسايل ارتباط جمعي، از جمله تلويزيون، يک کنش اجتماعى است که فرد را با افرادى که اصلاً نمى‌شناسد، ارتباط برقرار مى‌کند؛ اما اين نوع برداشت، در ميان همهٔ انديشمندان اجتماعى يکسان نيست؛ زيرا شمارى از دانشمندان ”مفهوم جامعهٔ توده‌‌وار را در وجه منفى به کار مى‌برند و معمولاً بيمارى‌هاى اجتماعى را به سرمايه‌دارى يا توسعهٔ صنعتى نسبت مى‌دهند.


برخى از اين مضامين، در آثار صاحب‌‌نظران اجتماعى قرن نوزدهم، مانند ”آ. دوتوکويل(Tocquevil A.) (۱۳۸۵) و فرديناند تونيس - و نيز در خود نيمه کردن تاريخ اجتماعى به‌صورت جامعهٔ ماقبل صنعتي، و جامعهٔ صنعتى که در آن زمان متداول بود - حضور دارد. با اين حال، نظريهٔ جامعهٔ توده‌وار به‌صورت مشخص آن، بين سال‌هاى ۱۹۲۰ و ۱۹۶۰ به‌وجود آمد و در سه جهت عمده، نشو و نما يافت ۱. در انگلستان عده‌اى از نويسندگان به‌ويژه منتقدان ادبى نظير ت.اس.اليوت و ف ر. لويس، توجه خود را به نکوهش فقدان والائى و فضيلت در ادبيات و فرهنگ به‌طور کلي، و ناپديد شدن مردمان مهذب و با فرهنگ متمرکز کردند. انتقادات اينان، اساساً واکنشى محافظه‌کارانه در برابر جامعهٔ سرمايه‌دارى بود که به‌وسيلهٔ تنى چند از جامعه‌شناسان به‌ويژه ک.مانهايم (Mannheim H) ابراز شد و در آثار آنها بازتاب يافت. ۲. اعضاء مکتب فرانکفورت، به‌ويژه پس از فرار آنها از آلمان هيتلرى به ايالات متحده آمريکا بيش از جنبه‌هاى فرهنگي، جنبه‌هاى سياسى جامعهٔ توده‌وار را مورد تحليل قرار دادند. استدلال آنها اين بود که سرمايه‌دارى با ايجاد جامعهٔ توده‌وار زمينهٔ سوء استفاده از توده‌ها را به‌وسيلهٔ برگزيدگان حاکم فراهم آورده است. اين تحليل، پاسخ نسبتاً ”سوسياليستي“ ترى به مسائل اجتماعى و بين‌المللى دورهٔ ميان دو جنگ مى‌داد. ۳. بعضى نويسندگان آمريکائى مفهوم جامعهٔ توده‌وار را به چشم مثبت‌ترى نگاه کردند. براى نمونه از نظر اِ.شيتز (Schutz.Alfred)(۱۹۶۲)، توده‌ها به تدريج به طرف سياست کشيده مى‌شوند و منحصر بودن سياست در حيطهٔ برگزيدگان را دشوارتر مى‌کنند.


شمارى از نخستين تحقيقاتى که راجع به وسايل ارتباط جمعى انجام شده، تحت تأثير نظريهٔ توده‌وار، خصوصاً آراء مکتب فرانکفورت قرار گرفت. از اين تحقيقات، چنين نتيجه گرفته مى‌شود که مخاطبان وسايل ارتباطى نسبتاً بى‌تفاوت هستند و به‌راحتى تحت تأثير (يا مواردى اغواي) برنامه‌هاى راديوئى و تلويزيونى قرار مى‌گيرند (۱). در اين زمينه معتمدنژاد مى‌افزايد: بعضى از انتقادگران، مانند ”تئودور آدورنو“ فيلسوف معروف ”مکتب فرانکفورت“ آلمان، بر نقش‌هاى اجتماعى منفى وسايل ارتباط جمعى جديد تأکيد مى‌ورزند و با توجه به تجارتى شدن اين وسايل آنها را به‌عنوان ”صنايع فرهنگي“ معرفى مى‌کنند و از محصولات توليدى اين صنايع که به‌طور وسيع، به‌صورت نشريات، فيلم‌ها، صفحات و نوارهاى صوتى و تصويرى به بازار عرضه مى‌شوند و در اختيار انبوه بى‌شمار استفاده‌کنندگان قرار مى‌گيرند به نام ”فرهنگ توده“ سخن مى‌گويند. عقيدهٔ اين انتقادگران، ايجاد و توسعهٔ ”صنايع فرهنگي“ و گسترش ”فرهنگ توده“ نقش آگاه‌کننده و روشنگرانهٔ وسايل ارتباط جمعى را از ميان برده است و آنها را به عوامل تخديرکننده و سازش‌دهنده با نظام حاکم، تبديل کرده است. به‌گونه‌اى که تحت تأثير اين عوامل، انديشه‌ها و رفتارهاى اجتماعى عامهٔ مردم نيز تغيير يافته است؛ تا جائى که طبق نظر آنها، ‌”طبقهٔ کارگر“ جوامع غربي، که قبلاً داراى روحيهٔ مبارزه‌جوئى بود، اکنون در کنار کارمندان ادارات و مؤسسات به طبقهٔ ”مصرف‌کننده“ تبديل شده است.(۲)


(۱) آبرکرامبي، نيکلاس، هيل استفن و ديگران ”فرهنگ جامعه‌شناسي“ ترجمهٔ حسن پويان، ص ۲۳۴، انتشارات چاپخش، تهران ۱۳۶۷.


(۲) معتمدنژاد، کاظم ”مطالعات انتقادى در وسايل ارتباط جمعي“ مجلهٔ رسانه شمارهٔ مسلسل ۹، ۱۳۷۱.


ويژگى‌هاى يک جامعهٔ توده‌وار را مى‌توان با شرايط کلى زير مشخص ساخت:


۱. جامعهٔ توده‌وار، در برگيرندهٔ توده‌هاى عظيم مردم است که شمار آنها حتى به صدها ميليون‌نفر مى‌رسد.


۲. اعضاء جامعهٔ توده‌وار به جاى تجمع در گروه‌هاى متراکم محلي، در مناطق وسيع پراکنده‌اند.


۳. جامعهٔ توده‌وار قوياً تحت تأثير سازمان‌هاى ديوانسالارانهٔ نيرومند است.


۴. ساختار اجتماعى جامعهٔ توده‌وار اگر نه در عمل، دست کم از حيث تئوري، براساس مساوات و برابرى است.


۵. جامعهٔ توده‌وار از لحاظ مذهب، سابقه‌ٔ قومي، شيوهٔ زندگي، و دسترسى به مواضع قدرت، نامتنجانس است.


۶. اعضاء جامعهٔ توده‌وار، افرادى گمنام هستند. اين افراد، با کسانى که در گروه اجتماعى محل خودشان هستند، آشنائى دارند؛ ولى ديگر اعضاء جامعهٔ توده‌وار را که اغلب در فاصله‌اى دور از يکديگر زندگى مى‌کنند، نمى‌شناسند.


۷. به جز موارد نادر، مثل بسيج جنگي، اعضاء جامعهٔ توده‌وار، به‌ندرت گروهى سازمان يافته را تشکيل مى‌دهند.


۸. همهٔ اعضاء جامعهٔ توده‌وار -تا اندازه‌اى- در اثر نبود دسترسى کافى به روابط نخستين، که در اختيار اعضاء جوامع سنتى‌تر است، نسبت به خود جامعه بيگانه هستند.


۹. جامعهٔ توده‌وار، مادى و دنياگرا است و نسبت به اعضاء جوامع سنتى‌تر، ارج و احترام کمترى براى سنت‌ها قائل مى‌شود.


۱۰. جامعهٔ توده‌وار، تحولات تکنولوژيکى پيچيده‌‌اى را پشت سر گذاشته است.


۱۱. سرانجام اينکه، بخش مهمى از تأثيرات متقابل در يک جامعهٔ توده‌وار، از طريق فرآيند ارتباط جمعى صورت مى‌گيرد.


صرف‌نظر از شکل حکومت، جوامع توده‌وار را در اروپا، آسيا و آمريکا مى‌توان يافت و اعضاء اين جوامع نفوذ خويش را نه به‌عنوان افرادى خاص، بلکه به‌عنوان اعضاء گروه‌هاى ذينفع يا سازمان‌ها، بر اجتماعى بزرگ اعمال مى‌کنند.